<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114</id><updated>2011-08-15T12:42:49.916-07:00</updated><category term='http://www.youtube.com/watch?v=XmH6JxEiIu8'/><title type='text'>arashsobhani</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>24</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-6916940249914870778</id><published>2011-06-08T18:41:00.000-07:00</published><updated>2011-06-08T19:09:07.226-07:00</updated><title type='text'>مکاتبه با داور</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="color: rgb(0, 0, 0); margin-top: 8px; margin-right: 8px; margin-bottom: 8px; margin-left: 8px; background-image: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: rgb(255, 255, 255); font-style: normal; font-weight: bold; direction: rtl; "&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;ابراهیم یا داور نبوی ، نه تنها دوست خوب من است، بلکه کلی‌ هم از معاشرت باهاش چیز یاد گرفته‌ام و بهم خوش گذشته و هم در تجربه‌ای که من در مسیر موسیقی طی‌ می‌کنم نقش داشته. داور از اولین روشنفکرانی بود که به موسیقی راک و زیرزمینی ایرانی‌ توجه جدی کرد، مشوّق خیلی‌‌ها بود، من جمله خود من. قبل از راه اندازی کیوسک با داور در مورد لحن ترانه و ...کلی‌ حرف زده بودیم، حتا داور یکی‌ دو بیت این ور و اونور به کارهای کیوسک کمک کرده، و بارها قرار بوده با هم کار مشترک بکنیم، و دو سه سال پیش یه اتود کوچکی از یک کار با مزه هم با هم ضبط کردیم که البته نصفه نیمه رها شد، ....خلاصه همه این حرفها رو گفتم که بگم من با داور کلی‌ رفیقم.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;جدا از اون به عنوان یکی‌ از علاقه مندان کار‌های داور، نوشته هاش رو هم پیگیری می‌کنم. چند وقت پیش داور مقاله‌ای در صفحه فیس‌بوک خودش گذشت در مورد سانتیمانتالیزم در نویسندگی، که برای من خیلی‌ جالب بود، چند وقت بعد من چیزی از خودنویس در فیس‌بوک به اشتراک گذاشتم در مورد سازمان مجاهدین و داور هم برای من کامنتی گذاشت در صفحه فیس‌بوک، من هم که دیدم داور حوصله داره بهش یهِ میل زدم، داور هم با همه گرفتاریِ میل رو جواب داد، ولی‌ چون فیس‌بوک محدودیت در تعداد کلمات داره، من نامه خودم رو به صورت کوتاه شده و داور هم در چند قسمت رو فیس‌بوک گذاشتیم. &lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;یکی‌ از خوبی‌‌های داور هم اینه که حوصله به خرج داد و وقت گذاشت و خوند و نوشت، برای من خیلی‌ آموزنده بود، چون فکر می‌کنم هر دو با یه دغدغه و با یک احساس و یک اندازه نگرونی داریم با زاویه‌هایی‌ به یک سوژه نگاه می‌کنیم، شبیه همین بحث رو من بارها با نزدیک‌ترین دوستانم داشتم و می‌دونم بین امثال ما این بحث زیاد مطرح میشه.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;من از این که داور وقت گذشت و اینرو خوند و جوابش رو نوشت، به چند دلیل خوشحالم، یکی‌ این که بهانه‌ای شد که یه گفتگوی خودمونی در مورد شرایط موجود، بدون هیچ پیش ذهنیتی اتفاق بیفته که برای خود من آموزنده بود. با خیلی‌ از حرف‌های داور مخالفم ولی‌ خیالمم راحته که هم دغدغه مون یکی‌ است و هم این که نفس حرف زدنه مهم تر از متقاعد کردن یکدیگر بود.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;چیز دیگری که خوشحالم کرد این بود که حسین شریعتمداری هم وارد این بحث شد و این خودش نشون میده که یه جورهایی داره باب گفتگو باز میشه! این رو به فال نیک‌ میگیریم! یعنی‌ ایشون در مقاله‌ای که به سبک کیهانی خود در شماره امروز در مورد این نامه نگاری نوشتند، در استدلال‌هاشون یه جاهایی فقط برای این که داور رو ضایع کنه مجبور بود طرف "خواننده‌های مبتذل ضدّ انقلاب" رو بگیره یه جاهایی مجبور میشد برای حفاظت از اسلام طرف "طنز نویس خارج نشین مطبوعات زنجیره ای" رو!&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;به هر حال برای کسانی که حوصله دو تا نامه خیلی‌ طولانی‌ رو دارن اینجا متن هر دو تا رو میگذارم!&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="border-collapse: collapse; "&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;داور جان، من اتفاقا میخواستم بعد از این که نوشته ات در مورد "سانتامنتالیسم..." رو خوندم برات یه چند خط بنویسم، فکر کردم شاید وقت مناسبی نیست، ولی‌ خلاصه آن را اینجا میگذارم.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"&gt;حق با داور است،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt; نویسنده‌های ما احساسی‌ هستند و اصولا در فرهنگ ما آدم‌های احساساتی بیشتر می‌نویسند، یکیش خود من که هر وقت فشار زیادی بهم میاد و نیاز به خالی‌ کردن احساساتم دارم مینویسم. من همیشه فکر میکردم سال ۵۷ که یک ماندلا یا گاندی کافی‌ بود تا تغییری به سوی دموکراسی در ایران به وجود بیاد بدون خونریزی، همه کاسترو و چه گووارا بودند، امروز که به یک آدم مبارز احتیاج داریم همه گاندی و ماندلا هستند. منظورم این است که این جو زدگی که تو به سانتامنتالیزم تعبیرش کردی وجود داشت و داره. &lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;متوجه هستم که تو - به درستی‌ - خواهان این هستی‌ که احساسات مردم کنترل شود تا جنبش زمین نخورد و قدم به قدم پیش برویم، متوجه این هستم که بسیار کسانی هستند که خواهان تغییرات تدریجی‌ هستند و از انقلاب و ....بیزارند چرا که آنرا مترادف با خشونت میدانند. متوجه هستم که خاتمی شاید سلیم النفس‌ترین منتخب حکومت اسلامی بوده همچنین موسوی و بسیار کسانی که از روی اخلاص و باور کردند آنچه کردند. ضمن احترام به شخص خاتمی لازم به ذکر می‌دونم که اگر همان موقع شورای نگهبان مثلا اجازه میداد که یکی‌ مثل آقای سحابی نامزد بشه به احتمال زیاد اون ۲۲ میلیونی که اشاره کردی سرنوشت دیگری میداشت. منظورم این است که این ۲۲ میلیون بین "اصلح" و "اصلح تر" باید انتخاب میکردند.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;از طرفی میدانم که خودم و خیلی‌‌های دیگر مثل من ( که شاید تو هم بینشان باشی‌) دیگر کفّ مطالباتشان با کفّ مطالبات خاتمی یکی‌ نیست،  به قول نویسنده مقاله، کفّ مطالباتشان با سقف مطالبات این دوستان یکی‌ نیست و کفّ زدن به جای الله اکبر گفتن و بّر گذاری کنسرت موسیقی کفّ مطالباتشان نیست، از آخرین باری که خاتمی رای آورد ۱۰ سال می‌گذرد. تو خود بهتر میدونی‌ که چقدر دنیا در این ۱۰ سال عوض شده، چه در سیاست چه در تکنولوژی و روابط اجتماعی، از انقلاب مشروطه تا حال ۱۰۰ سال است که جنبش عدالت خواهی مردم ایران شکست تجربه کرده ولی‌ آیا هنوز سقف مطالبات ما مجازات اصغر گاریچی است؟ &lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;حالا حرف من اینه، که تو درست میگی‌، هر کسی‌ کار خودش رو بکنه، وقتی‌ مسعود بهنود روزنامه نگاری میکنه شاید بهتر باشه امثال من دخالت نکنیم، و کار خودمون رو بکنیم که چیز دیگری است.&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;ولی‌ ۲ تا سوال دارم. داور، در این شرایط حساس مگر وظیفه هنرمند و نویسنده و روشنفکر و روزنامه نگار این نیست که واقعیت‌های جامعه رو به گوش سیاستمداران برسونه؟ از اونطرف هم جامعه رو با واقعیت آشنا کنه؟ مگر اینها نباید مثل وجدان بیدار مردم عمل کنند و به نوعی به "مدیران" جامعه گرا بدند؟&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;فرض کنیم جوابت مثبت است (اگر منفی‌ بود بگو) من تصور نمی‌کنم آقای مزروعی یا خاتمی آلبوم‌های موسیقی زیرزمینی گوش کنند یا آقای خاتمی آهنگ "عشق سرعت" رو که کنایه است به "دموکراسی دینی" شنیده باشند، ولی‌ میدانم که اگر خودشان نخوانند دوستان نزدیکی‌ دارند که نوشته‌های شما و باقی‌ روزنامه نگاران و فعالان سر شناس خارج از ایران را مطالعه میکنند، عرضم این است که ارتباطی‌ که تو داری و نفوذی که حرف تو و دوستان تو دارد بّر این دوستان بسیار بیشتر است، حال داور جان، میدانم که میدانی‌ تعداد افرادی که مثل من فکر میکنند کم نیست، افرادی که منتظرند یک روش و یک برخورد جدید از اصلاح طلبان ببینند، عرض ما این است، که کاشکی‌ همه نیروهای منتقد به وضع موجود، برای یک بار به یک همگرایی روی میاوردند و قبول میکردند ایران مال همه ایرانیان است و راهی‌ جز همکاری نیست. آیا تو توانسته‌ای این پیام رو به گوش "مدیران" و "سخنگویان" جامعه برسانی‌؟ آرزوی همه این بود که کاشکی‌ خاندان هاشمی دست از "مصلحت اندیشی‌" می‌کشید و امروز که دیگر تکلیف همه معلوم است موضع خود را شفاف "تر" بیان میکرد و مهم تر از آن گام عملی‌ بر میداشت، ولی‌ آیا تو تغییر رویه‌ای میبینی‌؟ آیا پیام ما را به آنها رساندی؟ آیا دوستان اصلاح طلب شورای هماهنگی میدانند که بسیار کسانی که در ایران در جنبش شرکت عملی‌ کردند و کسانی که در این ۳۲ سال مجبور به ترک ایران شدند بازی‌های مذهبی‌ را با آرمان‌های دمکراتیک دوست ندارند و از امام راحل و آیه قران در شروع اعلامیه و ....سال هست عبور کرده اند؟&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;من نمیفهمم اگر حسن خمینی که نوه یکی‌ از منفور‌ترین چهره‌های تاریخ است ( نزد حدا اقل بعضی‌ از ایرانیان) اگر روزی در یک عکس با خامنه‌ای در حال قربون صدقه نباشد میشود قهرمان ملی‌ در همین سایت‌هایی‌ که قرار است بازتاب دهنده افکار جامعه باشند، ولی‌ رضا پهلوی که مواضع معقولی‌ داشته و دست دوستی‌ هم دراز کرده مورد هجوم است ( از این بابت این دو نفر رو اسم بردم چون هر دو متهم هستند که به خاطر نام خانوادگی در صحنه حاضرند، و خواستم این بّر خورد دوگانه و احساسی‌ که گفتی‌ رو در سایت‌هایی‌ که قرار است کار روزنامه نگاری غیر احساسی‌ انجام بدن رو نشون بدم) حالا قضاوت این که از بین حاج حسن و شاهزاده رضا کدام بیشتر به فکر مردم هستند و کدام بیشتر به درد مردم میخورند به مردم میسپاریم!&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;داور جان تو به عنوان یک هنرمند و نویسنده واقعاً اعتقاد داری اکثریت جامعه ایران با اصلاح طلبان است و اگر انتخابات آزادی (آزاد جدی نه به تعبیر اسلام رحمانی) بّر گذار شود اینان منتخب مردم هستند؟ من بعید میدانم و فکر می‌کنم کسانی که خواهان جدایی دین از سیاست و تغییر قانون اساسی‌ هستند به مراتب بیشترند، ولی‌ در بد‌ترین حالت بگذار فرض کنیم اقلیتی هستند قابل تامل، با شناسنامه ایرانی، آیا تو پیام این اقلیت را به سیستمداران ایرانی‌ میرسانی؟ آیا به ایشان میگوئی که اگر واقعاً طرفدار دموکراسی و حقوق بشر هستند چه گونه به این راحتی‌ "وجود" جریان سکولار را در بین مردم نادیده میگیرند؟ آیا ایشان متوجه این میشوند که دیگر نمیتوانند در مورد تبعیض بین زن و مرد اقلیت‌های قومی و مشکلات بهایی‌ها بی‌ تفاوت باشند؟ آیا این‌ها که یک بار - در سالیان دور - از خود انحصار طلبی به خرج داده اند اکنون پیغام قسمتی‌ از جامعه را که از آنها توقع تغییر رفتار دارند دریافته اند؟ ( تغییر رفتار نه فقط تغییر گفتار و از دموکراسی دم زدن و بعد نسبت به همه اپوزیسیون بی‌ تفاوت بودن و ادعای مالکیت کردن بّر روی جنبش)  &lt;/p&gt;&lt;p style="font-size: 12pt; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"&gt;عرض من این است، که حق با تو است بهتر است که کار روزنامه نگاری و نویسندگی دست کسانی باشد که احساساتی عمل نمیکنند، فقط خواهشم این&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"&gt; است که در نوشته‌هایتان به بقیه هم اشاره بکنید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-size: 12pt; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span"&gt;ببخشید که طولانی شد، فکر کنم باز &lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span"&gt;احساساتی شدم ولی‌ دارم بهتر میشم، از این که وقت میذاری و نوشته‌ام رو میخونی‌ بسیار ممنونم، امید وارم به زودی ببینمت و خیلی‌ خیلی‌ ارادت دارم همچون قبل.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-family: arial, sans-serif; font-size: 13px; font-weight: normal; "&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش جان! تقصیر من بود!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;برایم نوشتی که تو و بسیاری دیگر از دوستان به دلیل احساساتی شدن، مقاله می نویسند و از من به عنوان نویسنده پرسیدی آیا من راوی درستی برای جامعه بوده ام؟ و چنین برمی آید که گمان کردی نوشته من با عنوان " سانتی مانتالیسم ژورنالیستی و زیانهای آن" رو به آنهایی است که نویسنده نیستند، اما می نویسند و به نظرم منظورت این بود که چون نویسنده ای مانند من حرف های جامعه را به درستی منعکس نمی کند، دیگران احساساتی می شوند و احساساتی می نویسند. نخست بگویمت که اصلا منظورم این نبود و نیست که آن غیرنویسنده هایی که می نویسند، احساساتی اند و نویسنده ها غیراحساساتی. اتفاقا منظور من از احساساتی شدن و سانتی مانتالیسم، نویسندگان حرفه ای ما هستند که گاه یا در بسیاری از موارد به جای اینکه با عقل و درایت بنویسند، سراسر با احساسات شان فکر می کنند. حتی منظورم این نیست و نبود که چرا نویسندگان ما گاهی احساساتی می نویسند. منظورم این بود که چرا بسیاری از نویسندگان ما در اکثر موارد فقط احساساتی می نویسند. خود من هم در بسیاری از نوشته هایم، دستخوش احساسات می شوم و اتفاقا بسیاری از نوشته های احساساتی را ممکن است دوست بدارم. اما نمی شود که نویسنده همیشه با احساس اش بنویسد. ما حتی تحلیل وضعیت سیاسی را هم با احساس می نویسیم و گوئی که عقل مان همواره گم می شود وقتی که قلم به دست می گیریم. دیدی که وقتی خواستم نویسندگان احساساتی را مثال بزنم، از بزرگان روزنامه نگاری گذشته آغاز کردم و آنها را که تحلیل گران و نویسندگان عاقل خواندم، از جمله مرحوم داریوش همایون و مسعود بهنود و قائد و احسان نراقی، اکثرا از نظر ایدئولوژیکی سکولار هستند و با رابطه دین و دولت مخالفند، چنانکه خود من نیز چنینم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;نوشته ای که "&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt; همیشه فکر می کردم سال &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;۵۷&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt; که یک ماندلا یا گاندی کافی‌ بود تا تغییری به سوی دموکراسی در ایران به وجود بیاد بدون خونریزی، همه کاسترو و چه گوارا بودند و امروز که به یک آدم مبارز احتیاج داریم، همه گاندی و ماندلا هستند." اتفاقا می خواهم بگویم که از نظر تاریخی سال 1979 یا همان 1357 خودمان، زمانه زمانه کاسترو و چه گوارا بود. و می دانی که اصلا پدیده انقلابیگری چپ غیر روسی( خط دو مارکسیستی) که شاخص اش کاسترو و رژی دبره و چه گوارا بودند، جنبشی بود ویژه دهه هفتاد بود، اما ماندلا شخصیت دوران معاصر ماست، همانطور که واسلاو هاول چنین است. به زبان موسیقی بگویم که دهه هفتاد دوران جون بائز و جان لنون انقلابی بود و دوران ما دوره باب گلداف و بونوی معتدل دموکراسی خواه صلح طلب. این موضوع، بیش از آنکه به تاریخ ما بازگردد، مقتضای زمانه است. اگر در سال 1357 کشور ما پر از چه گوارا بود، شاید این بود که هنوز طعم تلخ انقلاب را نچشیده بودیم و نمی دانستیم که انقلاب چگونه همه چیز جامعه را ویران می کند. زمانی نوشتم که چهل ساله های 57 مثل بیست ساله ها فکر می کردند و بیست ساله های 87 مثل چهل ساله های پخته فکر می کنند. این حاصل پختگی جامعه است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span dir="ltr" lang="EN" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;در آن مقاله نوشتم سانتی مانتالیسم و مرادم با احساس نوشتن نبود، بلکه بیماری بدتری بود که بر نویسندگان حاکم است و این یعنی احساسات زدگی و عقل را یکسره به احساس واگذاشتن. یعنی اینکه وقتی عصبانی می شویم، بکلی عقل را می گذاریم کنار و برخلاف نظر و تحلیل خودمان عمل می کنیم. شاید به همین خاطر است که اغلب نویسنده های ما وقتی با فکر و تامل می نویسند می شوند اصلاح طلب و همانها در روز خشم می شوند انقلابی، بعد که با آنها حرف می زنی می بینی که میان آنچه به آن اعتقاد دارند و آنچه می نویسند، زمین تا آسمان فاصله است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;نوشته ای که خاتمی " شاید سلیم النفس ترین منتخب حکومت اسلامی بوده" و اشکال آورده ای که " اگر شورای نگهبان اجازه می داد کسی مانند عزت الله سحابی نامزد انتخابات شود، سرنوشت 22 میلیون رای خاتمی چیز دیگری می شد" و شاید گمان می کنی در چنین رقابتی ممکن است که سحابی از خاتمی رای بیشتری می آورد. اولا یادت نرود که خاتمی منتخب حکومت اسلامی نبود، او منتخب مردم بود و دوبار با بالاترین رای ممکن رئیس جمهور شد. اما دوست عزیز من! آنچه گمان می کنی ممکن است درست باشد و ممکن است اصلا درست نباشد، تو هیچ دلیل جز گمانه زنی هایی که هیچ کاوش علمی پشت آنها نیست، برای اثبات یا رد مدعایی که می کنی نداری. شاید سحابی نامزد می شد و 30 میلیون رای می آورد، شاید هم نامزد می شد و سه میلیون هم رای نمی آورد. به نظرم نمی رسد که ما یا باید بر حدس و گمان برویم، یا نظری که متکی به واقعیت و نظرسنجی باشد. من هم مثل تو اگر بنا بود بین خاتمی و عزت الله سحابی یکی را انتخاب کنم، احتمالا به سحابی رای می دادم. ولی فکر می کنم اگر خود آن مرحوم زنده بود، حتما به خاتمی رای می داد. یادت نرفته که وقتی روز 18 تیر 1378 دانشجویان تندرو در دانشگاه سعی کردند به خیابان بریزند، اولین کسی که علیه تندروی سخنی جدی گفت عزت الله سحابی بود و همین شد که تندروهای انقلابی او را عامل رژیم و خاتمی خواندند. یادت نرفته که همین سحابی عزیز در واکنش به دیدگاههای دوستان تندروی اپوزیسیون خارج از کشور &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-size: 14pt; "&gt;خواستار " كم كردن شيب انتقاد و اعتراض از سوي اپوزيسيون و دور كردن فكر پيروزي كوتاه مدت از ذهن خود شد." و روز 28 اردیبهشت سال 89 گفت: " ما يك بار انقلاب كرديم و خير و بركتي نديديم و كشور ظرفيت دوبار انقلاب را ندارد." می بینی که عزت الله سحابی هم سخنی نزدیک تر به من دارد، تا به شما.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-size: 14pt; "&gt;با این وجود، به نظر من ما راهی جز مراجعه به اطلاعات موجود نداریم، شاید تنها انتخابات آزادی که در کشور برگزار شد، انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی است که در آن هم سکولارها نامزد بودند، هم ملی مذهبی ها، هم محافظه کاران و در ماه مرداد 1358 برگزار شد. نتیجه آرای بیست نفر اول تهران که ده نفرشان انتخاب شدند، چنین است: &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;آیت الله طالقانی( 780838 رای)، ابوالحسن بنی صدر(&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;698992 رای)، آیت الله منتظری( 673900 رای)، آیت الله بهشتی( 632620 رای)، آیت الله علی گلزاده غفوری( 625612 رای)، آیت الله موسوی اردبیلی( 574398 رای )، دکتر عباس شیبانی( 568034 رای)، مهندس عزت الله سحابی( 563829 رای)، منیره گرجی( 538483 رای)، علی محمد عرب(538392 رای)، دکتر علی اصغر حاج سیدجوادی(88309 رای)، مسعود رجوی( 86572 رای)، دکتر مفتح( 72983 رای)، فخرالدین حجازی( 59543 رای)، حبیب الله پیمان( 52948 رای)، حجت الاسلام صادق خلخالی( 50001 رای)، اعظم طالقانی( 49300 رای)، عبدالکریم لاهیجی( 47843 رای)، علامه یحیی نوری( 42507 رای)، دکتر کاتوزیان( 31753 رای)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;البته فکر نکن که آقای بنی صدر همین است که در پاریس نشسته، ایشان در آخرین نشست تبلیغاتی خودش برای انتخابات گفت و در روزنامه کیهان منتشر شد که "&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt; اختیار قوای مجریه، قضائیه و قانونگذاری را در اختیار فقیه گذاشته ایم، امام کسی است که می تواند سه قوه را با هم داشته باشد، یعنی ابتدا استنباط از یک مساله خاص است و سپس اجتهاد در آن، مثلا اگر کسی به مشکلی بربخورد و به امام مراجعه کند، امام پس از آگاهی یافتن از مشکل راه حل آن را به قرآن حواله می کند. نایب امام نیز همان وظایف امام را دارد و به این ترتیب مساله یا تکلیف ولایت فقیه نیز به این صورت حل می شود. اکنون عملا ولایت فقیه صورت گرفته و دولت، شورای انقلاب و دادگاههای انقلاب، اداره امور مملکت را عهده دار هستند. شورای نگهبان نیز که پس از به اجرا گذاشتن قانون اساسی در نظر گرفته شده است، باز به موضوع ولایت فقیه توجه کرده و این امر نیز در آن رعایت شده است. شورای نگهبان قانون اساسی در حقیقت کاری را که یک فقیه باید انجام دهد به طور جمعی انجام می دهد و همانطور که پیش بینی شده پنج فقیه در این شورا اجرای امور را بعهده دارند. همین طور است وجود فقها در مجلس که در آنجا نیز آنها باز به تصویب و طرح لوایح و قوانین نظارت می کنند. ما نباید غرب زده باشیم، متاسفانه رژیم سابق همه ما را غرب زده کرده و همین غرب زدگی سبب شده تا ما نسبت به هر موضوع و هر مساله با دید دیگری نگاه کنیم و قضاوت مان هم نشانه ای از غرب زدگی داشته باشد. " اگر بنی صدر در آن روز رای آورد بخاطر این بود که از خود تصویری ساخته بود که می خواست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;اگر در آرای آن مجلس دقت کنی، می بینی که افرادی که کمابیش شبیه آقای خاتمی بودند، در اوج محبوبیت آقای سحابی بیش از او رای آوردند. البته انتخابات اولین مجلس در تهران را هم بد نیست ببینی. این انتخابات اواخر اسفند 58 برگزار شد. ترتیب آرای پنجاه نفر اول چنین بود: فخرالدین حجازی، حسن حبیبی، علی اکبر معین فر، مهدی بازرگان، سیدعلی خامنه ای، محمدجوادحجتی کرمانی، محمدجواد باهنر، حسن آیت، هادی غفاری، علی گلزاده غفوری، سید محمد موسوی خوئینی ها، محمدعلی رجایی، ناطق نوری، اکبر هاشمی رفسنجانی، ابراهیم یزدی، مصطفی چمران، اعظم طالقانی، این افراد در دور اول انتخاب شدند و بقیه به ترتیب زیر به دور دوم رفتند: عزت الله سحابی، محسن مجتهد شبستری، یدالله سحابی، گوهرالشریعه دستغیب، کاظم سامی، هاشم صباغیان، علی اکبر ولایتی، محمدعلی هادی نجف آبادی، محمد توسلی حجتی، حبیب الله عسگراولادی، عبدالمجید معادیخواه، فرشته هاشمی، سعیدامانی همدانی، محمدکاظم موسوی بجنوردی، مهدی شاه آبادی، دکتر سیدمحمدباقر حسینی لواسانی، محمد مبلغی اسلامی، سیف الله وحید دستجردی، سید فتح الله بنی صدر، سیداسدالله لاجوردی، محمدرضا توسلی، سیدرضا زواره ای، مسعود رجوی، احمد مولائی، نجفقلی حبیبی، عبدالعلی بازرگان.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;توضیح بدهم که انتخابات اولی را دولت بازرگان در زمان وزارت کشور صباغیان برگزار کرد و انتخابات دوم را دولت بنی صدر برگزار کرد. در آن زمان هم نه شورای نگهبانی در کار بود و نه رهبر در انتخابات دخالت می کرد. می بینی که افرادی مثل خاتمی، یا حتی هاشمی و بهشتی و موسوی اردبیلی و حتی تندرویی مثل حسن آیت بیش از مهندس سحابی رای آوردند. این آمار را با هیچ چیز نمی شود تفسیر کرد، جز اینکه حرف زدن از اینکه رای چه کسی بیشتر است، جز با مراجعه به آمار یا نظرسنجی رسمی ممکن نیست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش جان!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;گفته ای که " &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;از طرفی میدانم که خودم و خیلی‌‌های دیگر مثل من ( که شاید تو هم بینشان باشی‌) دیگر کفّ مطالباتشان با کفّ مطالبات خاتمی یکی‌ نیست." کف مطالبات من شاید برخلاف تو چندان با کف مطالبات آقای خاتمی تفاوت نکند. از نظر من گفته های آقای خاتمی در مورد آشتی، یک شیوه عاقلانه و منطقی و ممکن بود و من می توانم در کنار او قرار بگیرم. اما سقف مطالبات من با آقای خاتمی یا میرحسین موسوی یا بسیاری دیگر از سیاستمداران ملی و ملی مذهبی یکی نیست. سقف مطالبه من تغییر حکومت دینی در ایران و ایجاد حکومتی براساس دموکراسی در ایران است، حکومتی که تقسیم قدرت در آن، با اندازه نیروهای اجتماعی نزدیک باشد. حکومتی که هم سکولارها، هم مذهبی ها، هم ملی گراها، هم سلطنت طلبان، هم اصلاح طلبان، هم کمونیست ها و سوسیال دموکرات ها، هم حامیان آیت الله خامنه ای، هم حامیان احمدی نژاد در آن نمایندگانی به اندازه سهم واقعی شان داشته باشند. اگر هر حکومتی جز این بیاید، طبیعی است که ما دوباره در بحران سیاسی قرار می گیریم. اما برای رسیدن از این کف به آن سقف، من ترجیح می دهم از پله بالا بروم. این پله به پله یا گام به گام رفتن، همان اصلاح طلبی است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;اصلاح طلبی که من از آن دفاع می کنم یک ایدئولوژی نیست که در مقابل سکولاریسم قرار بگیرد. اصلاح طلبی برای من یک روش است، در مقابل انقلابیگری، آنارشیسم، محافظه کاری، رادیکالیزم یا روش های سیاسی دیگر. اتفاقا اصلاح طلبی در ایران تنها راه مفید است، اما من مخالف اینکه کسی مرا بغل کند و روی سقف بگذارد نیستم. اگر کسی احتمال بدهد که انقلاب ممکن است و جامعه را ویران نمی کند، من با او همراه خواهم شد، اما گمان من این است که انقلاب در شرایط کنونی فقط ممکن است یک اتفاق باشد. اتفاقی که ممکن است همین 22 خرداد رخ بدهد، یا تا صد سال دیگر هم رخ ندهد. ممکن است مردم در اثر یک زلزله آرام به خیابان بریزند، و یک باره شور انقلابی در آنها شکل بگیرد و در عرض سه روز بنیاد حکومت را براندازند، ممکن است یک عصبانیت از یک مرگ تلخ موجب شود تا مردمی محافظه کار به خیابان بروند و کار حکومت را یکسره کنند. دهها احتمال برای یک انقلاب سریع و غیرقابل پیش بینی وجود دارد که هیچ کس نمی تواند احتمال آن را افزایش دهد یا از بین ببرد. اما چه کسی می تواند روی این احتمال حساب کند؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;من شرایط زندگی مردم ایران را با وجود تزریق فراوان پول نفت به جامعه شرایطی انقلابی واقعی نمی بینم که مردم از گرسنگی و فقر به خیابان بریزند، حتی حجم دیکتاتوری در ایران اصلا با بسیاری از کشورهایی که حکومت شان به دلیل استبداد سقوط می کند قابل مقایسه نیست. دهها مقاله علیه رهبران کشور هر روز از داخل زندان پخش می شود، ما اینترنت داریم، ما صدها شبکه تلویزیونی داریم، اصلا شرایط ما از نظر " شرایط عینی انقلاب" آماده نیست. حکومتی که دهها تظاهرات را کنترل می کند بدون اینکه بیش از ده نفر در طول چند ماه در خیابان کشته شوند، با حکومتی مثل سوریه که طی دو ماه هزار نفر را می کشد فرق می کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;علت اصلی مخالفت من با انقلاب جز هزار دلیل فلسفی و اخلاقی و اجتماعی که لازم نیست آنها را بگویم این است که انقلاب از نظر من در حال حاضر ممکن الوقوع نیست، مگر با تصادف. و من روی تصادف حساب نمی کنم. من تمام تلاشم را برای افزایش فشار بر بدنه حکومت و گسترش شکاف در میان حکومت می کنم تا حکومت ضعیف تر و ضعیف تر شود و احتمال تغییر افزایش بیاید. من با به خیابان رفتن یک میلیون نفر مخالف نیستم، اما اگر هزار نفر به خیابان بروند و پانصد نفرشان آسیب ببینند، از نظر من نه تنها ما کاری نکرده ایم، بلکه فقط نومیدی و ترس را در جامعه بیشتر کرده ایم. شاید به همین دلیل است که مردم به خیابان نمی روند، برای جمع شدن یک میلیون نفر باید مردم حضوری مسالمت آمیز داشته باشند، در حالی که فعلا حکومت حتی اجازه حضور هزار نفر را هم با سرکوب سنگین خود نمی دهد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;از طرف دیگر باید به تو بگویم که حتی اگر اصلاح طلبی را به مثابه ایدئولوژی نیروهای روشنفکر دینی و ملی مذهبی ها ببینی، یا آن را همان ایدئولوژی خاتمی با تعریف دموکراسی دینی یا جامعه مدنی بدانی، معنای آن جز سکولاریسم چیزی نیست. وقتی جامعه مدنی در مقابل جامعه دینی تعریف می شود، یعنی تمام نیروهای اصلاح طلب خواهان جدایی دین و دولت هستند، اما معنای آن حذف نیروهای مذهبی در قدرت نیست. بلکه تغییر در تعریف مبانی حقوق ملت در کشور است. به من نگو که خاتمی نتوانست به جامعه مدنی برسد، اصلا جامعه مدنی یک نقطه مشخص نیست که به آن برسیم و کار تمام شود. جامعه مدنی یک پروسه گذار طولانی است. این پروسه حتی در حالت وقوع یک انقلاب که موجب سرنگونی حکومت شود، باید طی بشود. خاتمی رئیس جمهوری بود که هشت سال در همه زمینه ها بهتر از هشت سال قبل و هشت سال بعد از خودش دولت را در همه زمینه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بین المللی اداره کرد. من همیشه مقایسه می کنم و معتقدم در واقعیت راهی جز مقایسه نداریم. البته که خاتمی حکومت را تغییر نداد، اما دوران او بیداری را در جامعه ایجاد کرد و حتی جنبش سکولاریسم یا جنبش زنان یا جنبش سبز هم حاصل گفتگوی عظیم فرهنگی ناشی از آزادی های دوره خاتمی بود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;می گویی که " سکولارها اکثریت جامعه ایران هستند" و می پرسی که آیا من تلاش کرده ام که به عنوان یک نویسنده این را به گوش مسوولان کشور برسانم؟ پاسخ من این است که بله. من از آغاز جنبش سبز، بارها و بارها اعلام کرده ام که جنبش سبز از نگاه من یک جنبش سکولار است. وقتی مهاجرانی از ولایت فقیه دفاع کرد، من همان روز و به صراحت علیه او موضع گرفتم. در مورد اطلاعیه مشارکت هم&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;موضع گرفتم و تا امروز تلاش کردم در همه نوشته هایم همین را بگویم. من گمان می کنم تا به حال تلاش کردم که چه در طنزهایم و چه در تحلیل های سیاسی که می نویسم، نگاهی واقع گرا داشته باشم. اما ممکن است تعریف من و تو با هم تفاوت کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;من کل جریان دموکراسی خواهی اعم از دینی و غیردینی را که قصد رسیدن به جامعه مدنی می دانند سکولار می دانم. به همین دلیل معتقدم که اصولا معتقدان به جامعه دینی حتی در رهبری کنونی کشور هم گروه بزرگی نیستند، چه رسد به جامعه ایران. حتی شخصی مثل مصباح هم امروز می گوید که " حتی عالی ترین مقام های کشور دیگر اعتقادی به ولایت فقیه ندارند." وقتی او چنین فکر می کند و این فکر را من سالهاست که بازگو می کنم، چه معنی دارد که گمان کنم که در وضع کنونی جز پنج تا ده درصدی از حامیان رهبری، کسی به حکومت دینی اعتقاد دارد؟ من معتقدم و این اعتقاد را بیست سال است به صراحت گفته ام که حکومت دینی مبنای همه مشکلات ماست. تفاوت نگاه من و تو در نوع ایدئولوژی یا اصولی نیست که از نظر حکومت سیاسی به آن اعتقاد داریم. من معتقدم که نهایتا مردم هستند که باید شکل حکومت را تعیین کنند، اما روش من روشی بنیاد شده بر ممکن هاست، نه روشی که یقین دارم به نتیجه نمی رسد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;به نظرم تو کمی غیرمنصفانه با واقعیات مواجه می شوی و دو نکته را در نظر نمی گیری. موضوع نخست این که رهبران تعریف شده جنبش اصلاح طلبی و جنبش سبز، روز به روز به مردم نزدیک می شوند و نگاه درست تری به واقعیت پیدا می کنند و در حقیقت آنها هستند که دماسنج واقعی جامعه ایران هستند و دوم اینکه، فردی که سیاستمدار است، کارش بیان حقایق نیست. کار سیاستمدار دموکرات توسعه آزادی و تامین آزادی است. ممکن است بیان حقیقت نه تنها کمکی به توسعه آزادی نکند، بلکه مانع آن هم بشود. مثلا در موضوع قتل های زنجیره ای، آقای گنجی معتقد بود باید حیققت بیان شود. آقای خاتمی معتقد بود اگر بیان حقیقت مانع تامین آزادی شود، لزومی به گفتن آن نیست. حاصل همین شد که قتل سیاسی توسط وزارت اطلاعات توسط خاتمی متوقف شد. این عملی سیاستمدارانه است.&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;جنبش سبز یا جنبش آزادیخواهی ایران در حقیقت ناشی از احساس نادیده گرفته شدن گروهی عظیم از مردم ایران است که در ساخت قدرت نماینده ندارند. این گروه اگر احساس کند که با روش های پارلمانتاریستی می تواند نمایندگان خود را وارد قدرت کند، از روش های قانونی برای این کار استفاده می کند و اگر احساس کند همه درها به رویش بسته است، آنگاه از طریق تغییر حکومت تلاش می کند که در حکومت جدید سهم واقعی خود از قدرت را به دست بیاورد. جنبش سبز با شعار " رای من کو" یک جنبش مدنی بود که به دنبال سهم واقعی خود از قدرت سیاسی آمده بود. در این حالت نیروی اجتماعی محرومان از قدرت، به صورت " گروه فشار" ی در می آید که از طرق مختلف مانند اعتراضات خیابانی، انواع اعتراضات مدنی رسانه ای، اعتصاب و تحصن و تظاهرات، به حکومت فشار بیاورد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;این فشار حکومت را باید مستاصل کند و وادار کند تا سهم مردم را از قدرت بدهد. گروه فشار جنبش سبز در سه سال گذشته فشار سنگینی را به حکومت وارد کرد. معمولا چنین گروهی نیاز به رهبری عملیاتی و سازماندهی نیروی اجتماعی دارد. میرحسین موسوی و مهدی کروبی در سه سال گذشته تلاش کردند تا رهبری نیروی فشار را به عهده بگیرند. این دو نفر از مشروعیت کافی برای رهبری برخوردار بودند، چرا که هر دو نامزدهای انتخاباتی بودند که براساس ادعای آنان و ما، رای شان دزدیده شده بود. ما در این سه سال با کشته شدن بیش از صد نفر، زندانی شدن بیش از پنج هزار نفر، زخمی شدن و آسیب دیدن هزاران نفر، مجبور به تبعید شدن هزاران نفر، و از دست رفتن موقعیت شغلی و تحصیلی دهها هزار نفر هزینه های فراوانی را برای وصول به آزادی پرداخت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;اما کار یک جنبش این نیست که دائما هزینه بپردازد، بلکه باید هزینه های خود را نقد کند و به دستآورد واقعی تبدیل کند. وقتی ما هزینه می کنیم و چیزی به دست نمی آوریم، احساس نومیدی و سرخوردگی ایجاد می شود. در این حالت، یک جنبش عاقل تلاش می کند در شرایط مناسب از طریق واسطه های سیاسی، از حکومت امتیاز بگیرد. مثلا بگوید که ما این همه لطمه خوردیم، حاضریم از آن صرف نظر کنیم، به شرط اینکه فضای آزادی اجتماعات، انتخابات و آزادی زندانیان سیاسی فراهم شود. تقریبا همه جنبش های مدنی جهان از جمله در آمریکا، فرانسه، شیلی، آفریقای جنوبی، آرژانتین همین کار را کردند. واسطه های ما لازم نیست که از جنس ما باشند. حتی لازم نیست که کاملا مورد اعتماد ما باشند. چرا که واسطه ها در حقیقت باید مورد اعتماد دو طرف باشند. هم ما و هم حکومت. آنها هم باید شرایط حکومتی که ما از آن متنفریم در نظر بگیرند و هم شرایط مائی که حکومت به حد کشتن از ما نفرت دارد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;نقش خاتمی و هاشمی در این موقعیت معنی دار می شود. در حقیقت خاتمی نماینده ما نیست، خاتمی یک واسطه است که باید برای ما امتیاز بگیرد، و از جانب ما به حکومت قول بدهد. شاید بزرگترین اشکال جنبش اصلاحات، و نه دولت اصلاحات این بود که آقای خاتمی در آن هم نقش رئیس گروه فشار را بازی می کرد و هم از سوی ما برای چانه زنی با حکومت مذاکره می کرد. به همین دلیل بود که از سوی حکومت به همدستی با مخالفان متهم می شد، و از سوی جنبش اصلاحات به سازشکاری با حکومت. وقتی خاتمی از جانب ما قولی می دهد، ما لزومی ندارد از او حمایت کنیم، او وقتی که از حکومت امتیاز گرفت، ما باید بپذیریم که حاضریم در مقابل آن امتیاز کوتاه بیاییم. در صورتی که ما در هنگام امتیازگیری به طرف خاتمی برویم، طبیعی است که کفه معادله به نفع حکومت سنگینی می کند و این به زیان ماست و این بسیار طبیعی است که تا زمانی که حکومت امتیاز نداده نه تنها خاتمی را نمی پذیرد، بلکه کوچکترین نشانه ای از توافق را نشان نمی دهد. اگر به عنوان جنبش سبز عمل بکنیم، طبیعتا ما باید دائما به حکومت فشار بیاوریم و طرف اعتمادمان موسوی و کروبی باشند، و نه هاشمی رفسنجانی. اتفاقا افرادی که در موقعیت میانجی یا میاندار قرار می گیرند، اصلا نباید در جریان جنبش هیچ حمایت مستقیم یا آشکاری از جنبش بکنند، وگرنه موقعیت خود را به عنوان میانجی از دست می دهند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;گفته ای که " آرزوی همه این بود که کاشکی‌ خاندان هاشمی دست از "مصلحت اندیشی‌" می‌کشید و امروز که دیگر تکلیف همه معلوم است موضع خود را شفاف "تر" بیان میکرد و مهم تر از آن گام عملی‌ بر میداشت، ولی‌ آیا تو تغییر رویه‌ای می بینی‌؟ آیا پیام ما را به آنها رساندی؟" دوست من! اگر منظورت از خانواده هاشمی، شخص اکبر هاشمی است که در بیان جمله ات اشتباه می کنی، اما اگر منظورت از خانواده هاشمی، افرادی مانند " مهدی"، " فائزه"، " فاطمه"، " محسن" و یاسر" فرزندان هاشمی، یا " عفت" همسر هاشمی، یا " حسین مرعشی" برادر زن هاشمی یا " محمد" برادر هاشمی است که آنان در چند سال گذشته موضع خودشان را نشان داده اند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;در طول جنبش سبز که من و تو بیرون ایران بودیم، شش عضو خانواده هاشمی در تظاهرات خیابانی حضور داشتند، فحش خوردند، همسر مهدی کتک خورد و دستگیر شد، فائزه به شدت مورد هجوم بود و آنها نه تنها مصلحت اندیشی نکردند بلکه با فاش ترین شکل، به فعالیت برای جنبش سبز پرداختند. مهدی هاشمی در حال حاضر تحت تعقیب حکومت ایران است و اتفاقا بخاطر اینکه می گویند او از عوامل فتنه است و درست هم می گویند تحت تعقیب است. این در مورد وضع امروزشان، در مورد گذشته شان هم بهتر است منصفانه ببینی.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;فائزه هاشمی جز درس خواندن در دانشگاه، مهم ترین کارش فعالیت برای ورزش زنان بود که همیشه اقدامی مثبت برای زنان ایرانی بود و به همین خاطر سالها مورد فحاشی و فشار حکومت قرار داشت. در مجلس وی نماینده دوم تهران شد، و همیشه موضع آزادیخواهانه در مجلس داشت، پس از آن نیز برای انتخاب خاتمی تلاش کرد که لابد قبول داری که این اقدامی مفید برای جامعه ایران بود. بعد از اصلاحات فائزه روزنامه زن را ایجاد کرد که به دلیل انتشار پیام فرح پهلوی توقیف شد و او در همه مراحل از روزنامه اش و نیروهای آن حمایت کرد. در روزنامه فائزه هاشمی پنجاه شصت نفر فعالیت می کردند، از جمله خانم شادی صدر، ابراهیم نبوی، اصغر رمضانپور، هنگامه شهیدی، همایون خیری، مهتاب رحیمی، کاملیا انتخابی فرد و دهها نفر دیگر بودند که بخشی از آنها امروز زندانی اند، بخشی در تبعید هستند و بخشی دیگر تحت تعقیب. فائزه هاشمی در روزنامه زن تلاش های بسیاری برای جنبش زنان و جنبش آزادی ایران کرد. فاطمه هاشمی هم کار انجمن بیماران خاص را انجام می داد. اما بیشترین فعالیت این افراد در داخل ایران، در دوره اصلاحات صورت گرفت که اتفاقا من هم با آنها از طریق آقای ن. ک. دوست مشترکمان آشنا شدم و معتقدم فرزندان هاشمی خدمات بزرگی به گسترش آزادی در کشور کردند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;اما اگر منظورت شخص آقای اکبر هاشمی رفسنجانی است، به گمان من او مهم ترین کسی بود که ایران را از موقعیت ایدئولوژیک دهه شصت بیرون آورد. می گویند که هاشمی نیروهای ملی مذهبی را در سال 1369 به زندان انداخت، او گفته است من اصلا تا مدتی از این موضوع خبر نداشتم و بعد از اینکه خبردار شدم برای آزاد شدن آنها تلاش کردم. اصولا وزارت اطلاعات از زمان روی کار آمدن خامنه ای زیر نظر دفتر رهبری کار می کرد و هاشمی در جریان آن نبود. البته در دوره حکومت او اشتباهات زیادی بخصوص در حوزه توسعه سیاسی و توسعه فرهنگی صورت گرفت که من دهها نوشته انتقادی در همین مورد منتشر کردم، اما نقش هاشمی از آغاز دوره احمدی نژاد تا امروز در موقعیت همراهی با جنبش مخالفان حکومت بود. او در سه سال گذشته صریحا با جنبش سبز همراهی کرد و به همین دلیل همه موقعیت های سیاسی اش را از دست داد. آنچه خاتمی امروز گفته است، کمابش همان است که میرحسین موسوی در بیانیه خود گفته بود و همان است که هاشمی در آخرین نماز جمعه اش که با حضور گسترده سبزها برگزار شد، گفت. اگر اطلاعات دقیق تری در مورد کارگزاران و مهدی هاشمی می خواهی باید از آن دوست مشترک بپرسی که خودش نامزد کارگزاران بود و کارهای تبلیغات انتخاباتی آنها را از طریق تولید آثار و نوشته های طنز انجام می داد و اساسا در این مورد قراردادی با آنها داشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;پرسیده ای که " آیا دوستان اصلاح طلب شورای هماهنگی میدانند که بسیار کسانی که در ایران در جنبش شرکت عملی‌ کردند و کسانی که در این &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 14pt; "&gt;۳۲&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;سال مجبور به ترک ایران شدند بازی‌های مذهبی‌ را با آرمان‌های دمکراتیک دوست ندارند و از امام راحل و آیه قران در شروع اعلامیه و ....سال هست عبور کرده اند؟" اتفاقا من هم کمابیش شبیه همین سووالات را از اعضای شورای هماهنگی داشتم و از آنها پرسیدم. یکی از اعضای شورا به من گفت که برای ما آنچه مهم است جنبش در داخل ایران است، نه اینکه به عنوان بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور باشیم. من در مورد اخیر با این نظر موافقم، من نیز معتقدم عامل تعیین کننده در شرایط ایران، اپوزیسیون خارج از ایران نیست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;من نمی دانم کسانی که 32 سال است ایران را ترک کرده اند، آیا اساسا قصد بازگشت به ایران را در هر حالتی دارند یا نه؟ بسیاری از این افراد علیرغم اینکه رنج های بسیاری در این سالها کشیدند، اما نشان می دهند که می خواهند به همان جامعه ای بازگردند که از آن آمده بودند. آن جامعه دیگر نه بازگشتنی است نه قابل احیا. بسیاری از دوستانی که بیش از بیست سی سال است بیرون ایران زندگی می کنند، بخصوص منتقدان جدی اصلاحات و جنبش سبز، ایران را فقط محل ولادت شان می دانند. جریانی که می تواند شرایط ایران را درک کند، در فرنگ معمولا در اپوزیسیون فعال نیست. از طرف دیگر تو می دانی که برخی از این افراد نه مخالف حکومت دینی بلکه بطور کلی مخالف دین هستند و گروهی از آنها هیستری ضد دینی و ضد شیعی دارند. اینکه آنها دوست ندارند که کسی از آیه قرآن استفاده کند، مساله خودشان است. ولی مردم اکثر کشورهای مسلمان نشین به قرآن احترام می گذارند و در این مورد براحتی کوتاه نمی آیند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;در کشوری لائیک مانند ترکیه صد سال بعد از آتاتورک و کشف حجاب و ممنوعیت کامل حجاب، تازه چند سال است که زن نخست وزیر روسری به سرش می گذارد و تازه تعداد باحجاب های ترکیه افزایش پیدا کرده اند. همین روند در میان مسلمانان اروپا هم هست. آرش عزیز! بقول محسن نامجو جبرجغرافیایی را کاری نمی شود کرد، ما همسایه سوئیس و فرانسه و آلمان و هلند نیستیم، ما کشوری شیعه هستیم که همسایه های مان پاکستان و افغانستان و ترکیه و آذربایجان و عراق و امارات است. ما می توانیم سکولار بشویم و باید بشویم، اما اگر آتاتورک هم صد سال قبل از آیه قرآن عبور کرده بود، بالاخره مردم ترکیه مجبورش کردند که برگردد جایی که هم آنها قرآن شان را بخوانند و هم لائیک ها زندگی شان را بکنند. بیانیه حقوق بشر به من و تو می گوید که ما نمی توانیم مانع استفاده افراد از حجاب باشیم، همانطور که نمی توانیم آنها را مجبور به استفاده از حجاب کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;برخی انتقاد می کنند که چرا سبزها به مردم می گویند روی پشت بام الله اکبر بگوئید و می خواهند این شعار را با شعار دیگری عوض کنند. گفتن الله اکبر مساله ما نیست، همه مردم مسلمان وقتی می خواهند به چیزی اعتراض کنند یا بگویند که با دیکتاتور مخالفند در تظاهرات از واژه الله اکبر استفاده می کنند. در کشوری مثل مصر که مردمش علیه دیکتاتوری قیام کردند و فقط 25 درصد نیروهای سیاسی حامی اخوان المسلمین است که تازه اخوان المسلمین هم اصلا جریان تندرویی در میان مسلمانان نیست، زنان مصری که در خیابان بودند، در کشور سکولار مصر اکثرا روسری داشتند و همه الله اکبر را با همان شدت و حدت و منظور می گفتند که زنده باد آزادی یا مبارک برو برو.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;ما نه می توانیم و نه مفید است که بخواهیم دین را ریشه کن کنیم. به نظرم دشمنی بخشی از اپوزیسیون با خمینی، شعارهای دینی، ولایت فقیه در این ریشه دارد که اکثر رهبران مهم اپوزیسیون که سال 57 انقلابی یا روشنفکر بودند، جز جریان سلطنت طلب، اکثرا خمینی را رهبری بی نظیر، پدر ملت، موهبتی آسمانی نامیدند و ولایت فقیه را ستودند. کدام یک از این سکولارهای امروز که سال 57 بالاتر از 30 سال داشتند می شناسی که برای ورود خمینی به ایران شعر نسروده باشند و مقدمش را تبریک نگفته باشند، از بنی صدر بگیر تا نوری علا و مجاهدین خلق و نوری زاده و اسماعیل خوئی و علی اصغر حاج سید جوادی و کریم لاهیجی و بقیه آنها. بخش بزرگی از این اپوزیسیون مثل همان پوزیسیون که بازجو بودند، اینها هم تروریست بودند. آقای الف میم که سرقفلی کشتار 67 را در دست دارد، در خاطرات زندانش علنا و صریحا از تروریسم دفاع می کند و به بدترین شکل حضور دین در تاریخ ایران که در سازمان مجاهدین خلق متجلی شد، اعتقاد دارد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" lang="EN" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span dir="ltr" lang="EN" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;نوشته ای " من نمیفهمم اگر حسن خمینی که نوه یکی‌ از منفور‌ترین چهره‌های تاریخ است ( نزد حداقل بعضی‌ از ایرانیان) اگر روزی در یک عکس با خامنه‌ای در حال قربون صدقه نباشد، می شود قهرمان ملی‌ در همین سایت‌هایی‌ که قرار است بازتاب دهنده افکار جامعه باشند، ولی‌ رضا پهلوی که مواضع معقولی‌ داشته و دست دوستی‌ هم دراز کرده، مورد هجوم است." الحق که سخن درستی است، بخصوص نیمه دومش. کاش تو و دوستانی که با تو رفیق اند، مثل رضا پهلوی با نگاهی دموکراتیک و احترام آمیز به جنبش مردم ایران نگاه می کردید.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;من می دانم که خمینی نزد بسیاری از ایرانیان یکی از منفورترین چهره های تاریخ است، اما می دانم که بسیاری از ایرانیان باوجود اینکه همه چیز را درباره خمینی می دانند، هنوز دوستش دارند. من شخصا از سال 1364 نه دوستش داشتم و نه به او احترام می گذاشتم. اما توجه کن که یکی از مهم ترین مخالفان خمینی در گذشته مصطفی پسرش بود و در همان روزهای اول انقلاب، حسین نوه اش با او مخالف بود. اتفاقا شنیده ام که وقتی حسین به آمریکا رفت با رضا پهلوی هم ملاقات کرد. من خودم در سال 1378 در کتاب " درخشت خام" گفتگو با احسان نراقی، بارها و بصراحت از فرح پهلوی، هویدا، محمدرضا پهلوی، رضا پهلوی دفاع کردم و اتفاقا بعد از خودکشی غم انگیز علیرضا پهلوی در مطلبی که در ابعاد وسیع در همه جا منتشر شد، گفتم که نه فقط رضا پهلوی بلکه مادرش، پدرش و پدر بزرگش هم خدمات عظیمی به ایران کردند. اگر منظورت این است که اینها را نوشته باشم، من صدها نوشته در این مورد دارم که در داخل ایران و بیرون از ایران منتشر شده است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;بخش اعظم خانواده خمینی، چه حسن نوه اش، یا حسین یا زهرا اشراقی یا علی اشراقی یا رضا خاتمی یا بسیاری دیگر، انسانهای آزادیخواه و شریفی بودند و هستند و همواره قابل احترام اند. اتفاقا می خواهم با تو در این مورد مخالفت کنم. مطمئن باش که به همان اندازه که خمینی مخالفانی در میان مردم دارد و دوستدارانی، محمدرضا پهلوی، رضا شاه کبیر، احمدشاه قاجار، مظفرالدین شاه، ناصرالدین شاه و غیره دشمنانی دارند و طرفدارانی. در جزئیات که وارد شوی می بینی که سنت تاریخ نگری ما این است که بطور کلی هر که به گذشته پیوسته باشد، از نظر ما باید از حافظه کشور پاک شود. به همین دلیل است که هیچ سلطانی در ایران دفن نشده یا مقبره اش مورد احترام نیست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;این یک بیماری در نگاه تاریخی است. نه فقط درباره رضا پهلوی، بلکه در مورد همه شاهان گذشته و حاکمان گذشته، به نظرم ما باید احترام آنان را لحاظ کنیم. نقد یک چیز است و احترام رسمی چیزی دیگر. ناپلئون خوب باشد یا بد، فرانسوی ها به عنوان یک حاکم قبلی برایش مقبره باشکوهی می سازند و به عنوان تکه ای از تاریخ نگاهش می دارند. ما باید به مردم بیاموزیم که نمی توانیم همه تاریخ گذشته مان را منفور بدانیم. ممکن است بگوئی که مثلا احمدی نژاد یا خاتمی یا هاشمی یا موسوی یا خامنه ای یا بنی صدر یا بازرگان یا خمینی نمایندگان مردم و منتخب مردم نبودند. طبیعی است که بطریق اولی 38 نخست وزیر دوران پهلوی هم نماینده مردم نبودند، پهلوی ها هم نماینده مردم نبودند، قاجارها هم با زور سر کار آمدند. اگر همه اینها را حذف کنیم، چه چیزی از تاریخ مان باقی می ماند؟ اصلا برای چه باید حذف کنیم؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;یکی دیکتاتور است، می توانیم سرقبرش نرویم، یکی را مثل مصدق دوست داریم هر ماه سه بار دسته گل سر قبرش ببریم. من نمی توانم بپذیرم که وقتی یک ملت، 90 درصد روشنفکران ملت، 90 درصد سیاستمداران کشور، اکثر قریب به اتفاق مردم، کیلومترها از خمینی استقبال می کنند و هر حرف ساده لوحانه او را تفسیر به منظور و مصادره به مطلوب خودشان می کنند و آدمهایی آزاده مثل بنی صدر و یزدی و قطب زاده حرف های او را به شکلی دموکراتیک اما غلط و دروغ ترجمه می کنند و باعث می شوند مردم توهم پیدا کنند، در حالی که او همیشه حرف خودش را زده بود، حالا بگوئیم او از اول خائن بود. یعنی واقعا مردم ایران، سیاستمداران و روشنفکران دچار توهم و اشتباه نبودند؟ ما تصویر جمعیت میلیونی عاشورا و تاسوعای 57 را که هزار بار دیدیم از یاد می بریم و دائم جزیره گوادالوپ را می خواهیم تصور کنیم و می شود جزیره لاست ما که بناست گناه و اشتباه عمومی مان را گردن او یا خارجی ها بیندازیم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;من به دلایل مختلفی به رضا پهلوی و خانم فرح پهلوی احترام گذاشتم و می گذارم. اتفاقا اکثر سلطنت طلبان، تندروهایی که بیشتر به تو نزدیک اند تا به من، چپ ها و اپوزیسیون ایرانی در غربت اند که به او احترام نمی گذارند. من هم به حسن خمینی و دیگر اعضای خانواده اش که مثل او فکر می کنند، احترام می گذارم و هم به رضا پهلوی. اما اینکه آیا من این موارد را به حکومت و مدیران آن و رهبران جنبش سبز گفته ام یا نه، طبیعتا وقتی این نظرات را نوشته باشم و آنها آن را خوانده باشند، این حرف را زده ام. اما اینکه گروهی از اصلاح طلبان مورد انتقاد تو که اتفاقا مثل من به رضا پهلوی احترام می گذارند، در داخل ایران از او دفاع کنند، این را کاری عاقلانه نمی دانم. در روزهای آزادی نسبی در ایران نشریه فائزه هاشمی بخاطر انتشار یک پیام کوتاه فرح پهلوی توقیف شد. دو نفر هم که نه سر پیاز بودند، نه ته پیاز و اصولا در ماه اردیبهشت 88 در دام امنیتی وزارت اطلاعات افتاده بودند، برای اینکه قوه قضائیه به جنبش سبز اتهام همراهی با سلطنت طلبان را بزند، اعدام شدند. و آنوقت تو انتظار داری نشریات رسمی جنبش سبز از رضا پهلوی دفاع کنند؟ این چه درایتی است؟ آیا انسان عاقل چنین می کند؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش جان!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;گفته ای " اگر اصلاح طلبان واقعاً طرفدار دموکراسی و حقوق بشر هستند چگونه به این راحتی‌ "وجود" جریان سکولار را در بین مردم نادیده می گیرند؟ آیا ایشان متوجه این می شوند که دیگر نمی توانند در مورد تبعیض بین زن و مرد، اقلیت‌های قومی و مشکلات بهایی‌ها بی‌ تفاوت باشند؟" و توضیح داده ای که "( تغییر رفتار نه فقط تغییر گفتار و از دموکراسی دم زدن و بعد نسبت به همه اپوزیسیون بی‌ تفاوت بودن و ادعای مالکیت کردن بر روی جنبش)" پاسخ چنین است که بطور مشخص از سوی موسوی، زهرا رهنورد و کروبی بارها به تبعیض جنسیتی، تبعیض های قومی و مشکلات بهائی ها اعتراض جدی شد. به همین دلیل رسانه های حکومتی به عطاء الله مهاجرانی می گویند بهاء الله مهاجرانی و کدیور را حامی بهائیان و مرا شخصا بهائی می دانند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;از تو تعجب می کنم که چطور سه سال بعد از اینکه چنین مواضعی گرفته شده، هنوز سووال می کنی که آیا آنها می خواهند چنین موضعی بگیرند؟ من شخصا دهها بار علیه تبعیض جنسیتی، حقوق بهائیان و کمتر درباره اقلیت های قومی نوشته ام. اما اینکه انتظار داری رهبران جنبش بیش از موضع گرفتن درباره این موضوعات کاری بکنند، این به نظرم عملی نیست. وقتی رهبران جنبش سبز 110 روز است که در خانه امن زندانی هستند و فرزندان شان هم به پدرومادرشان دسترسی ندارند، چطور انتظار داری بفرض که بخواهند، بتوانند اقدامی عملی بکنند. گاهی به نظرم می رسد که تو و برخی از دوستان فکر می کنید حکومت در دست موسوی و کروبی است و آنقدر درباره خامنه ای و احمدی نژاد حرف نزده اید که یادتان رفته که قدرت دست آنهاست. تمام آنهایی که باید رفتارشان را تغییر بدهند، در زنداان هستند و اگر رفتارشان را هم تغییر بدهند ما خبردار نمی شویم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش جان!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;تو می گوئی که سکولارها در جامعه ایران اکثریت دارند، با یک تفاوت تعریف این سخن را قبول دارم. و می گویی که اصلاح طلبان ادعای مالکیت بر جنبش دارند و به اپوزیسیون بی تفاوت اند. این را البته قبول ندارم. سووال من این است که اصلاح طلبان یا سبزها چه چیزی را در انحصار دارند که به سکولارها نمی دهند؟ اگر منظورت در مورد خارج از ایران است که بدون هیچ تردیدی سبزهای چپ یا اپوزیسیون سنتی خارج از ایران، تمام قدرت سازماندهی و فعالیت را دارند، همه رسانه های فارسی زبان، جز یک رسانه الکن ضعیف و بدون پول " رسا" در دست سبزهای حامی موسوی است و سبزهایی که از موسوی دفاع می کنند اصلا کسی به سایر رسانه ها راه نمی دهند. من در بلژیک زندگی می کنم و تقریبا از نظر اندازه سیاسی و شهرت و ارتباط با داخل ایران، یکی از ایرانیان مثلا مهم بروکسل هستم. من یک بار در یک مراسم نام میرحسین موسوی را آوردم، از آن پس من بطور کلی بایکوت شده ام. این رفتار دموکراتیک سکولارهاست. من دهها دوست سبز از نسل مهاجرین جدید دارم، اما هیچ کدام از آنها را به جمع اپوزیسیون راه نمی دهند. متاسفم بگویم که اصولا در بیرون ایران ما چیزی نداریم که بتوانیم بدهیم، چون قبلا به انحصار سکولارها درآمده. از تو خواهش می کنم، به رسانه های بی بی سی، صدای آمریکا، زمانه، دویچه وله، فرانسه، من و تو و بقیه نگاه کن و ببین آیا بیش از هفتاد درصد آنها سکولار یا حامی سکولارها نیستند و کسانی که از جنبش سبز با رهبری موسوی و کروبی حمایت کنند اثری در آنجا می بینی؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;این در مورد خارج از ایران، در داخل ایران چنین مسائلی وجود ندارد. سکولارها در جنبش دانشجویی و جنبش های مختلف و در جامعه هستند که بدنه و چهره های شاخص جنبش را می سازند. در ایران هم اگر چه من نمی توانم بروم، اما آنجا جای داغ و درفش است. سهمی نیست که به کسی بدهند. سهمیه زندان است که ملی مذهبی ها و سکولارهای سبز و چپ ها با هم می کشند. کتک خوردن در خیابان است که معمولا کسی از هویت آدم سووال نمی کند و او را می زنند. کشته ها هستند که می بینی هر کدام دسته گلی هستند که نشانه خود را دارند. از بچه های سکولار، شدیدا مذهبی، ملی مذهبی، چپ و کرد و ترک و از همه جا آدم هست که عکس اش شده چهره ای نشانه ستمی که بر ما می رود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;من از جنبش سبز و رهبران آن دفاع می کنم. اما از نظر من جنبش سبز هیچ تعریف خاصی از نظر ایدئولوژیکی ندارد. فقط یک چیز نیست. جنبش سبز یک جنبش مذهبی نیست. در آن همه جور آدمی هستند. از بچه خوش تیپ های شمال شهر، تا کارگرها، تا بچه آخوندها، تا خواننده های راک، تا دانشجوها، تا انواع مختلف زنان با حجاب و بی حجاب که همه شان با حجاب اجباری مخالفند و من به عنوان نویسنده سعی می کنم راوی این واقعیت باشم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;آرش عزیز!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;من هم مثل همیشه دوستت دارم، کارت رو در موسیقی با همه وجود دنبال می کنم و آرزو می کنم چه در حوزه هنر و چه در حوزه سیاست به همه آرزوهات برسی و بزودی همدیگه رو ببینیم. دوستت دارم مثل همیشه.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt;ابراهیم نبوی، 17 خرداد 1390&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" class="MsoNormal" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0cm; text-align: right; direction: rtl; "&gt;&lt;span dir="ltr" lang="EN" style="font-size: 14pt; "&gt;&lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: left;font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;a href="http://enabavi.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=7010:2011-06-08-03-39-20&amp;amp;catid=38:fp-rokstories"&gt;http://enabavi.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=7010:2011-06-08-03-39-20&amp;amp;catid=38:fp-rokstories&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; "&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-6916940249914870778?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/6916940249914870778/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2011/06/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/6916940249914870778'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/6916940249914870778'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='مکاتبه با داور'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-8029028567897174700</id><published>2011-04-25T13:38:00.000-07:00</published><updated>2011-04-25T13:39:39.774-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='http://www.youtube.com/watch?v=XmH6JxEiIu8'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-8029028567897174700?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/8029028567897174700/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2011/04/httpwwwyoutubecomwatchvxmh6jxeiiu8.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/8029028567897174700'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/8029028567897174700'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2011/04/httpwwwyoutubecomwatchvxmh6jxeiiu8.html' title=''/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-813087951937182547</id><published>2011-03-25T15:53:00.001-07:00</published><updated>2011-03-25T15:53:56.886-07:00</updated><title type='text'>صبز یا ثبظ؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-weight: bold; "&gt;&lt;p&gt;یکم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اکبر گنجی در مقاله‌ای اخیرا به درستی‌ خاطر نشان کرده که رفتن سلطان سید علی‌ خامنه‌ای شرط لازم رسیدن به دموکراسی است ولی‌ شرط کافی‌ نیست. برای رسیدن به دموکراسی واقعی‌ که تنها راه "درست" حفظ استقلال ایران است و سرنوشت مردم را به دست خودشان میسپارد مقدمات دیگری نیز لازم است تا فراهم شود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس از وقوع انقلاب، حکومت را انقلابیون به میراث نمیبرند، بلکه در هر انقلابی‌ این منظم‌ترین و آماده‌ترین و سازمان یافته‌ترین گروه است که میتواند خلأ قدرت را پر کند، این از بدیهیات تاریخ است و از به سلطنت رسیدن غلامان تا انقلاب اسلامی در ایران خودمان بارها و بارها آزمایش شده است. نیروهای مترقی که آزادی‌های اجتماعی دوران پهلوی را کافی‌ نمیدیدند انقلابی‌ را به راه انداختند که عاقبت نه‌ تنها آزادی سیاسی به همراه نداشت بلکه آزادی‌های اجتماعی و فردی‌شان را نیز از ایشان گرفت و جنگ و کشتار مخالفین سیاسی و .... چنان زخمی بر پیکار ایران گذاشت که هر ایرانی‌ امروز از کلمه انقلاب فراری است. این دزدیده شدن انقلاب ۵۷ در روز روشن توسط منظم‌ترین و سازماندهی شده‌ترین نیروی سیاسی که از قضا عقب افتاده‌ترین و مرتجع‌ترین نیز بود و هست اتفاق افتاد، این روند درون خود این حاکمیت تکرار شده یعنی‌ هر دوره‌ای که "خودی"‌هایی‌ حال یک سری "خودی بی‌ بصیرت" دیگر را گرفته اند این نیروهای منظم تر سازمان یافته شده تر و بی‌ رحم تر بوده اند که پیروز بوده اند. هر دوره از جمهوری اسلامی مثل کابوسی بود که همگان فکر میکردند از این بد تر نمیشه، ولی‌ درایت و تیزهوشی رهبران حکومت اسلامی نشان داد که همیشه جا برای سقوط هست. خدا به ما رحم کند ۲ سال دیگر که از ترس طائب باید دل‌ به مشایی ببندیم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حمایت آمریکا و کشور‌های دیگر غربی از اعتراضات مردم کشور‌های عربی‌ به ویژه مصر نشان میدهد که غربی‌ها به خوبی‌ متوجه تغییر ساختار جمعیّتی کشور‌های اسلامی و نا رضایتی جوانان از سیستم‌های بسته و دیکتاتوری کور و فاسد شده اند، و از ترس این که بلای ۵۷ سرشان نیاید و کسی‌ حرکت مترقی دیگری را "ملّا خور" نکند خودشان به کمک انقلابیون شتافته اند و دل‌ به این بسته اند که ارتش مصر منظم‌ترین و سازماندهی شده‌ترین نیروی سیاسی مصر است و از پس طرفداران اسلام عزیز بر میاید و مدل ترکیه ۸۰ را با اسانس عربی‌ اجرا می‌کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سوم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حکومت اسلامی بدون شک یکی‌ از غیر مردمی‌ترین حکومت‌های جهان است و مشروعیت آن به همان اندازه آمار‌های احمدی نژاد تقلبی و خنده دار است، در عین حال مردم ایران که سابقه طولانی‌ تری از همه کشور‌های منطقه شاید به استثنا ترکیه در تلاش برای گذار از جامعه سنتی‌ و رسیدن به آزادی‌های مدنی و دموکراسی دارند، امروز گرفتار حکومتی هستند که در روایتی مریض گونه از تاریخ قبیله‌‌ای در ۱۴۰۰ سال پیش حجاز به سر میبرد. این مردم در این ۳۰ سال بارها و بارها عزم خود را برای گذار از این بدویت به روشنی نشان داده اند، ولی‌ هنوز به خواسته خود نرسیده اند. چرا که هنوز کسانی‌ هستند که به صورت حرفه‌ای هر بار مردم شعاری دادند، آنرا تعبیر کردند، از نه‌ غزه نه‌ لبنان تا بیان خواسته‌ها در قالب شعار‌های دیگر مثل جمهوری ایرانی. اتفاقاّ اینان در همان گروگانگیری انقلاب ۵۷ هم نقش عمده‌ای بازی کردند، و خواسته‌های مردم ر امنحرف کرده و در نهایت ایران را دچار دوران طلایی کردند! امروز اما با سو استفاده از امکانات رسانه‌ای و بهانه انتخابات که باعث شعله ور شدن آتش خشم مردم شد، باز ادعای رهبری مردم را دارند. مردم ایران باید یک بار برای همیشه از این گروه فرصت طلب گذر کند و گول بازی‌های رسانه‌ای ایشان را نخورد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چهارم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به عنوان یک ایرانی‌ روش‌های موسوی، و کروبی را تا قبل از ۲۵ بهمن منفعلانه میدانستم و نمی‌پسندیدم، ظرفیت رهبریشان را در اندازه خواسته‌های جوانان ایران نمی‌دانستم و آنان را مدلی‌ از خاتمی که با فرصت سوزی‌هایش راه را برای ظهور شاخه سیاسی حزب چی‌ توز باز کرد می‌دانستم، ولی‌ به خاطر ایستادگی بّر سر مواضعشان برایشان احترام قائلم و فکر می‌کنم ایشان از معدود کسانی‌ بودند که از این ۳۰ سال درس گرفته اند و امروز با مردم هستند،کاش زودتر ابتکار عمل نشان میدادند و کاش جسارت داشتند تا از پتانسیل‌های موجود در ۶ ماه اول پس از انتخابات استفاده میکردند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز ایشان در ایران در حبسند، و آقای امیر ارجمند و واحدی نماینده ایشان بیرون از ایران هستند. طبق بند‌هایی‌ که بالا به آن اشاره شد اگر در ایران همین امروز تغییری صورت بگیرد و سلطان سقوط کند، منظم‌ترین و سازمان یافته‌ترین نیروی سیاسی سپاه است که میتواند قدرت را در دست بگیرد و نتیجه تغییری دیگر را به نفع خود رقم زند. یعنی‌ از این تغییر چیزی نصیب مردم نمی‌شود چرا که سپاه خود نشان داده که جز سود اقتصادی به فکر چیز دیگری نیست، و ایران کاریکاتوری خواهد شد از پاکستان یا کره شمالی. این وظیفه دشوار بّر عهده نیروهای سیاسی تاثیر گذار است که درون جامعه به شدت رنگارنگ ایرانی اتحاد و سازماندهی ایجاد کند تا در فرایند تغییر قدرت فرصت طلبان سرنوشت مردم را به دست نگیرند، ولی‌ آیا به وجود آوردن این اتحاد و همدلی بدون شفافیت و موضع گیری صریح ممکن هست؟ به اعتقاد من تمام گروه‌های سیاسی باید به صورت روشن مواضع خودشان را در مورد چند نکته اساسی‌ بیان کنند:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آیا به قانون اساسی‌ فعلی اعتقاد دارند و ظرفیت اصلاح را در آن می‌بینند؟ آیا به ولی‌ فقیه اعتقاد دارند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آیا به سکولاریسم پایبندند و نهاد حکومت را از نهاد مذهب جدا می‌بینند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آیا به منشور حقوق بشر پایبندند و حقوق اقلیت‌های مذهبی‌، زنان، اقلیت‌های قومی ....بّر اساس این منشور محترم میشمارند؟ آیا بّر این که روح این منشور در قانون اساسی‌ آینده ایران متجلی شود باور دارند یا نه‌، حقوق بشر را نسبی‌ میدانند و تعریفی بومی از آن میخواهند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آیا ایران را مطعلق به همه ایرانیان میدانند و بّر فرض این که حکومت را در دست گیرند اجازه فعالیت به گروه‌های مخالف و رقیب سیاسی را میدهند یا خیر؟ آیا خط قرمزی برای فعالیت‌های سیاسی قائلند؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;معمار حکومت اسلامی، خمینی، در فرانسه موضع خود را "به دروغ و فریب" در مورد آزادی و دموکراسی بیان کرد، و دل‌ روشنفکران را به عنوان پیر کاریزماتیک ربود، امروز که هیچکدام از دوستان خوشبختانه! کاریزماتیک نیستند، حدا اقل میتوانند با صداقت و شفافیت به این سوال‌های اساسی‌ پاسخ دهند، از دوستان اصلاح طلب هم میخواهم که ترازوی قضاوتشان جواب این سؤالها باشد، نه‌ عوامل انتزاعی، پاسخگویی، احترام به حقوق فردی و بدیهیاتی از این دست باید از امروز در رفتار کسانی‌ که ادعای رهبری آینده ایران را دارند مشهود باشد.&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-813087951937182547?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/813087951937182547/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2011/03/blog-post_25.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/813087951937182547'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/813087951937182547'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2011/03/blog-post_25.html' title='صبز یا ثبظ؟'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-7445847608215435639</id><published>2011-03-21T15:29:00.000-07:00</published><updated>2011-03-22T18:56:19.869-07:00</updated><title type='text'>پنج نکته پیرامون آشتی‌ ملی‌</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-weight: bold; "&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="border-collapse: separate; "&gt;یک&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;در ۱۰ دوره انتخابات ریاست جمهوری گذشته طبق آمار وزارت کشور حد آقل ۲۱% و حد اکثر ۴۹% از واجدین شرایط در انتخابات شرکت &lt;span style="font-style: italic; "&gt;نکرده اند&lt;/span&gt;، این درصد بالا از تحریم کنندگان در اکثر دوره ها، تعدادشان از آرا کاندیدای منتخب و پیروز بیشتر بوده است . در دوم خرداد ۷۶ و دوره دهم، درصد مشارکت بالا بیشتر  به خاطر "نه‌ گفتن" به حاکمیت بود تا دفاع از کاندیدای خاصی‌، و با توجه به سازکار غیر عقلی و غیر دموکراتیک انتخابات میتوان از همین آماری که به احتمال زیاد صحیح نیست، و منبع آن خود بزرگترین ارگان سازمان دهنده تقلب‌های بسیار در انتخابات مختلف بوده است نتیجه گرفت، که در یک رفراندم عادلانه حکومت اسلامی موجود، از مردم ایران رای قبولی نخواهد گرفت، فکر می‌کنم کمتر کسی‌ با این گفته مشکل داشته باشد، حتا درون حاکمیت وقتی‌ صحبت از بی‌ ارزشی رای مردم و استفاده از عبارات غیر دمکراتیکی مثل (خواص بی‌ بصیرت، و خودی و غیر خودی....) به این صراحت به میان میاید، یعنی‌ خود امثال آقای مصباح و خامنه‌ای از غیر مشروع بودن حکومت به خوبی‌ آگاهند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; "&gt;دو&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt; در بین نیروهای فعال سیاسی مخالف رژیم، از مجاهدین و کمونیست‌ها تا مشروطه خواهان و جمهوری خواهان سکولار دمکرات و اصلاح طلبان بریده از حکومت هیچکدام سابقه روشن و قابل دفاعی ندارند، رفتن مجاهدین به عراق، حمایت حزب توده از خمینی، اشتباهات قبل از انقلاب سلطنت طلبان و از همه نزدیک تر اشتباهات و کارنامه غیر قابل دفاع نیروهای چپ حکومتی که بعد‌ها به اصلاح طلبی پرداختند و امروز مدعی رهبری جنبش مردم هستند. به ما می‌گوید که هیچکدام نمیتوانند خود را پاک و منزّه نشان دهند، عذر خواهی آقای تاج زاده بیانگر این است که نیرو‌های شجاع و جسور اصلاح طلب به این اشتباهات واقفند. در این میان بی‌ عملی‌ و رخوت ملی‌ گراها، بی‌ تدبیری جمهوری خواهان در تشکل دهی‌ به یک جریان پویا و دگم بودن کمونیست‌ها و نادیده گرفتن واقعیت‌های جهان پس از سقوط شوروی همه و همه دست به دست هم داده اند تا در کمال تأسف امروز شاهد انحطاط کشوری باشیم که همه این نیروها و همه ما خواهان سرفرازی آن هستیم.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="border-collapse: separate; "&gt; سه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;از بین نیروهای سیاسی مخالف رژیم تنها نیروی سیاسی که به شکل مشخص و شفافی موضع خودش را در قبال آینده ایران روشن کرده و رهبری متمرکز و مشخصی‌ نیز دارد (هر چند سازماندهی ندارد)، همین جریان مشروطه خواه است. دوستانی که مصاحبه‌های هفته اخیر رضا پهلوی را در صدای آمریکا در برنامه افق و پارازیت دیده اند به گوش خود شنیدند که نظر جریان مشروطه در قبال آینده ایران چیست: سکولار بودن به معنی‌ جدایی نهاد دین از حکومت، دموکراسی، قانون اساسی‌ بر پایه منشور حقوق بشر و نظام پارلمانی مشروطه، که البته از این به عنوان کاغذ دیواری و دکوراسیون خانه‌ای که موجود نیست تعبیر کردند، ولی‌ مهمترین حرف این جریان این بود که ایشان حاضرند با هر جریان سیاسی که قائل به تغییر رژیم و پی‌ ریزی نظامی سکولار و دمکرات در ایران هست همکاری کنند. نکته مهم دیگر این واقعیت است که چه ما خوشمان بیاید یا نه درصد قابل توجهی‌ از مخالفین حکومت طرفدار نظام مشروطه هستند و کسانی‌ که شعار ایران برای همه ایرانیان سر میدهند باید موضع خودشان را روشن کنند که آیا مشروطه خواهان هم جزو همه ایرانیان هستند یا "خودی " نیستند. آقای مهاجرانی در سخنرانی‌ اخیرش مشخصا در این مورد موضع گیری کردند و شورای هماهنگی‌ سبز امید که به غیر شفاف‌ترین صورت در حال عمل کردن است در بیانیه خود تصریح کرد که ایران مال همه ایرانیان است ولی‌ این که چه کسی‌ ایرانی‌ است را ایشان تشخیص میدهند و گویا مجاهدین و مشروطه خواهان فعلا ایرانی‌ نیستند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="border-collapse: separate; "&gt; چهار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;تفکر سکولار دمکرات غیر اصلاح طلب غیر مشروطه خواه شاید از همه گرایش‌های سیاسی پر طرفدار تر باشد، ولی‌ این که بعد از سی‌ سال هنوز به یک تشکل واحد یا یک رهبری حتا گروهی نرسیده است نشان دهنده این واقعیت تلخ است که در بین اندیشمندان این جریان ابتکار عملی‌ موجود نیست و اعتقادی هم به کار گروهی ندارند و بیشتر واکنش به اتفاقات درون ایران داشته اند تا برنامه ریزی برای خارج شدن از انفعال، ضمن این که بدبینی عجیبی‌ بین طرفداران این گروه نیز مشاهده میشود.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; "&gt; پنج&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;اصلاح طلبان حکومتی که خوب تکلیفشان معلوم است منتظرند تا آقا ظهور کند بلکه نظام سر انجام گیرد و به دوران طلایی امام راحل برگردیم! ولی‌ اصلاح طلبانی که از نظام خارج شده اند و متوجه این اصل شده اند که نظام نه تنها اصلاح پذیر نیست بلکه علاقه‌ای هم به اصلاح ندارد، هنوز در یک توّهم بزرگ به سر میبرند. پس از اعتراضات خود جوش خیابانی اینان با استفاده از امکانات رسانه‌ای موجود به سرعت برای جریان اعتراضی شناسنامه صادر کردند، و خود را صاحب آن معرفی‌ کردند. غافل از این که ایشان تنها بخشی از اکثریتی هستند که خواهان حکومتی دموکراتیک است، و متأسفانه دقیقا آن بخشی هستند که نه‌ حاضر به همکاری با بقیه هستند، نه موضع شفافی در قبال آینده ایران دارند. هر چند بنده شخصا به این جریان نقد‌های جدی وارد میبینم، ولی‌ هدفم از این نوشتار چیز دیگری است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;سخن آخر&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;واقعیت اصلی‌ این است که اکثریت جامه ایرانی‌ از حکومت اسلامی خسته است و خواهان تغییر آن است، ولی‌ این اکثریت شامل گرایش‌های بسیار مختلف حتا در مواردی متضاد سیاسی، عقیدتی‌ و قومی است. اگر آینده ایران بر پایه دموکراسی قرار است بنا شود، یعنی‌ در آینده این گروه ها، در کنار هم قرار است فعالیت و رقابت کنند، اگر به شعار ایران برای همه ایرانیان باور داریم، یعنی‌ در آینده ایران، یک طلبه شیعه میتواند روزنامه داشته باشد همانطور که یک بهایی میتواند انجمن داشته باشد، پس چه گونه است که امروز بیرون از ایران و در شرایطی که دشمن مشترکی در حال نابودی کشور است، نمیتوانیم یک دیگر را تحمل کنیم؟ آیا آقای امیر ارجمند و شورای هماهنگی‌ سبز امید و دیگر اصلاح طلبان و یا دوستان کمونیست و غیره  به این دموکراسی معتقد نیستند؟ یا از تاثیر به وجود آمدن چیزی شبیه یک کنگره ملی‌ برای نجات و تمرکز رهبری بی‌ خبرند؟ برای من به عنوان یک ایرانی چیزی زیبا تر از این نیست که امروز تمام جریان‌های سیاسی گذشته را فراموش کرده، بدون بغض و به حرمت خون کشته شدگان راه آزادی و زندانیان سیاسی دست در دست هم بدهند تا جبهه واحدی برای ایجاد تغییر در ایران ایجاد کنند. کاری که در کشور‌های دیگری مثل افریقای جنوبی شاهد آن بوده ایم، یعنی‌ نگاه به آینده در سایه یک آشتی‌ ملی‌. این آشتی‌ ملی‌ باید حتا برای طرفداران نظام فعلی‌ هم جا داشته باشد، چرا که اینان نیز ایرانی‌ هستند................... حزب توده روزگاری یکی‌ از پر اقبال‌ترین جریان‌های سیاسی ایران بود، در میان اندیشمندان و هنرمندان کمتر کسی‌ بود که حد آقل برای مدتی‌ در این حزب نبوده یا سمپات نبوده باشد، ولی‌ این خود بزرگبینی، غیر شفاف بودن و فاصله گرفتن از مردم یا شاید تعبیر غلط کردن از آنچه "مردم" بودند به آنچه توده "مردم" میپنداشت، بلائی بار سر توده آورد که نه تنها امروز جریانی بد نام به شمار میرود بلکه همه نیروها و فعالین قدیمی‌ در صدد تبری جستن از آن هستند. امیدوارم در این نوروز شاهد بلوغ نیروهای سیاسی و انجام قدم‌های مشخص برای شکل گیری یک کنگره ملی‌ باشیم.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right; border-collapse: collapse; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-7445847608215435639?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/7445847608215435639/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2011/03/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/7445847608215435639'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/7445847608215435639'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='پنج نکته پیرامون آشتی‌ ملی‌'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-145679053719366494</id><published>2010-01-13T08:20:00.000-08:00</published><updated>2010-01-13T08:23:11.252-08:00</updated><title type='text'>شكست ترس</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="line-height: 115%; font-family: Arial, sans-serif; "&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; "&gt;&lt;b&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;توضیح: نوشته زیر کار دوست عزیزم بابک ایرانی‌ است&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: medium; "&gt;&lt;div style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; margin-top: 8px; margin-right: 8px; margin-bottom: 8px; margin-left: 8px; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: rgb(255, 255, 255); font-style: normal; font-weight: bold; direction: rtl; background-position: initial initial; "&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;بزرگترين پيروزي جنبش سبز در عاشوراي 88 شكستن اقتدار ترس بود. مردمي كه با دست خالي در مقابل سگين&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="LTR"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font: minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;ترين حملات و فشارهاي مامورين سراپا مسلح ايستادگي كرده و آنها را در هم شكسته و عقب راندند، قلب اقتدار رژيمي را هدف گرفتند كه شاه بيت اقتدارش يك چيز است : ترس آفريني.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;رژيمي كه در هفت ماه اخير سياستي جز باتوم و گاز اشك آور و تهديد و بزن و ببند براي حل مشكلاتش بلد نبوده و اجرا نكرده، پس از ضربه گيج كننده اي كه روز عاشورا از سبزها دريافت كرد، همان سياست هميشگي را ولي اين بار با حد اكثر شدت در پيش گرفت.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-right:.5in;text-align:right; text-indent:-.5in;direction:rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font: minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;محارب ناميدن تمام معترضين و تهديد مخالفان به اشد مجازات  پله آخر كنش سياسي كساني است كه از سياست تنها       "النصر بالرعب" را آموخته اند.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;ولي پشت اين همه تهديد و ارعاب بيش از آنكه قدرت و اقتدار واقعي نهفته باشد، ترس نهفته است. كسي كه بيش از همه تهديد مي كند، بيش از همه مي ترسد و اميد به اين بسته كه طرف مقابل از تهديدهايش بترسد و عقب نشيني كند. ولي واقعيت اينجاست كه حاكميت فعلي امكان و حتي شجاعت اجراي كامل و وسيع تهديداتش را ندارد.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;در روزگاري كه تصوير هر تن زخم خورده از گلوله اي كه به آسفالت مي افتد، بلافاصله توسط دهها شاهد در خيابان يا حتي از پشت پنجره خانه ها ضبط شده و چند ساعتي نمي گذرد كه جهانيان شاهد اين صحنه ها باشند ، خشونت وسيع هزينه سنگيني را به حكومت تحميل خواهد كرد. از ريزش و مسئله دار شدن طرفدارانش تا آبروريزي بيشتر جهاني و بن بست كامل در سياست خارجي.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;حتي پس از عاشوراي امسال، حاكميت جرات پذيرش مسئوليت اعمالش در آن روز را نداشت و به مسخره ترين شكلي كشته شدن شهداي آنروز را به هر عاملي از ابر و باد گرفته تا مه و خورشيد و فلك نسبت داد تا به زعم خود براي جنبش سبز شهيدسازي نكرده باشد.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;حاكميت بنا به دلاليل متعدد، در موقعيتي نيست كه بتواند مسئوليت كشتار وسيع سبزها را بپذيرد. حتي چند نفري كه براي تشديد فضاي رعب پرونده شان تحت عنوان محارب به دادگاه فرستاده شد، به منافقين و بهاييان منتسب شدند.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;به نظر مي رسد تصميم گير اصلي در حاكميت، به جاي اعمال خشونت گسترده در يك زمان كوتاه، تصميم گرفته جنگ را فرسايشي كند و با مشغول كردن بخشي از جنبش سبز به وعده هاي سر خرمن و دفع الوقت باعث سرد شدن انگيزه و ريزش نيروي سبزهاي فعال شود.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;باطل السحر سياست ارعاب و عوام فريبي حاكميت تنها در يك كلمه خلاصه شده: نترسيدن. نترسيدن و پايداري پايان ناپذير، فرسايش وسيع نيروهاي استبداد را در پي خواهد داشت. به خصوص كه زمان كافي را نيز در اختيار مي گذارد تا با عميق تر شدن بحرانهاي اقتصادي ناشي از عملكرد غلط رژيم، طبقات و لايه هاي اجتماعي جديد تري نيز به بخش فعال جنبش سبز ملحق شوند.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;همه وقايع ماههاي اخير تجربيات ژرف و استثنائي اي را در حوزه هاي روانشناسي فردي و جمعي براي سبزها به ارمغان آورده است. هر زن يا مردي كه به قصد شركت در تظاهرات سبز از خانه خارج مي شود، پيش از آن ترسهايش را شكست داده. ترسهايي كه در طول سالها در دهها نقطه روان هر كس جاي گرفته و روحش را زخم مي زند. تجربه در هم شكستن اين ترسهاي دروني، روح سبزها را پالايش مي كند و زيستشان را شفاف و روشن مي سازد.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;حال 22 بهمن در پيش است، روزي كه مي توانيم كاخ ديكتاتوري را به لرزه درآوريم. كاخي شيشه اي كه بر زمين ترسهاي ما بنا شده. اگر همه با هم باشيم، استبداد در 22 بهمن روز بسيار سختي در پيش خواهد داشت.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;آنروز به دليل سنت سي ساله تظاهرات حكومتي در ميدان آزادي ، نمي توان راه مردم را در مسير رفتن به ميدان آزادي بست يا به  بخاطر حركتشان به سمت ميدان به آنها حمله كرد. كافيست سبزها پيش از رسيدن به ميدان و در خيابانهاي اطراف شعار ندهند و آرام به سمت ميدان حركت كنند. وقتي در مقاياس بزرگ در ميدان جمع شدند، يا حتي در لحظه شروع سخنراني رئيس دولت كودتا، مي توان اعتراض را آغاز كرد. در اين فضا با توجه به حضور تشريفاتي نمايندگان سفارتخانه ها و خبرنگاران رسانه هاي خارجي كه نمي توان آنها را از حضور در جشن سالگرد انقلاب منع كرد، اعمال خشونت عريان جهت سركوب سبزهاي معترض بيش از پيش سخت خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-right:1.0in;text-align:right; text-indent:-1.0in;direction:rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;mso-hansi-theme-font: minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;بازهم تكرار مي كنم: هر گونه شعار دادن در طول خيابانهاي انقلاب و آزادي پيش از رسيدن به ميدان آزادي يا تجمع اوليه با نشانه هاي سبز در جايي مثل ميدان امام حسين و سپس حركت به سمت ميدان آزادي اشتباه خواهد بود زيرا به سركوبگران اين امكان را مي دهد كه با سبزها قبل از رسيدن شان به ميدان آزادي درگير شده و با مشغول كردنشان به جنگ و گريز در جايي بجز ميدان آزادي مراسم حكومتي را در ميدان برگذار كنند. شبيه كاري كه در 13 آبان انجام دادند و با درگير شدن با سبزها در ميدان هفت تير و خيابانهاي اطراف آن، با فراغ بال مراسم حكومتي را در جلوي سفارت سابق آمريكا برگذار كردند.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;پس در 22 بهمن از دهها مسير اصلي و فرعي به سمت ميدان آزادي خواهيم رفت و پس از آنكه ميدان را پر كرديم، اعتراضمان را آغاز مي كنيم. آنروز چون تعطيل عمومي است، حكومت نمي تواند به راحتي 9 دي، كارمندان و كارگران و دانش آموزان را از محل كار و تحصيلشان با اتوبوس به تظاهرات حكومتي بياورد.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;22 بهمن روز سرنوشت سازي در مسير جنبش آزادي خواهي ملت ايران است. اگر از آن سربلند بيرون آييم، راه رسيدن به آزادي را بسيار كوتاه تر و كفه قدرت آزادي خواهان را در صحنه قدرت سياسي ايران بسيار سنگين تر كرده ايم.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;سبزها يك بار در 25 خرداد كل ميدان آزادي را سبز كرده و با برج وسط ميدان يك عكس يادگاري به ياد ماندني و تاريخي انداخته اند. اين كار را باز هم مي توانيم در 22 بهمن انجام دهيم، كافيست ترس را زير گامهاي مان يكبار ديگر در هم بشكنيم. دست در دست هم.&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;دستت را به من بده&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;حرفت را به من بگو&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;من ريشه هاي تو را دريافته ام&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;در خلوت روشن با تو گريسته ام&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;            براي خاطر زندگان&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;و در گورستان تاريك با تو خوانده ام&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;            زيباترين سرودها را&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-font-family: Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FA"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"&gt;و دست هايت با دستان من آشناست.&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-145679053719366494?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/145679053719366494/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2010/01/blog-post.html#comment-form' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/145679053719366494'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/145679053719366494'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='شكست ترس'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-2251501421134850640</id><published>2009-12-18T14:27:00.000-08:00</published><updated>2009-12-18T14:32:57.886-08:00</updated><title type='text'>بعد از زمستان</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;p&gt;شرایط حکومت اسلامی بسیار  متزلزل و غیر قابل پیشبینی‌ است و تنها چیزی که حتمی به نظر می‌رسد تغییر است. تغییری اساسی‌، که البته میتواند اشکال مختلفی‌ به خود بگیرد. واقعیت این است که حکومت اسلامی آخرین نفس‌های خودش را میکشد ولی‌ قبل از شروع جشن و سرور، نیروهای پیشرو باید یک بار حوادث ۱۰-۱۵ سال اخیر را مرور کنند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;یکی‌ از نقد‌های اساسی‌ به جریان اصلاح طلبی این است که هنگامی که مجلس و ریاست جمهوری در دست ایشان بود اصلاح طلبان می‌توانستند کار ارتجاع را یک سره کنند. در واقعه ۱۸ تیر در ماجرای قانون مطبوعات، داستان رد صلاحیت‌ها و بحران‌های دیگر شرایط به گونه‌ای بود که مردم آماده حرکت برای تغییر بودند و نیروهای ارتجاع خود شکست را پذیرفته بودند ، اما اصلاح طلبان با فرصت سوزی و مدارای بی‌ مورد فضای نا‌ امیدی را در جامعه به وجود آوردند و به  شاگردان استاد مصباح زمان و فرصت دادند تا ایشان دست به بازسازی بزنند و نهایتا آخوند‌های افراطی و سپاه کشور را به گروگان بگیرند. مثل فوتبال است اگر گل نزنی‌ گل می‌خوری&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;توجیه بسیاری از اصلاح طلبان ترس از خلا‌یی‌ بود که پس از فروپاشی حکومت اسلامی به وجود میامد، آنها میدانستند که اصلاح طلبی مذهبی‌ در آن‌ شرایط زمانی‌ کفّ مطالبات مردم نیست و اگر فضا باز شود کلّ نظام تغییر خواهد کرد. درست یا غلط این ترس فرصت را در اختیار ارتجاع قرار داد و حالا اصلاح طلبان به همراه دیگر نیروهای پیشرو و دانشجویان و غیره رو در روی حکومتی قرار گرفته اند که در حال غرق شدن است و برای نجات به هر چیزی چنگ میزند. حکومت اسلامی از لحاظ شرایط اقتصادی مملکت را در شرایط ترسناکی قرار داده است شکاف طبقاتی و گرانی و تورم کمر شکن به زودی طبقه غیر سیاسی و آسیب پذیر جامعه را به خیابانها خواهد کشاند، این اتفاقی‌ است که دیر یا زود دارد ولی‌ سوخت و سوز ندارد، اضافه شدن طبقه کم در آمد به صف تظاهر کنندگان خیابانی ضربه هولناکی به پیکر استبداد دینی خواهد بود ولی‌ از آنجایی که این گروه صرفاً به خاطر مطالبات اقتصادی خواهان تغییر هستند ظرفیت لازم را برای به قدرت رساندن افراد سود جو و فرصت طلب فراهم خواهند کرد. اتفاقی‌ که از حالا باید به فکر آن بود.از طرف دیگر مساله پیچیده اقلیت‌های قومی مطرح است، کرد‌ها به خاطر تعصب دینی روحانیت شیعه و به خاطر تمام نا مهربانی‌هایی‌ که در این ۳۰ سال دیده اند از تغییر حکومت استقبال میکنند ولی‌ نوعی عدم هماهنگی‌ در مطالبات آنها و جنبش مدنی بقیه ایران دیده میشود و آذری‌ها هم گویا با همه و خودشان قهر کرده‌اند و فقط به فکر تیم تراکتور سازی هستند، این سکوت تبریز بسیار عبرت آموز است و همین تعصب وا حساسیت به تیم فوتبال تراکتور میتواند نشان دهد که چگونه آذربایجان از رفتار حکومت ایران به تنگ آمده و مساله هویت را فرا تر از مطالبات عدالت خواهانه مردم ایران میداند. مطالباتی که با مشروطه در تبریز متولد شد و هم اکنون یکی‌ از رهبران آن‌ یک آذری است&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نکته دیگر روابط بین‌الملل حکومت استبداد است بدون اغراق می‌توان گفت در این ۳۰ سال عمر حکومت اسلامی هیچ گاه چنین اجماعی در دنیا علیه این حکومت نبوده است، امروزه حکومت ایران در صحنه بین‌المللی کاملا تحت فشار قرار دارد و اکثر کشور‌های دنیا از تغییر حکومت در ایران استقبال میکنند. همه شرایط برای تغییر اساسی‌ در حکومت ایران فراهم است و جنبش مدنی ایران به بلوغ رسیده است، ولی‌ دلایلی برای نگرانی وجود دارد. داستان مدارای اصلاح طلبان هنگامی که بر مسند قدرت بودند و فرصت سوزی ایشان نباید تکرار شود و برای خلا قدرت بعد از فرو پاشی حکومت باید از حالا فکری کرد، عدم رضایت اقلیت ها، وضعیت بسیار بد اقتصادی و نقشه‌های کشور‌های خارجی‌ همه میتواند پس از فروپاشی حکومت استبداد مشکل ساز شوند باید برای مدیریت این بحران‌ها از حالا به فکر بود، یکی‌ از اقدامات واجب ایجاد هماهنگی‌ بین طبقات و اقلیت‌های مختلف خواهان تغییر است، باید به گروه‌های خواهان تغییر نشان داد که مطالبات جامعه مدنی وا طبقه متوسط خواسته‌های اقتصادی و قومی آن‌ها را نیز پوشش میدهد، این اطلاع رسانی فقط از طریق دنیای مجازی ممکن نیست باید از ظرفیت‌های اطلاع رسانی بیشتری استفاده کرد&lt;/p&gt; &lt;p&gt;جنبش فضای مجازی را تسخیر کرده است اکنون باید با ایجاد یک رسانه ملی‌ با شهرستان‌های کوچک و افرادی که از طریق رادیو و تلویزیون اخبار را دنبال میکنند و نه‌ اینترنت ارتباط برقرار کند یک رسانه ملی‌ میتواند اقلیت‌های قومی و افراد کم در آمد و آسیب پذیر جامعه را با مطالبات طبقه متوسط هم گرا کند. این بسیار مهم است. یادمان باشد که پس از انقلاب ۱۳۵۷ روحانیون نه‌ پیشرو‌ترین و نه‌ محبوب‌ترین گروه انقلابی بودند، آنها منسجم‌ترین و سازماندهی شده‌ترین بودند و توانستند تمام نیروهای مترقی را نابود کنند و انقلاب را بدزدند. امروز بی‌ شکلی‌ و سیالیت جنبش نقطه قوت آن است ولی‌ پس از فروپاشی حکومت اسلامی گروهی که ساختار منسجم تری دارد میتواند خلا قدرت را سریعتر پر کند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;با توجه به پشتکاری که حکومت اسلامی در نابود کردن اقتصاد کشور داشته و دشمن تراشی وسیع که در عرصه جهانی‌ به خرج داده و امروزه سایه تحریم بیش از گذشته بر سر ایران سنگینی‌ می‌کند و با عنایت به این نکته که  در داخل نیز همه آن کسانی‌ که فارغ التحصیل مدرسه حقانی نبوده اند را در لیست غیر خودی‌ها قرار داده و اقلیت‌های قومی، مذهبی‌ و دگر اندیشان و .....خواهان تغییر هستند، زوال این حکومت بسیار نزدیک است، شاید بهترین خدمت ایشان برای نجات خود و ایران میتواند وا گذاری مسالمت آمیز قدرت به مردم باشد. در واقع جنبش سبز بهترین و تنها دوست ایشان است&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-2251501421134850640?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/2251501421134850640/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/12/blog-post.html#comment-form' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/2251501421134850640'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/2251501421134850640'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='بعد از زمستان'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-5338478082259777407</id><published>2009-11-12T20:38:00.000-08:00</published><updated>2009-11-12T20:52:39.940-08:00</updated><title type='text'>قضیه احسان فتاحیان و ترکیه</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;p&gt;داستان عبدالله اوجالان جدایی طلب کرد که پ.ک.ک را در ترکیه بنیان گذاری کرد و مقایسه آن‌ با احسان فتاحیان میتواند تفاوت عمیق ارزش انسان را در دو کشور از لحاظ تاریخی‌ فرهنگی‌ مشابه ایران و ترکیه به نمایش بگذارد&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;p&gt;فرض بر این است که احسان خواهان جدایی کردستان از ایران بوده است،&lt;span&gt; که خوب طبیعتا من هم مثل اکثر ایرانی‌‌ها مخالف آن‌ هستم، ولی‌ بحث بر سر اصالت ارزش انسان و زندگی‌ است نه بر سر گرایش‌های فکری و سیاسی، این مهمه که فرقشو بدونیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;p&gt; حالا یک یاد آوری از اوجالان، عبدالله اوجالان در یک ده کرد نشین در شرق ترکیه به دنیا میاد، به استانبول و سپس به آنکارا میره و علوم سیاسی میخونه ( تا همینجاش برای یک شهروند کرد ایرانی شبیه یک رویاست!) در ۱۹۷۳ یک گروه مائو یست راه میندازه و در ۱۹۷۸پ.ک.ک رو به منظور مبارزه برای تحصیل استقلال کردستان ترکیه. یعنی‌ رسما وارد جنگ با دولت مرکزی میشه، -پ.ک.ک از طرف اکثر کشور‌های اروپایی، آمریکا و....به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شده- در سال ۱۹۹۹ در کنیا دستگیر میشه و امروز در یک جزیره‌ تحت مراقبت ویژه است، نکته جالب اینه که دولت ترکیه که نه از رافت اسلامی بویی برده نه سایه ولی‌ عادل فقیه بالا سرشه نه با اصول مترقی قوه قضاییه ایران آشناست نه همیشه ۴ تا شاهد عادل در موقع تجاوز تو زندان‌ها داره نه دولت مهرورزی، هیچی‌&lt;/p&gt; &lt;p&gt;نه تنها این آدم رو اعدام نمیکنه، نه تنها این آدم رو محارب با امام زمان نمیدونه بلکه در کمال حیرت به اون اجازه میده وکیل داشته باشه بیاد داد گاه و حتا بعد از محکومیت مصاحبه کنه و اعلامیه بده، ایشون همین الان که سنگینی‌ اعدام احسان فتاحیان رو قلب همه ایرانی‌‌ها سنگینی‌ میکنه در یک جزیره‌ با ۱۰۰۰ تا محافظ وسط دریای مرمره تحت مراقبت هستند.  اصولا جالبه که کشور ترکیه از سال ۲۰۰۲ حکم اعدام رو لغو کرده، یعنی‌ واقعا این‌ها نمیفهمند که در قصاص لذتی هست که در بخشش نیست؟؟ حالا اون اروپایی‌ها رو باش که تازه به ترکیه گیر میدن که چرا حقوق بشر رو رعایت نمیکنه&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بی‌ عدالتی در ایران متاسفانه حتا با کشور‌های هم جوار هم قابل مقایسه نیست، هیچ کشوری در منطقه به بد نامی‌ ایران از لحاظ تضییع حقوق مدنی نیست، در همین ۳۰ سال اخیر در پاکستان حد آقل ۵ بار قدرت جا به جا شده است، در ایران هیچ مرجعی نیست که حتا نگران پاسخگویی باشه، اعدام و شکنجه جزو بدیهیات زندگی‌ در ایران شده و ما همه رفته رفته به آن‌ عادت &lt;span&gt;کرده ایم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;هیچ چیز زندگی‌ احسان رو بر نمیگردونه و این برای همه ما ایرانی‌‌ها مایه شرم است.&lt;span&gt;هیچ چیز زندگی‌ احسان رو بر نمیگردونه&lt;/span&gt; &lt;span&gt;نه استقلال کردستان نه تسلیم کومله به قهر ولی‌ فقیه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;فکر می‌کنم مساله حقوق بشر، مهم‌ترین موضوع‌ای است که فعالان ایرانی‌ باید به آن‌ بپردازند، رعایت حقوق بشر، نقطه اشتراک تمام جریان‌های سیاسی ایران است و همه باید تا آزادی آخرین زندانی سیاسی رو این قضیه تمرکز کنیم&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;رعایت حقوق بشر بزرگترین دستاورد این جنبش میتواند باشد&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-5338478082259777407?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/5338478082259777407/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/11/blog-post.html#comment-form' title='14 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/5338478082259777407'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/5338478082259777407'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='قضیه احسان فتاحیان و ترکیه'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>14</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-3034673192666938818</id><published>2009-10-27T09:40:00.000-07:00</published><updated>2009-10-27T09:55:17.474-07:00</updated><title type='text'>درباره ترانه اجتماعی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span&gt; &lt;div class="ecxim"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="font-style: italic;"&gt;&lt;span&gt;&lt;p&gt;توضیح&lt;/p&gt; &lt;p&gt;این مقاله به تشویق دوست شاعر و نویسنده‌ام میثم برای مجله نسیم هراز (چاپ ایران) نوشته شده&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنر جلوه گاه ناخوداگاه جمعی‌ یک ملت است و موسیقی به عنوان یکی‌ از انتزاعی‌ترین فرم‌های هنری از این بابت اهمیت ویژه‌ای پیدا میکند. همیشه بررسی ترانه‌های باقیمانده از دوره‌های مختلف تاریخ یک ملت، به شناخت روحیات یک ملت کمک میکند، مثلا ترانه‌هایی‌ که یک ملت در زمان جنگ میسازند یا ترانه‌هایی‌ که یک ملت برای بزرگداشت یک قهرمان ملی‌ میسازد در فرهنگ‌های مختلف بسیار متفاوت اند. در کشورهایی که فرهنگ از بالا به پایین دیکته میشود و مردم جایی برای اعمال سلیقهٔ ندارند گونه‌هایی‌ از موسیقی اصلا وجود ندارد&lt;br /&gt;ترانه‌های اجتماعی که در اکثر فرهنگ‌ها ریشه در ترانه‌های محلی دارند  به دلمشغولی‌های روزانه مردم عادی میپردازند، در جاهایی از دنیا و در دوره‌هایی‌ از تاریخ این دلمشغولی‌ها البته ممنوع هستند. مثلا در زمان اشغال اروپا توسط نازی‌ها ترانه‌های کولی‌ها و سپس موسیقی جاز مورد بی‌ مهری! شدید!! واقع شد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;من در اینجا قصد دارم به طور اجمالی‌ در مورد موسیقی اجتماعی انگلیسی زبان صحبت کنم. در این که بلوز به عنوان موسیقی برده‌ها با آن فرم ساده و غمگین اولین جرقه‌های موسیقی اجتماعی‌اعتراضی امروز آمریکا را زد شکی‌ نیست، ولی‌ برای رسیدن به این مرحله از مقبولیت جهانی‌ این نوع موسیقی احتیاج به عناصر متعدد دیگری هم داشت. مهمترین آنها ترانه‌هایی‌ بود که به این موسیقی عمق ببخشد، در واقع بلوز فرم بود و ترانه محتوا. وودی گوتری کسی‌ بود که روح اعتراض و عدالت خواهی‌ را به این قالب تزریق کرد. گوتری به عنوان یک ترانه سرای چپ گرا در سال‌های ۱۹۳۰ در مورد زندگی‌ کشاورزان، کرگران و خارجی‌‌ها مینوشت و میخواند، در سالهای جنگ دوم با آنکه مواضع کمونیستی داشت ولی‌ وطن پرستانه‌ترین ترانه‌های آمریکایی‌ را سرود. ترانه "این سرزمین ماست" یکی‌ از جاودانه‌ترین کارهای گوتری به حساب می‌آیند، در سالهای پس از جنگ مسائل مرتبط با عدالت اجتماعی محور بیشتر کارهای وی بود اما شاید مهمترین اثر گذاری گوتری در موسیقی امروز را بتوان در تربیت شاگردی مثل باب دیلن دید. باب دیلن مانند وجدان بیدار موسیقی راک به این سبک موسیقی که در آن‌ سالها به شدت بنجل و بی‌ محتوا بود روح و ژرفا بخشید. دیلن مانند گوتری به عنوان یک خواننده موسیقی محلی پا به عرصه هنر گذاشت ولی‌ هنگامی که در دهه ۶۰ انرژی نسل جوان آن‌ دوره فوران کرد و موسیقی راک به صورت زبان همگانی در آمد، دیلن هم کارهایش بیشتر بوی راک گرفت تا فولک. &lt;div&gt;  &lt;div class="h5"&gt;&lt;br /&gt;آشنایی دیلن با جان لنون از گروه بیتلز باعث شد تا جان به شدت تحت تاثیر شخصیت و شعر‌های دیلن قرار گیرد و وی نیز به سرودن ترانه‌هایی‌ روی بیاورد که مضامینی اجتماعی دارند. محبوبیت بسیار زیاد گروه بیتلز و جنبش ضد جنگ آن دوره باعث شدند که این نوع ترانه سرایی مانند اپیدمی تمام گروه‌های موسیقی را تحت تاثیر قرار دهند. در دهه هفتاد ترانه سرایان این جنبش رفته رفته خود به عنوان فعالین اجتماعی و سیاسی نیز مطرح شدند و با برگزاری کنسرتهایی نسبت به مسائل اجتماعی موضع گیری کردند. کنسرت برای بنگلادش که توسط جرج هاریسون ترتیب داده شد و اکثر چهره‌های سرشناس موسیقی آن‌ دوره را برای کمک به مردم بنگلادش روی صحنه آورد اولین نوع کنسرت‌های خیریه‌ای از این دست بود . به زودی فعالان سیاسی و اجتماعی متوجه قدرت موسیقی در آگاهی‌ دادن به مردم شدند و نقش ترانه در حرکت‌های اجتماعی پر رنگ تر شد.&lt;br /&gt;در این بین لئونارد کهن بیانی شاعرانه تر به مضامین اجتماعی بخشید و نسلی از ترانه سرا‌ها را تحت تاثیر سبک خود قرار داد. امروز با گذشت نزدیک به ۵۰ سال از عمر موسیقی راک می‌توان به آسانی‌ دید که تنها گروه‌هایی‌ در این عرصه از موسیقی ماندگار بوده اند که نسبت به مسائل اجتماعی حساس بوده اند، ماندگاری پینک فلوید، جان لنون، جرج هاریسون یو۲ بروس اسپرینگستین، پل سیمون و.... دیگر فقط به خاطر ارتباط نزدیک ترانه‌های آنها با شرایط اجتماعی است.&lt;br /&gt;در آمریکا و بریتانیا که دو قطب موسیقی راک به حساب می‌آیند سیستم‌های مرتبط به دولت فقط در زمینه آموزش موسیقی، پیگیری حقوق مولف و حل و فصل امور حقوقی فعال هستند و هیچ دخالتی چه مستقیم و چه غیر مستقیم در رابطه با محتوای ترانه‌ها ندارند، این اجازه میدهد تا دولتمردان از طریق ترانه از آنچه در ذهن جامعه می‌گذرد با خبر شوند، و مردم بتوانند از این طریق با حاکمان صحبت کنند. این کمترین فایده این موسیقی برای سیستم حکومتی است.&lt;br /&gt;بعضی‌ بر این باورند که بیان مسائل اجتماعی در ترانه به آن‌ تاریخ مصرف میبخشد و  ماندگاری آن‌ را از بین میبرد، من فکر می‌کنم اگر هنرمندی نگران ماندگاری کارهایش باشد اصلا مفهوم هنر را نفهمیده است! به هر حال برای حسن ختام چند خط از ترانه " این سرزمین ماست" گوتری را سعی‌ می‌کنم ترجمه کنم، دقت کنید که چقدر در عین داشتن غرور نسبت به سرزمینش دیدگاهی‌ متعادل و نقدانه دارد؛&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;div&gt;  &lt;div class="h5"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;این سرزمین تو&lt;br /&gt;این سرزمین من است&lt;br /&gt;از کالیفرنیا تا جزیره‌ نیو یورک&lt;br /&gt;از جنگل‌های غرب تا آب راهه‌های شرق&lt;br /&gt;این سرزمین برای تو و من ساخته شده است&lt;br /&gt;من قدم در نوار جادهٔ‌ها میگذارم&lt;br /&gt;و بر فراز سرم آسمان بی‌ انتها است&lt;br /&gt;زیر پایم دره‌ها و دشت‌های زرین&lt;br /&gt;مال من و مال توست این سرزمین&lt;br /&gt;.........&lt;br /&gt;.........&lt;br /&gt;در مسیرم تابلوی را دیدم&lt;br /&gt;روی آن نوشته شده بود "حریم خصوصی- عبور ممنوع"&lt;br /&gt;در آنطرف تابلو هیچ نوشته نشده بود&lt;br /&gt;آنطرف متعلق به من و تو بود&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;در سایه ناقوس کلیسا&lt;br /&gt;مردمانم را دیدم، در صف‌هایی‌ در دفتر کمک به بیکاران&lt;br /&gt;آنها گرسنه بودند و من پرسیدم از ایشان، آیا این سرزمین ما نیست؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;هیچ جنبنده‌ای نمی‌تواند جلوی من را بگیرد&lt;br /&gt;من راهی‌ جادهٔ آزادی ام&lt;br /&gt;هیچ جنبنده‌ای نمیتواند مرا از راهم برگردند&lt;br /&gt;این سرزمین برای تو و من ساخته شده است&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;   &lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;http://www.nasimeharaz.com/&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-3034673192666938818?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/3034673192666938818/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3034673192666938818'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3034673192666938818'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html' title='درباره ترانه اجتماعی'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-9204963806707929250</id><published>2009-10-20T16:24:00.000-07:00</published><updated>2009-10-20T16:48:44.624-07:00</updated><title type='text'>میان جیگرکی ریش سفیدان بچه با حال</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;p&gt;یادم میاد اوایل دوران خاتمی، ایشون در یک سخنرانی‌ گفتند که مردم در ایران از رهبرانشون جلو هستند (نقل به مضمون)،  به نظر من این یک واقعیت تاریخی‌ است&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر شاه از تن دادن به سیستم دمکراتیک سر باز زد به بهانه این که مردم آماده نیستند و توسعه اقتصادی ارجح است...یا بعد از آن دولتمردان فکر کردند که جامعه "هنوز" ظرفیت سیستم دمکراتیک را ندارد، این کوتاه بینی‌ و بی‌ ظرفیتی دولتمردان ما بود نه مردم، این بهانه تحقیر آمیزی بیش نبود برای حفظ خودکامگی و استبداد. امروز بعد از گذشت بیش از صد سال مبارزه مردم ایران برای آزادی، عدالت و اجرای قانون به مفهوم مدرن آن، عده‌ای از "اعضا شورای مصلحت نظام" و ریش سفیدان که هیچ مقام و مسئولیتی که از طرف مردم به ایشان تفویض شده باشد ندارند، میخواهند بین سران اصلاح طلب و مسببین کودتا میانجیگری کنند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در ماجرای تصویب قانون مطبوعات در زمان ریاست آقای کروبی در مجلس، معامله کردن بر سر حق مردم با صاحبان قدرت هم به حرکت اصلاح طلبی ضربه زد هم مردم را نسبت به نیت بعضی‌ از مدعیان مشکوک کرد، و این باعث دلسردی و عدم مشارکت مردم در دوره‌های &lt;span&gt;بعدی &lt;/span&gt; انتخاباتی شد. امروز که مردم به طور جدی و با همدلی کامل میخواهند تکلیفشان را با دیکتاتور و دیکتاتوری یک سره کنند، باز یک سری از این آقایون فکر میکنند اگر خامنه‌ی با کروبی رو بوسی کند یا هاشمی‌ با احمدی‌نژاد عکس بیندازد مساله تمام است!هنوز این مبارزه تاریخی‌ را در حد کدورت‌های قبیله‌ای می‌دانند که با عروسی‌ کردن پسر فلانی با دختر  بیساری حل میشود، این نگاهی‌ است که این آقایون به "ملت" دارند. هیچ&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در مناسبات بین آقایون تنها چیزی که مطرح نیست حق مردم یا قانون است، طبق قانونی‌ که خودشان نوشتند خودشان تقدیسش کردند و خودشان اجرا میکنند (در مورد هر کس که خودشون خواستند) چیزی به عنوان "شورای ریش سفیدان محل" یا "کمیسیون تصمیم گیرندگی در صورت تقلّب و بخشیدن ریاست جمهوری به هر کی‌ خواستیم" یا " مجمع آدم‌های باحالی‌ که حال میکنند برای همه تصمیم بگیرند" دیده نشده .&lt;span&gt;چیز‌های مزخرف شبیه به آن‌ زیاد است مثل شورای ائتلاف ژوراسیک پارک (شورای نگهبان) یا مجلس خبرگان مرده گان و غیره ولی‌ برای بخشیدن ریاست جمهوری به کسی‌ شورایی چیزی فعلا دیده نشده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;span&gt;در این انتخابات تقلّب سازماندهی شده صورت گرفته، مردم به گلوله بسته شدند نیروهای امنیتی جنایت کردند و همه اسنادش هم موجوده! آیا این "نظام مقدس" قانون نداره؟ "نظام مقدسی" که ولایت "مطلقه" فقیه داره چه جوری است که قانون در آن به ریش سفیدی و کمیته حل اختلاف و این جور تشکیلات غیر دمکراتیک مخفیانه احتیاج پیدا میکنه؟&lt;/span&gt;هر کس فکر میکنه میتونه سر حق مردم با این جنایتکار‌ها معامله کنه به روح قانون و مفهوم ملت اعتقاد نداره.  از این "رایزنی"‌های پشت پرده چیزی نصیب مردم نمی‌شه&lt;/p&gt;&lt;p&gt; تصمیم و اراده "مردم" ایران به برقراری آزادی و عدالت و اجرای قانون است، کسی‌ که چنین حرفی‌ به این روشنی میزند احتیاج به در گوشی، پشت پرده یا &lt;span&gt;پشت&lt;/span&gt; در‌های بسته سخن گفتن ندارد! همین&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-9204963806707929250?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/9204963806707929250/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/10/blog-post_20.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/9204963806707929250'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/9204963806707929250'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/10/blog-post_20.html' title='میان جیگرکی ریش سفیدان بچه با حال'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-1979028881145009644</id><published>2009-10-02T12:23:00.000-07:00</published><updated>2009-10-02T12:43:24.032-07:00</updated><title type='text'>لزوم سرکشی جناب متکی‌ از بقّالی‌های واشنگتن</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span&gt;&lt;p&gt;من هم بر این باورم که هنوز خیلی‌ زوده تا نتیجه مذاکرات هسته‌ای رو پیشبینی‌ کرد و با توجه به سابقه درخشان حکومت اسلامی در پایبندی به تعهدات بین‌المللی شکست این مذاکرات کاملا محتمل است، با این حال فارغ از نتیجه مذاکرات که البته در سرنوشت جنبش سبز نباید تأثیر داشته باشه، چند نکته برای من جالب بود،  ادعای این که آقای متکی‌ وزیر خارجه کودتا، به واشنگتن رفته برای بازدید از دفتر نمایندگی‌ ایران! اون‌هایی‌ که دفتر نمایندگی‌ ایران رو دیدن می‌دونن که یک میز و یک اتاق انتظار با یک اتاق پشتی‌ در حد و اندازه یک بقالی کوچک واقعا جایی برای بازدید وزیر خارجه یک کشور نداره! با پذیرش متکی‌ در واشنگتن به هر بهانه ای، اوباما ثابت کرد در سیاست خارجی‌ گرفتار شده و در حالی‌ که ۵+۱ دارن در ژنو با آفتابه دار هسته‌ای آقای جلیلی وقت کشی‌ می‌کنن مذاکرات اصلی‌ در واشنگتن در حال انجامه، داستان قًم آزمایش موشکی سپاه، نگرانی اسرائیل و آمریکا از برنامه هسته‌ای و غیره قصه است، همه حاظرن از مواضع خودشون کوتاه بیان اگر تضمینی باشه که سر قدرت میمونن، دولت کودتا به خاطر گرفتن مشروعیت از بیرون از ایران نه تنها دریای مازندران رو به روس‌ها تقدیم میکنه،  برنامه هسته‌ای ۲۰ ساله شو که میلیاردها براش هزینه کرده یک جا تعطیل میکنه تا دل‌ شیطان بزرگ رو به دست بیاره، اینطرف آقای اوباما که ادعای روزولت بودن میکرد، به خاطر گرفتاری در افغانستان حاضره آزادی، حقوق بشر و همه چیزهای قشنگی‌ که میگفت رو چال کنه و با سر دسته محور شرارت رفاقت کنه!عربستان از روس‌ها موشک میخره تا ضرر روس‌ها از داستان موشک نفروختن به ایران جبران بشه و &lt;span&gt;از این معاملات پشت پرده تابلو و معمولی‌&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;span&gt;در آمریکا &lt;/span&gt;پا انداز‌های جمهوری اسلامی با پشتوانه مالی قوی و پول‌های بنیاد علوی که هیچ حسابی‌ به هیچ جا پس نمیده برای حکومت اسلامی لابی می‌کنن و هر وقت که یک نفر صداش در میاد بحث تحریم رو وسط میکشن و این که مادر بزرگ پیرشون به خاطر تحریم از بی‌ داروی در ایران میمیره و هزار تا فیلم هندی....بحث تحریم نیست بحث جنگ نیست بحث سر اینه که سر میز مذاکره بین دار و دسته اوباما و دولت کودتا و ۵+۱ و آژانس اتمی‌ و شورای امنیت و هزار تا شخصیت حقوقی و حقیقی‌ دیگه جای یک نفر&lt;span&gt;و&lt;/span&gt; یک نماینده خالیه-۷۰ میلیون ایرانی‌ بدون هیچ نماینده‌ای در هیچ جای دنیا، بدون هیچ رسانه‌ای و بدون هیچ صدایی سرنوشتشون وجه المصالحه &lt;span&gt;معامله&lt;/span&gt; کودتا چی‌‌ها و بیگانگان قرار گرفته. این اصلا باعث نه امیدی این جنبش نیست، بلکه فقط یک رونمایی است از مجسمه‌های دروغ&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-1979028881145009644?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/1979028881145009644/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/10/blog-post.html#comment-form' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/1979028881145009644'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/1979028881145009644'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='لزوم سرکشی جناب متکی‌ از بقّالی‌های واشنگتن'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-3972963551368255738</id><published>2009-09-30T14:20:00.000-07:00</published><updated>2009-09-30T14:42:16.875-07:00</updated><title type='text'>آنچه اوباما باید بداند یا مذاکره با جنازه استبداد</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;p&gt;بسیاری از مردم ایران مانند دیگر مردمان جهان عمیقا نگران اهداف برنامه هسته‌ای حکومت فعلی ایران هستند. ما &lt;span&gt;ما می‌دانیم &lt;/span&gt; که  دولت آمریکا در جهت حفظ منافع ملی‌ &lt;span&gt;خود&lt;/span&gt; اکنون که حاکمان ایران در ضعیف‌ترین موقعیت برای چانه زنی‌ قرار دارند و نه از مشروعیت قانونی‌ برخوردارند و نه از مقبولیت عمومی‌،&lt;span&gt;می‌خواهد با آنها وارد مذاکره شود&lt;/span&gt; اما &lt;span&gt;مرور چند نکته در این زمان واجب به نظر می‌رسد:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt; جدای از این که مذاکره با حکومتی که سیاست خارجی‌ و داخلیش بر مفهوم فقهی‌ "تقیّه" بنا شده و نشان داده است که کمترین تعهدی نسبت به قوانین و توافقات بین‌المللی ندارد هرگز نمیتواند هیچ نتیجه اطمینان بخشی در بر داشته باشد .اصل مذاکره با اشخاصی‌ که هیچ مشروعیت قانونی ندارند و از طرف مردم ایران اجازه و مسئولیت مذاکره و تصمیم گیری به ایشان واگذار نشده است و فقط با استفاده از زور و سرکوب شدید ملتی‌ را به گروگان گرفته‌اند از لحاظ قانونی‌ و اخلاقی‌ به نظر غیر قابل قبول می‌رسد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بسیاری از صاحب نظران و مورخین بر این باورند که ظهور افراطی گری دینی در خاورمیانه حاصل اشتباه دولتمردان وقت آمریکا در طرح و حمایت از کودتایی بود که تنها رژیم دمکراتیک منطقه را سر نگون ساخت. کودتای آمریکایی‌-انگلیسی ۱۹۵۳ نه تنها در ذهن ایرانیان بلکه در ذهن تمام روشنفکران کشورهای در حال توسعه ماندگار شد و راه را برای به وجود آمدن گروه‌های افراطی دینی سیاسی هموار ساخت. این اشتباه مبارزه مردم ایران برای استقرار دموکراسی را به تعویق انداخت، ولی‌ هزینه‌های زیادی نیز برای خود آمریکا در بر داشت و هنوز ارتش&lt;span&gt; آمریکا&lt;/span&gt; در عراق و افغانستان &lt;span&gt;به طور&lt;/span&gt; روزانه در نبرد با این گروه‌های افراطی کشته میدهد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در خرداد امسال مردم ایران به مانند مردم آمریکا با هدف ایجاد تغییر با مشارکتی خیره کننده به پای صندوق‌های رای رفتند، و به روش‌های افراطی، جنگ افروز و غیر دمکراتیک نه گفتند، پاسخ ایشان گلوله، زندان و شکنجه بود. ایران امروز در یکی‌ از سرنوشت ساز‌ترین مقاطع تاریخ خود احتیاج به کمک و حمایت جامعه جهانی‌ دارد. ایرانی‌ دمکرات و آزاد میتواند در استقرار صلح و ثبات نقشی‌ بسیار سازنده در خاورمیانه بازی کند که به نفع کلّ جامعه جهانی‌ است.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;اوباما&lt;/span&gt; به عنوان ادامه دهنده ایده‌های متعالی ابرهام لینکلن و فرانکلین روزولت و جهت ایجاد تغییر وارد کاخ سفید شد، از &lt;span&gt;او&lt;/span&gt; انتظار میرود مانند این دو بزرگ مرد آزاد اندیش به آرمان والای آزادی انسان و احترام به رعایت حقوق بشر متعهد باشد و مصالح کوتاه مدت خود را به اهداف عالیه یک ملت ترجیح ندهد و صدای مردم ایران را که خواهان تغییراتی عمیق اما با تکیه بر شیوه‌های مسالمت آمیزند بشنود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  مردم ایران نسبت به این که در این مذاکرات نماینده‌ای ندارند نگرانند و بسیار نسبت به وجه المصالحه قرار گرفتن سرنوشتشان در اینگونه مذاکرات بدبینند. &lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span&gt; دولت آمریکا &lt;/span&gt;&lt;span&gt;باید&lt;/span&gt; عواقب چنین توافقاتی را در نظر بگیرید.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;  ضمن رد هر گونه اقدام نظامی بر این باورم که راه جلوگیری از رسیدن کودتا گران افراطی به تسلیحات اتمی‌ تنها با حمایت از مبارزه مردم ایران در راه استقرار حکومت قانون است. صلح خاورمیانه بدون وجود ایرانی‌ آزاد و دمکرات نا ممکن خواهد بود، پس هر آنکس که ادعای صلح طلبی را دارد باید از حرکت مسالمت آمیز مردم ایران حمایت کند این تنها راه حل قطعی و دراز مدت برای رسیدن به صلح خواهد بود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;مبارزات صد و چند ساله مردم ایران در راه آزادی، تحسین بسیاری از غیر ایرانیان را بر انگیخته است. همانطور که بسیاری از بیگانگان در جهت حفظ منافع ملی‌ دولت مطبوع خود سعی‌ در همکاری با سرکوبگران داشته اند و مستقیماً در کشتار ایرانیان دست داشته اند بوده اند قهرمانانی که جان خود را برای همراهی مردم ایران از دست داده اند .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;مردم ایران هرگز رشادت قهرمانانی چون هاوارد باسکرویل را از یاد نبرده اند همانطور که خیانت کلنل لیاخف روسی  را از یاد نمیبرند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;وظیفه تمام روشنفکران و فعالان ساکن خارج از ایران است که اجازه ندهند سرنوشت یک ملت وجه المصالحه قرار بگیرد. اینجاست که عیار گروه‌ها و فعالان سیاسی خارج نشین معلوم میشود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-3972963551368255738?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/3972963551368255738/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_30.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3972963551368255738'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3972963551368255738'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_30.html' title='آنچه اوباما باید بداند یا مذاکره با جنازه استبداد'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-4982018217964796524</id><published>2009-09-27T17:32:00.000-07:00</published><updated>2009-09-27T17:37:06.076-07:00</updated><title type='text'>گزارش نیو یورک</title><content type='html'>&lt;span class="Apple-style-span"   style="  ;font-family:Times;font-size:medium;"&gt;&lt;div style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: 12pt; margin-top: 8px; margin-right: 8px; margin-bottom: 8px; margin-left: 8px; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: rgb(255, 255, 255); font-style: normal; font-weight: bold; direction: rtl; background-position: initial initial; "&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;دوست دارم خیلی‌ سریع اتفاق‌های نیو یورک رو براتون گزارش کنم،&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;از روزی که هیأت کودتا از ایران رسید، برنامه بود تا همین شنبه یعنی‌ یک روز بعد از ترک ایشان. حتما همه خبر‌های اصلی‌ رو دیدید و خوندید، من اینجا مشاهدات شخصی‌ خودم رو براتون مینویسم؛&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;بچه‌های نیو یورک خیلی‌ زحمت کشیده بودن همه چیز منظم و با برنامه بود، برای دریافت مجوز هزینه زیادی باید پرداخت میشد که شهر‌های مختلف با برگزاری مراسمی از قبل نسبت به آماده کردن پول اقدام کرده بودند و خوشبختانه علیرغم سعی‌ دیگر گروه‌های معترض سبز‌ها تونستند بهترین ساعت و بهترین مکان رو در اختیار داشته باشند، تو محل اصلی‌ برگزاری مراسم که یک مکان سر باز عمومی‌ بود به راحتی‌ ۱۲۰۰۰-۱۵۰۰۰ نفر آدم اومده بود، مراسم سبز‌ها از ساعت ۱۲ جلوی دفتر هیأت نمایندگی‌ ایران شروع شد و ساعت ۳ به محل اصلی‌ که نزدیک سازمان ملل بود نقل مکان کرد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;ایرانیها از همه جای دنیا، از توکیو تا سوئد برای نشون دادن احساسات خودشون به رئیس دولت کودتا اومده بودن نیو یورک و تمام مردم ساکن نیو یورک و توریستها هر جا یک نفر سبز پوش میدیدند با لبخند علامت پیروزی نشون میدادند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;اطراف هتل اقامت هیأت کودتا پلیس نیو یورک شدید‌ترین مراقبت‌های ممکن رو به عمل آورده بود. نماینده‌های مجلس و هیأت همراه که وارد هتل شدند با واکنش شدید ایرانی‌‌های حاضر که به صورت اتفاقی‌ و در لحظه آخر از محل اقامت ایشان اطلاع پیدا کرده بودند روبرو شدند که این هیأت دیپلماتیک هم نشون داد که مدرسه علوم سیاسی چاله میدون چه نخبگانی رو پرورش داده، حرکت دست و انگشت و نهی از منکر لسانی آقایون بسیار منطبق با همون اصول اخلاقی‌ بود که رهبرشون ازش صحبت میکنه! در طول مدت اقامت اینها هتل همواره در محاصره شدید پلیس بود و ایرانیها هم به سختی میتونستن نزدیک هتل بشند که یک بار هم که این اتفاق افتاد یکی‌ از اعضأ هیأت دیپلماتیک با مشت به صورت یک خانوم جوان کوبید تا نشون بده که یک دیپلمات چگونه گفتگو میکنه و شأن و منزلت یک فرستاده سیاسی دولت کودتا چقدر است! &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;هیأت کودتا مضحکه تمام برنامه‌های کمدی تلویزیون بود و انگار کلّ مراسم سازمان ملل یک سیرک بود که قذافی و احمدی‌نژاد ستاره و دلقک اولش بودند. فردای سخنرانی‌ روی جلد اکثر روزنامه‌ها عکس این دو به عنوان دوقلو‌های روانی‌ چاپ شده بود، حتما خودتون خبر دارید.....اما از همه این‌ها که بگذریم من یک تجربه ناب در نیو یورک کردم، احساس کردم ایرانیها از ۷۰ میلیون نفر آدم جدا که فقط یک پیشینه تاریخی‌ جقرفیأی مشترک دارند و بس بالاخره دارند تبدیل میشوند به یک ملت، این حس عجیب بود، فکر کنم فتح خرمشهر و شاید هم بعد از بازی فوتبال با استرالیا یا ۲ خرداد لحظه‌هایی‌ بودند که حس کردیم یک ملتیم ولی‌ فقط برای یک لحظه، این چند روز در نیو یورک وقتی‌ اون همه ایرانی‌ رو دیدم که از همه جای دنیا اومدن تا همبستگیشون رو با مردم داخل ایران نشون بدهند فهمیدم و فهمیدیم که اون حس همبستگی‌ و یکپارچگی که داخل ایران به وجود اومده به خارج از ایران هم رسیده و حالا همه ایرانیها هر جا که هستند و با هر گرایشی که دارند از همیشه به رسیدن به تعریف یک ملت نزدیک ترند،  مخصوصاً دیروز در مراسمی که اکبر گنجی بر گذار کرده بود، این یکی‌ شدن واضح تر بود، هنرمندان، نویسندگان روشنفکران فعالان سیاسی، دانشجویان ورزشکاران همه کنار همدیگر یک روز به تبادل نظر در مورد ایران پرداختند و همه امیدوار به آینده از درس‌های گذشته گفتند و مشکلات پیش رو را تحلیل کردند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;یک نکته:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;چند نفر از دوستان از طریق یادداشت‌های خودشون تو این صفحه یا از طریق ایمیل اعتراض کردند به یک خط از آهنگ "یک دشت سبز" و جمله "صیانت از تکرار حماقت" رو تعبیر به نکوهش شرکت در انتخابات کردند، عرض کنم موضوع این آهنگ شورای نگهبان است و نام اصلی‌ آهنگ "ائتلاف ژوراسیک پارک"  اگر بد مطلب منتقل شده اشکال از من است ولی‌ منظور از این خط چیز دیگری بوده که خود باید گویا باشد که مثل این که نیست. شرمنده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-4982018217964796524?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/4982018217964796524/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_27.html#comment-form' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/4982018217964796524'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/4982018217964796524'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_27.html' title='گزارش نیو یورک'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-842788491022758587</id><published>2009-09-21T15:14:00.000-07:00</published><updated>2009-09-21T15:58:20.142-07:00</updated><title type='text'>آخرین اجرای معجزه هزاره سوم یا چهارشنبه سوری در نیو یورک</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;برای ماها که زیر سایه حکومت اسلامی بزرگ شدیم، دروغ شنیدن بخشی از برنامه روزانه مون بود. وقاحت در این حکومت به عنوان یک ارزش از تلویزیون آموزش داده میشد و هنوز هم تبلیغ میشه، شبی‌ که تلویزیون آقای لاریجانی داستان کنفرانس برلین رو پخش کرد فقط یک شب از همه شب‌هایی‌ بود که ما تو این ۳۰ سال شاهد بی‌ مرزی رذالت بودیم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هیچ کس تو ایران شوکه نمیشه از دیدن دادگاهی که قاضیش شخصیت منفی‌ فیلمه...... و شنیدن خطبه‌های تکراری دروغ ... ما ایرانی‌‌ها اصلا به دروغ واکسینه شدیم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.........................&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ولی‌ از حق نگذریم، این رئیس جمهور منتخب شورای نگهبان واقعا دروغ گویی و پر رویی رو تعریف تازه‌ای کرد، یک تنه‌ استاندارد‌های وقاحت رو عوض کرد، اصلا چنین چیزی تو دنیا سابقه نداشته! خانوم فاطمه رجبی راست میگه، ایشون معجزه هزاره سومند، معجزه هزاره دوم او‌ اول او‌ آخر هم هستند، ایشون اصلا از یک سیاره دیگه هستند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حالا این فرصت به ایرانی‌‌های ساکن آمریکای شمالی دست داده که بیان و آخرین اجرا معجزه هزاره سوم رو در نیو یورک از نزدیک ببینن، ایرانیهای اینور دنیا یه شوق و ذوقی تو دلشون هست که باور نکردنی است، احساس عجیبیه، چه جوری بگم مثل حسی که بچه‌ها دارن، دوشنبه قبل از چهار شنبه سوری&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-842788491022758587?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/842788491022758587/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_21.html#comment-form' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/842788491022758587'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/842788491022758587'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_21.html' title='آخرین اجرای معجزه هزاره سوم یا چهارشنبه سوری در نیو یورک'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-536266535999011330</id><published>2009-09-14T17:09:00.000-07:00</published><updated>2009-09-14T17:33:44.500-07:00</updated><title type='text'>حسنت به اتفاق ملاحت! یا احمدی‌نژاد عامل اتحاد ایرانیان</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;اگر تیم ملی‌ به فینال جام جهانی‌ رفته بود و با برزیل بازی داشت و همه تیم‌های رقیب رو هم ۶ تایی کرده بود و قرار بود برزیل رو هم نابود کنه و به همه تماشاچی‌های طرفدار تیم ایران یه تلویزیون جایزه میدادند، و فینال این بازی هم در نیو یورک بود!... فکر نمیکنم اینقدر هیجان و اشتیاق بین ایرانی‌های ساکن شمال آمریکا به وجود میومد که الان من میبینم. همه دارن لحظه شماری می‌کنن، اتحاد عجیبی‌ بین مردم به وجود اومده و همه تیپ آدمی‌ با گرایش‌های مختلف سیاسی بی‌ صبرانه دارن برای رفتن به نیو یورک آماده میشن&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;کارمند ها و دانشجوها مجبور شدن مرخصی بگیرن و اون‌هایی‌ که کار آزاد دارن برنامه‌هاشون رو تنظیم کردن که به موقع اونجا باشن، همه با هم متحد و همدل شدن،  کلی برنامه‌ تدارک دیدن و همه می‌دونن که این همدلی و هماهنگی‌ بی‌ نظیر و بی‌ سابقه بین ایرانی‌های شمال آمریکا فقط به خاطر وجود یک نفره! احمدی نژاد! دنیا واقعا پر از شگفتی است، کی‌ فکر میکرد یک بیمار روانی‌ بتونه چنین اتحاد و همدلی بین ایرانی‌های خارج نشین بوجود بیاره&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;همه ایرانی‌های شمال آمریکا هم قسم شدن که نشونش بدن چقدر این اتحاد مهم و گرانبهاست، و چه کارهایی با این اتحاد میشه کرد&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-536266535999011330?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/536266535999011330/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_14.html#comment-form' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/536266535999011330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/536266535999011330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_14.html' title='حسنت به اتفاق ملاحت! یا احمدی‌نژاد عامل اتحاد ایرانیان'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-3197441209899036935</id><published>2009-09-11T09:59:00.000-07:00</published><updated>2009-09-11T10:04:15.543-07:00</updated><title type='text'>فالگیری با خطبه‌های رهبری</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;ایشان فرمودند جدایی دین از سیاست باعث "غیر اخلاقی‌" شدن آن‌ میشود......سپس گفتند روز قدس میراث آیت الله خمینی است! (فکر می‌کنید ایشان فراموش کرده‌اند که روز قدس ابتکار شخص آیت الله منتظری بود! یا دارند دروغ می‌گویند، کار غیر اخلاقی‌ که از ایشون بعید است!)....ایشان سپس متذکر شدند که هر نظامی مخالفانی دارد ولی‌ مخالفان حکومت اسلامی مستبدان (اشتباه نکنید، بشار اسد،کیم جونگ ایل، پوتین، چاوز ...یا مستبد نیستند یا دوست جمهوری اسلامی نیستند لابد) و سرمایه‌ داران (اصلا دنبال یک میلیارد پول آقا مجتبی‌ که تو انگیلیس ضبط شد و میلیارد‌های آقا محصولی و عسگر اولادی و میلیاردهای گمشده نگردید، اینها که سرمایه‌ به حساب نمیاد، پول تو جیبی‌ خانوم بچه‌ها است.) و البته مظنونین همیشگی‌ آمریکا و انگیلیس هستند&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;سخنان نامبرده هر دفعه از دفعه قبل بی‌ بنیان تر و بی‌ منطق تر است، به شدت تکراری و قابل پیشبینی‌، آن دو خطی‌ که بالا آمد، تناقض‌هایی‌ بود که در ۲ پاراگراف حرفهای ایشون که به صورت اتفاقی‌ انتخاب کردم دیدم. منطق که احتمالا جزو زیر مجموعه‌های علوم انسانی‌ هم هست، عنصر گم شده تمام سخنرانی‌‌های ایشون است&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-3197441209899036935?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/3197441209899036935/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_8.html#comment-form' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3197441209899036935'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3197441209899036935'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post_8.html' title='فالگیری با خطبه‌های رهبری'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-4988506641495603270</id><published>2009-09-03T23:52:00.000-07:00</published><updated>2009-09-04T01:04:23.857-07:00</updated><title type='text'>!از موج مرده تا موج زنده به گور شده</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;p&gt;بعد از این که فیلم عملیات مخفی‌ شو نشونش میدن و قضیه فرار پسرش به دوبی‌ رو به روش میارن سردار مرتضی‌ راشد به دولتی‌های یقه سفید میگه ما قرار بود بریم جبهه با دشمن بجنگیم و شما مواظب خانواده‌ها مون باشید و بچه‌ها مون رو تربیت کنید، بین ما دو گروه کی‌ کار خودشو نکرد یا گند زد؟ (نقل به مضمون) شاید این سکانس فیلم موج مرده حاتمی کیا تاثیر گذار‌ترین قسمت این فیلم باشه، جایی که فرق بین سردار‌های ایده‌ال ایست سپاه و پراگمتیست‌های نون به نرخ روز خور دولتی معلوم میشه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;سردار راشد نماینده نسل سوخته‌ای است که برای آرمان‌هایش جنگیده ولی‌ آخر این جنگ مقدس شاهد فاصله گرفتن فرزند خودشه با آرمان هایی که قرار بود پیاده کردنشون آینده بهتری برای  بچه‌های این جنگجویان الهی به ارمغان بیاره. کی‌ فکر میکرد این موج مرده سردار راشد‌ها برسه به موج مدفون، موج زنده به گور شده سردار رضایی ها! پسر سردار رضایی نه تنها از ایران فرار نکرد و به آمریکا پناهنده نشد، بلکه مدتی‌ بنا به قول خود آقای هژبر یزدانی مهمان مخصوص آقا در تگزاس بود تا سر و سامانی بگیره، پسر آقای جنتی چند سال است که به عنوان سفیر از ایران بیرونه و اصلا دوست نداره بر گرده؟ کی‌ تو تهران از کثافت کاری‌های آقای حمید یزدی بی‌ خبره؟ پسر کدوم وزیر وحشتناک اطلاعات بود که با لباس زنانه اشتباها توسط یک گشت انتظامی بازداشت شد؟ کدوم شرط بندی یا اکس پارتی در تهران هست که پسر سردار رفیق دوست توش نباشه؟ اصلا پسر کدوم سرداره که الان اقامت انگلیس یا کانادا رو نداره، .....این‌ها پسران جهاد گرانی هستند که روزگار یک نسل از بهترین فرزندان این سرزمین رو سیاه کردند. سردارانی که سرشون رو زیر برف کردند و نمیبینند که حتا بچه‌های خودشون هم میدونند که دعوا سر لحاف ملا است! اخلاق اسلامی مال همسایه است!&lt;/p&gt; &lt;p&gt;گناه حبیب پسر سردار مرتضی راشد این بود که عاشق بود و می‌خواست زندگی‌ کنه، گناه شهید روح الامینی ولی‌ خیلی‌ بیشتر از این‌ها بود، اون می‌خواست آزاد باشه، و آزاد زندگی‌ کنه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; سردار راشد موج مرده! آیا سردار‌های موج مدفون، موج زنده به گور شده امروز، میبینن که ۸ سال جنگ و ۱۶ سال سکوتشون، حاصلش تن شکنجه شده و فک خورد شده بچه‌های خودشونه؟ &lt;br /&gt;وای به مملکتی که سردارنش اینجوری حافظ ناموس خودشون باشن!&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-4988506641495603270?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/4988506641495603270/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post.html#comment-form' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/4988506641495603270'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/4988506641495603270'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='!از موج مرده تا موج زنده به گور شده'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-3402597919052537391</id><published>2009-08-24T19:09:00.000-07:00</published><updated>2009-08-24T19:27:18.964-07:00</updated><title type='text'>سرنوشت اخوان لاریجانی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;p&gt;تجربه سی‌ ساله حکومت اسلامی نشان میدهد این حکومت گرایش شدید به انقباض و بسته تر شدن دارد و مدام به سمت کوچکتر شدن پیش میرود. در سالهای پس از انقلاب افرادی که خود را بسیار نزدیک به این سیستم میدیدند یکی‌ یکی‌ قربانی کم ظرفیتی آن‌ برای توزیع قدرت شدند. بنی صدر، یزدی قطب زاده و.....این تازه دور اول تصفیه‌های درون سیستم بود، پس از آن‌ پیروان منتظری نیز بهای ظرفیت کاهنده سیستم را به گرانترین شکل پرداختند. این سیستم که تحمل افراد غیر خودی را اصلا نداشت و چه در داخل و چه بیرون از ایران جواب همه را فقط با گلوله و چاقو میداد، زمان ریاست جمهوری هاشمی‌ طیف چپ خود را نیز منزوی کرد و پس از اینکه آنها به قول فردوسی پور با یک بازگشت رویایی توانستند با کمک مردم خاتمی را به ریاست جمهوری بر گزینند و مجلس را نیز از آن‌ خود کنند، آستانه تحمل رژیم تمام شد و با آوردن نیروهای نظامی به صحنه سیاست احمدی‌نژاد را رو در روی هر آنکس که سابقه‌ای در شکل گیری این حکومت داشت قرار داد البته هر آنکس که تا به حال زنده مانده بود!&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در سالهای شصت مجاهدین خلق حد اقل دو بار اقدام به ترور سعید حجاریان کرده بودند و موفق نشده بودند&lt;span dir="rtl"&gt;تا وی را از سر راه بردارند&lt;/span&gt;، &lt;span dir="rtl"&gt;در آخر&lt;/span&gt; این خود حکومت اسلامی بود که توسط سعید عسگر اقدام به ترور نامبرده کرد، و پس از آنکه موفق نشد ، امروز بدن رنجور وی را در حبس نگه داشته است! حبس حجاریان بیش از هر کس تروریست‌های نا کام را خوشحال کرد! همین رویه &lt;span dir="rtl"&gt;در برخورد با&lt;/span&gt; با بهزاد نبوی، محمد خاتمی، کروبی و حتی موسوی که شاید روزگاری نه چندان دور سمبل این حکومت بود &lt;span dir="rtl"&gt;تکرار شد&lt;/span&gt;!&lt;/p&gt;&lt;p&gt; امروز در فضایی که غیر از موجودات ماقبل تاریخ دسته موتلفه، هیچ کس از تشکیل دهندگان حکومت اسلامی در قدرت سهیم نیست، برادران لاریجانی به ریاست ۲ تا از سه قوه تشریفاتی این مملکت تکیهٔ زده اند.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برای حکومتی که زن بودن مساوی فاطمه رجبی است، خطیب بودن مساوی جنتی است دادستان بودن مساوی مرتضوی است دکتر بودن مساوی کردان است و ولی‌ فقیه بودن مساوی خامنه‌ای است! برادران لاریجانی &lt;span dir="rtl"&gt;روشنفکران و متفکران محسوب میشوند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;برادران لاریجانی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; علیرغم این که بسیار نزدیک به دستگاه موتلفه هستند و همان مقدار وا پس گرا، دروغ گو و شیفته قدرت ، ولی‌ نهایتا از طرف حکومت به عنوان آلترناتیو اصلاح طلبان دارند معرفی‌ میشوند یکی‌ از ایشان دیوانسالار تشکیلات قضایی و دیگری رئیس عربده جویان مجلس است و ضمن این که چون عینک میزند و انگلیسی اش از احمدی‌نژاد بهتر است و مدرکش از کردان معتبر تر با فرنگی‌‌ها هم چانه میزند و عکس می‌گیرد و جوادشان هم تئوری پردازی می‌کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; من باور دارم که این حکومت در سراشیبی تندی قرار دارد که به دره سقوط و فنا منجر میشود ولی‌ اگر دیکتاتوری دوام داشت، بدون تردید اخوان لاریجانی کاندیدای مناسبی برای دور بعدی تمرکز گرایی بیشتر و تصفیه درون حکومتی بودند. در واقع از میان سران حکومت اسلامی فعلی کسی‌ دیگر نمانده که به طور رسمی‌ شغلش بمب گذاری، ترور، قتل و چاقو کشی‌ نبوده باشد!&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-3402597919052537391?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/3402597919052537391/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_24.html#comment-form' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3402597919052537391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3402597919052537391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_24.html' title='سرنوشت اخوان لاریجانی'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-2629076082830198168</id><published>2009-08-22T09:20:00.000-07:00</published><updated>2009-08-24T18:05:58.483-07:00</updated><title type='text'>ايمان به اميد</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;p&gt;دوستان،&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;مقاله زیر از دوست قدیمی‌ من بابک ایرانی‌ بود که ازش خواهش کردم اگر حرفی‌ دارد از این بلاگ استفاده کند و با شما در میون بگذارد، از بابک ممنونم.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;آرش سبحانی&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پيش از اين فكر مي كردم اصلاح طلبان ايران - چه مردم و چه رهبران اصلاحات – دو فرصت تاريخي را در سالهاي گذشته از دست دادند.&lt;br /&gt;يكي انتخابات مجلس خبرگان سال 1377 بود كه علي رغم تائيد صلاحيت بسياري از مجتهدين نزديك به اصلاح طلبان ، مانند حجتي كرماني و... ، اكثر رهبران اصلاحات(جبهه مشاركت و كروبي) و مردم در اعتراض به برخي رد صلاحيت ها آن انتخابات را تحريم كردند و فرصت به وجود آمدن يك فراكسيون قوي اصلاح طلب در مجلسي از بين رفت كه قانونا قوي ترين نهاد سياسي ابران است چون مي تواند بر كار رهبر نظارت و احيانا او را عزل كند.&lt;br /&gt;در سالهاي بعد ديگر اين فرصت پيش نيامد چون شوراي نگهبان كه از شوك دوم خرداد خارج شده بود ، ديگر هيچگاه همان تعداد كانديد اصلاح طلب را نيز براي انتخابات حساس ترين نهاد قدرت در ايران تائيد صلاحيت نكرد.&lt;br /&gt;فرصت از دست رفته ديگر انتخابات شوراي شهر دوم در سال 81 بود . مجري آن انتخابات وزارت كشور خاتمي و ناظر آن،  مجلس اصلاح طلب ششم بود(بدون دخالت شوراي نگهبان به دليل قانون شوراها). در صورت استقبال مردم ، اين انتخابات ميتوانست دموكراتيك ترين انتخابات ايران تا آن زمان  باشد چون علاوه بر تائيد صلاحيت همهء اصلاح طلبان و اصول گرايان ، بخشي از اپوزيسيون داخلي نظام نيز تائييد صلاحيت شده بودند . كساني مثل سازگارا و برخي اعضاي نهضت آزادي كه در صورت انتخاب بيشترين فاصله را با رهبر داشتند . ولي هواداران اصلاحات كه پس از انتخاب خاتمي دردور  دوم ، از براورده شدن سريع مطالباتشان نا اميد شده بودند ،در آن انتخابات شركت نكردند تا كانديداهاي جناح راست تحت عنوان آبادگران  با پائين ترين راي ممكن شوراي شهر را قبضه كرده و جهت احراز پست شهرداري تهران موجود محيرالعقولي به نام محمود احمدي نژاد را انتخاب كردند . كه اين آغاز كار او بود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال كه به سير وقايع در انتخابات رياست جمهوري اخير نگاه مي كنيم ، به نظر مي رسد ترقي خواهان ايراني – هم مردم و هم شخصيتهاي سياسي – بسيار پخته تر و مصمم تر از سالهاي قبل عمل كردند.&lt;br /&gt;هدف اصلي اين نوشته رهبران سياسي اصلاحات مثل موسوي ،كروبي يا خاتمي(حتي هاشمي) نيست كه شفاف تر از قبل و كم تر دست به عصا عمل كردند ( كه بسيار بيشتر از قبل به دل مردم نشست) بلكه هدف اصلي اين نوشته خود مردمند.&lt;br /&gt;مردمي كه قبل از انتخابات هوش و خرد جمعي استثنائي از خود نشان دادند كه اگر نبود اين حضور وسيع و آگاهانه ، كودتاچيان هم اكنون با صرف هزينه بسيار كمتري به هدف رسيده بودند و خبري هم از جنبش سبز نبود. بعد از انتخابات هم همين مردم رفتار اعتراضي را به نمايش گذاشتند كه به لحاظ سطح نمايش سياسي چند سر و گردن بالاتر از رفتارهاي سياسي قبلي مردم ايران بود.&lt;br /&gt;از سكوت مهيب تظاهرات كنندگان ميليوني تا هماهنگي عجيب دقيقهء نودي در تغيير مسير تظاهرات براي سردر گم كردن سكوبگران و رفتارهاي ديگري كه هيچ كدام از پيش هماهنگ نشده و زادهء هوش و خرد جمعي در يك لحظه بود مثل آن زمان كه وزير شعار در نماز جمعه سبز پشت ميكروفون فرياد زد : مرگ بر آمريكا  و مردم بدون اينكه از قبل هماهنگ كرده باشند يكصدا فرياد زدند : مرگ بر روسيه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان  ، دل قوي داريد و ايمانتان را از دست ندهيد .&lt;br /&gt;فقط به اين چند واقعييت توجه كنيد :&lt;br /&gt;كودتاگران در حال هدايت ايران به يك ركود اقتصادي تمام عيار هستند. تمام سرمايه گذاريها متوقف شده . به خصوص بخش خصوصي بعد از كودتا به دليل بي اعتمادي مطلق ، هيچ كار جديدي را شروع نمي كند.&lt;br /&gt;سيل عظيم و بي سابقهء واردات،  كارخانجات و صنايع داخلي را به مرز ورشكستگي كامل نزديك كرده و باعث بزرگتر شدن لشكر بيكاران (به خصوص كارگران صنعتي) در آيندهء نه چندان دور خواهد شد.&lt;br /&gt;افزايش بيكاري در كنار افزايش گراني كه سرنوشت محتوم اقتصاد ايران تحت مديريت غير علمي دولت فعلي است ، فتيلهء يك جنبش اجتماعي و اين بار در جنوب شهر را روشن خواهد كرد.&lt;br /&gt;اگر جنبش سبز اخير بيشتر جنبش طبقه متوسط با صبغهء سياسي-اجتماعي (و تا حدي روشنفكرانه) بود ، حركت اجتماعي بعدي جنبش طبقات پائينتر و اين بار با صبغهء اقتصادي خواهد بود.&lt;br /&gt;گره خوردن مطالبات اقتصادي ، سياسي و اجتماعي طبقات متوسط و پائين ايران ، شرايط غير قابل كنترلي را براي حاكمان به وجود خواهد آورد.&lt;br /&gt;حال به عامل ديگري توجه كنيد و آن بازگشائي دانشگاه ها ، حدود يك ماه ديگر است. اين دانشگاه ، دانشگاهي است كه از تهران گرفته تا شهرستانهاي كوچك ، گرايش قوي ضد كودتا دارد و تعطيلات، دانشجويان آنرا پراكنده بود.&lt;br /&gt;پس از باز گشائي دانشگاه ها و گذشت مدت زماني، اين فقط پلي تكنيك و شريف نخواهد بود كه خواب كودتا گران را آشفته كند بلكه دير يا زود اعتراضات دانشجوئي ابتدا در شهرستان هاي بزرگتر مثل تبريزو اصفهان و شيراز و سپس شهرستان هاي كوچكتر آغاز خواهد شد.&lt;br /&gt;اگر جنبش دانشجوئي بتواند شعله اعتراضات عمومي در شهرستان ها (در كنار تهران) را روشن كند ديگر روزگار مرتجعين سياه است.&lt;br /&gt;در عين حال فراموش نكنيم كه انعكاس وسيع رسانه اي جنايات حكومت ايران (كه آنرا مديون فناوري هاي جديد هستيم) نه تنها افكار عمومي مردم داخل ايران را بيش از پيش با غده هاي چركين پنهان در نظام ايران آشنا كرد بلكه تاثير بسيار بسيار منفي در افكار عمومي جهانيان و دولتهاي خارجي داشته است و اين نقطه ضعف بزرگ حاكميت فعلي است.&lt;br /&gt;بعد از موج اول كشتار خياباني ، كودتاگران دست به عصا تر حركت مي كنند و سعي مي كنند مثل سابق آنقدر عريان تير اندازي مستقيم و آدم كشي نكنند چون مي دانند تصوير هر جسد خونيني كه بر آسفالت فرو افتد ، بلافاصله توسط چند موبايل از جهات مختلف فيلم برداري شده و چند ساعت(حتي چند دقيقه) بعد جهانيان ناظر اين صحنه ها خواهند بود.&lt;br /&gt;هم چنين عيان شدن بيش از پيش جنايات غير انساني كودتاگران در بازداشتگاه ها و فرو افتادن غير قابل انكار اين طشت رسوائي نزد افكار عمومي داخل و خارج ، تا حدي افسار شكنجه گران وحشي را كشيده است.&lt;br /&gt;با توجه به اين كه احمدي نژاد از مدتها قبل خواب اين را مي ديد كه با اوباما پشت يك ميز بنشيند و به دوربين هاي رسانه هاي جهان آن لبخند احمقانه اش را تحويل دهد ، ديگر دستش براي هر جنايت آشكاري در وسطح بسيار وسيع، چندان باز نيست چون مي داند در آن صورت رهبران آمريكا و اروپا ، زير فشار افكار عمومي مردم كشورشان نمي توانند وارد بده بستان با دولت جنايتكار ايران شوند.&lt;br /&gt;اين حالت حاكمان ايران را بر سر يك دو راهي دو سر باخت قرار مي دهد . اگر بخواهند به اهداف و بلند پروازي هاي خارجي شان نزديك شوند ، دستشان جهت سركوب وحشيانه حركت هاي وسيع اجتماعي در آينده تا حدي بسته است. و اگر اقدام به سركوب وحشيانه و بسيار خشن نمايند ، در روابط خارجي به بن بست مي رسند كه آن موقع يا بايد دست هايشان را در مذاكرات بالا برده و تسليم شوند و يا منتظر عواقب بسيار جدي و خطرناك مثل تحريم بنزين باشند.&lt;br /&gt;اين جاست كه بايد به هم وطناني كه تا حدي مايوس شده اند گفت :&lt;br /&gt;اميدتان و اراده تان را براي مبارزه از دست ندهيد. حاكميت نامشروع و غير قانوني ايران در آينده نه چندان دور با وضعيت بسيار پيچيده و بغرنجي مواجه خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تازه اول عشق است.&lt;br /&gt;                                                                                                                            بابك ايراني&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-2629076082830198168?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/2629076082830198168/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_22.html#comment-form' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/2629076082830198168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/2629076082830198168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_22.html' title='ايمان به اميد'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-204723779297338109</id><published>2009-08-20T15:17:00.000-07:00</published><updated>2009-08-20T15:27:49.953-07:00</updated><title type='text'>چه گونه اسفندیار رحیم مشایی در تاریخ ایران جاودانه شد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;تخت سلطنت در ایران معاصر بسیار داغ و شکننده بوده است. بعد از انقلاب مشروطه محمد علی‌ شاه، احمد شاه، رضا شاه، محمد رضا شاه و خمینی و خامنه‌ای بر ایران حکومت کرده اند و فقط خمینی در هنگام مرگ هنوز بر مصدر قدرت بود! اکثر حکمرانان ایران قربانی خود کامگی یا بی‌ لیاقتی شده اند و آخرین دیکتاتور میرود تا قربانی هر دو شود &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;خامنه‌ای وقتی‌ جنبش امروز ایران را با کاریکاتور انقلاب ۵۷ مقایسه میکرد در واقع خودش را با کاریکاتور شاه مقایسه میکرد. به قول معروف تاریخ ۲ بار تکرار میشود بار اول تراژدی و بار دوم کمدی. خامنه‌ای میدانست که در یک تکرار تاریخی / کمدی قرار دارد. کمدی چیزی نیست جز آشکار شدن و عریانی تناقضات . کنتراست شاه با خامنه‌ای بسیار واضح و مضحک است &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;در اواخر دوران پهلوی جهت حفظ تاج و تخت هویدا و تعدادی از صاحب منصبان را زندانی کردند و با افراد خوش نام جبهه ملی‌ جهت تشکیل کابینه مذاکره کردند و نهایتا موافقت بختیار که شخص موجهی مینمود را جلب کردند، ولی‌ دیگر دیر شده بود. در کپی‌ کمدی این داستان اسفندیار رحیم مشایی به سمت معاونت اولی‌ نصب و در یک مضحکه سیاسی عزل میشود، رحیمی مورد پیگرد قرار می‌گیرد، قاضی مرتضوی دادستانی که خود متهم به تجاوز شکنجه و جنایت است قرار است که بر کنار شود و احتمال این هست که کیهان مثلا توقیف شود. مطمئنم هویدا که فردی معقول و جهاندیده و محترم بود الان دارد از این که با دلقکی مثل مشایی مقایسه میشود در قبر میلرزد، همینطور تمام کسانی‌ که در کپی‌ اصل و تراژیک این نمایش بازی کرده بودند&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;مطالبات مردم ایران بسیار فرا تر از این بازی هاست و این عزل و نصب‌های الکی‌ و این سوزاندن مهره‌ها فقط میتواند ۲ خاصیت داشته باشد، اول این که چشم دیگر مهره‌های پیاده کودتا را باز کند تا ببینند در نزد رهبرانشان چقدر بی‌ ارزشند و دوم این که نشان دهد چقدر فاصله بین تراژدی و کمدی کم است&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-204723779297338109?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/204723779297338109/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_20.html#comment-form' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/204723779297338109'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/204723779297338109'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_20.html' title='چه گونه اسفندیار رحیم مشایی در تاریخ ایران جاودانه شد'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-3137092412040224549</id><published>2009-08-19T13:47:00.000-07:00</published><updated>2009-08-19T14:52:36.846-07:00</updated><title type='text'>تحلیل‌های خنده دار کیهان و عزل عسگر گاریچی</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمیدونم این از اشتباه محاسباتی کودتا چی‌‌ها است یا محدودیت نیروی انسانی‌ شون، که شریعتمداری و ضرغامی بوقچی شون هستن، چون این دو نفر و افراد زیر دستشون مخصوصاً دار و دسته کیهان نشون داده اند که تقریبا تمام تحلیل‌های سیاسیشون اشتباهه و هیچ درکی از روابط بین‌الملل ندارند. اینها فکر میکنند دنیا هم مثل تهرانه و میشه با زور و تهدید و تجاوز و عربده کشی‌ به هدف رسید! اصلا نمیفهمند بر عکس چین و روسیه و سوریه و کره شمالی و ایران و سودان و لیبی‌ و ونزوئلا و همین چند دار و دسته مافیایی که مردم این کشورها رو به گروگان گرفته اند در بقیه جاهای دنیا حتی افغانستان و عراق اشغالی افکار عمومی‌ نقش بسیار بالایی را در جریانات سیاسی بازی میکنه و یک سیاستمدار تکیه‌اش واقعا به مردم است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب طبیعی هست که بدبخت کودتا چی‌‌ها از شریعتمداری بهتر ندارن، یعنی‌ کسی‌ که عقل تو کلش باشه سرنوشت خودش رو که به سرنوشت اینها گره نمیزنه! خوب حالا این بیچاره هم که دستوراتش رو ازکسانی‌ میگیره که خودشون گوش به فرمان گروهبان‌های سابق کا گ ب هستند! پس نمیشه انتظار بیشتری از مهملات بیست و سی‌ و گفت و شنود کیهان داشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه این که اراجیف کیهان و تحلیل هاش رو که کنار بذاریم -مثل موقعی که هم صدا با دیگر نابغه خانواده معظم لاریجانی یعنی‌ آقا جواد پیش بینی‌ میکرد برادر صدام پوست آمریکایی‌‌ها رو میکنه و آمریکا رو شکست میده و با لنج از بصره میره واشینگتن رو هم فتح میکنه و ما باید به یاری برادر صدام بشتابیم! تا موقع تقسیم غنائم سرمون کلاه نره -از لابلای یاد داشت روز و تماس خوانندگان میشه به افکار این گروه پی برد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی‌ باید یک برنامه هویت یابی‌ بیست و سی‌ اختصاص به پیدا کردن هویت آقای شریعتمداری ببخشید تماس گیرندگان این ستون پیدا بکنه و میزان خلاقیت ایشان در ساختن اسامی ....اصغری از بوشهر، عباسی از مازندران....را مورد تقدیر قرار بده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلا همین ۲-۳ روز پیش شریعتمداری پیشبینی‌ کرده بود که کشور‌های اروپایی از بی‌ محلی به کودتا پشیمون میشن و خودشون میان دست بوس! یعنی‌ این که ما میریم و انقدر خرید بیخود می‌کنیم و انقدر پول میریزیم دور و کرن فلکس و نوشابه و پفک خارجی‌ واردمی‌کنیم که دل‌ اروپایی‌ها به رحم بیاد مثل دفعه‌های پیش. مثل این که دوزاری حاج حسین نیفتاده! این دفعه جدی جدی فرق میکنه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وکلای غیر ایرانی‌ که دارند روی پرونده حقوقی جنایت علیه بشریت کار میکنند، خبر نگارانی که به صورت موردی دنبال سر نخ رابطه روس‌ها و کودتا گران و ثروت‌های خارج شده از ایران هستند، نویسندگان و هنرمندانی که در تدارک برنامه‌ها و کارهای هنری در رابطه با کودتا هستند.....تازه کارشان شروع شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افکار عمومی‌ دنیا به شدت بر علیه آقایون است و هیچ سیاستمدار و حزبی در بیرون از ایران حاضر نیست بهای دوستی‌ با یک سری جنایت کار رو بپردازه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر عکس تصور آقایون مردم ایران حافظه تاریخیشون خیلی‌ خوبه و این بار دنبال عزل عسگر گاریچی نیستند که رفتن قاضی مرتضوی و آقای شاهرودی خوشحال شون کنه. این بار آدم‌های گنده تری باید برند. خیلی‌ گنده تر&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-3137092412040224549?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/3137092412040224549/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_19.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3137092412040224549'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/3137092412040224549'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_19.html' title='تحلیل‌های خنده دار کیهان و عزل عسگر گاریچی'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-8574322469221351013</id><published>2009-08-17T14:02:00.000-07:00</published><updated>2009-08-17T22:30:41.205-07:00</updated><title type='text'>صدا و سیمای افراد صورت منفی‌ و لزوم ایجاد رسانه ملی‌</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;۱-سی‌ سال است که تصویری که جهانیان از ایران دارند عده‌ای آدم بی‌ اعصاب صورت منفی است که یا دارند داد میزنند یا پرچم آتیش میزنند یا فتوای قتل کاریکاتوریست‌ها را صادر میکنند. دو سال پیش طبق یک نظر سنجی جهانی‌ ایران دومین کشور منفور دنیا بعد از اسرائیل نام گرفت این محبوبیت را مرهون تلاشهای بی‌ وقفه کوتوله های  سیاسی منور و صاحب کرامت داخلی و البته تبلیغات رسانه‌های بیگانه هستیم که به مقتضای منافع خودشان حتی خشایارشا را هم حاضرند با آن هیبت عجیب و نخراشیده که در فیلم سیصد شاهد بودیم نشان بدهند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;۲-سی‌ سال است که مغز و اعصاب ایرانیان توسط رسانه‌ای که حتی فوتبال را هم سانسور میکند در حال سوهان کشی‌ است. دروغ و تملق و چاپلوسی در مقیاسی عجیب و با پشتکار مجریان بی‌ مزه و ننرش با حجم زیاد و به صورت روزانه در حال تولید و پخش است. در مورد صدا و سیمای حکومت اسلامی نوشتن حتی کاری است که اعصاب پولادین میخواهد، از خواندن کیهان هم شاید زجر آور تر است! ....نه شاید به یک اندازه، ولی واقعا این دو رسانه که با پول همین مردم اداره میشوند جز ترویج افکار مریض استاد گیوه چی‌ ملقب به مصباح (که با حفظ سمت به تازگی سخنگوی خداوند روی زمین هم شده است!) و نشان دادن تصویر و نقل قول‌های بی‌ معنی و تاکیدات مهمل یک سری آدم اسیر شهوت قدرت هیچ کار دیگری نمیکند! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;۳- سی‌ سال است (یا صد سال است؟) روزنامه نگاران این سرزمین تحت شکنجه یا تحت تعقیبند، نویسندگان و شاعران ممنوع القلم، هنرپیشگان واقعی‌ ممنوع التصویر، خوانندگان ممنوع الصدا و به طور کلی‌ همه غیر از حلقه تنگ خودی‌ها ممنوع الوجودند! صدای این مردم در فاصله بستن پی در پی روزنامه‌ها توسط وبسایت‌ها و وبلاگ‌ها یا موسیقی زیرزمینی به گوش میرسیده، تصویر‌شان در اندک فیلمها یی که در داخل یا ممنوع الأکران بودند یا با سانسور سنگین پخش می‌شدند به دنیا نشان داده شده. سی‌ سال است که این مردم فاقد رسانه ملی‌ اند! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;۴-ایرانیان ظرف این دو ماه انچنان عیار واقعی‌ خود را به دنیا نشان دادند که تحسین همه هنرمندان و روشنفکران دنیا را بر انگیخت و افکار عمومی‌ دنیا را با مردم ایران همراه کردو حساب اون آدمهای بی‌ اعصاب و خشن را با مردمی صلح دوست و پیشرو که صاحب واقعی‌ ایران هستند جدا کرد. نوبت آن است که مردم ایران صاحب رسانه یی شوند که در‌شان و هموزن مطالبات‌شان است. با توجه به محدودیت‌های درون ایران و سقف آزادی!!!! و با عنایت به امکانات ایرانیان خارج از کشور این مسئولیت به عهده آنهاست! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; ایرانیانی که به هر دلیل و با هر سابقه فکری و مذهبی‌ مجبور به ترک ایران شده اند اکنون میتوانند با کمک به راه اندازی این رسانه ملی‌ که سی‌ سال است جایش خالیست تصویر و صدای واقعی‌ مردم ایران را برای تمام فارسی‌ زبانان دنیا پخش کنند، این رسانه باید الگویی و تمرینی برای دموکراسی باشد، تمام ایرانیان باید بتوانند با هر سلیقه فکری و هر مسلک و گرایش مذهبی‌ سیاسی و جنسی‌  در کنار هم در این رسانه حضور داشته باشند، این تمرینی است برای تجربه آزادی، گمشده‌ای که سالها است به دنبالش هستیم.  &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;من معتقدم که با توجه به امکانات مالی و فکری ایرانیان بیرون از کشور این کار به راحتی‌ عملی‌ است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;من به امکان ایجاد چنین رسانه‌ای خوشبینم و در آینده بیشترباز هم در این مورد خواهم نوشت&lt;br /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-8574322469221351013?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/8574322469221351013/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_17.html#comment-form' title='14 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/8574322469221351013'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/8574322469221351013'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_17.html' title='صدا و سیمای افراد صورت منفی‌ و لزوم ایجاد رسانه ملی‌'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>14</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-6161502826364878449</id><published>2009-08-15T17:49:00.000-07:00</published><updated>2009-08-15T18:06:14.694-07:00</updated><title type='text'>قوام و هاشمی‌</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;اگر به خاطر درایتش در کوتاه کردن دست دشمن شماره یک ایران و ایرانی‌ یعنی‌ روس‌ها از آذربایجان نبود، نام احمد قوام به خاطر نقش&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;داشتن&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; در  قرارداد ۱۹۱۹ و داستان کلنل پسیان احتمالا در ردیف ده ها  صدر اعظم خود رای و وطن فروشی برده میشد که در دوران قاجار و پهلوی بر ایران صدارت کردند و مورد وثوق مردم قرار نگرفتند، ولی‌ قوام که اتفاقا بزرگترین زمیندار آذربایجان هم بود، توانست تجربه خود را در راه استقلال و تمامیت ارزی ایران به کار گیرد و مورد ستایش مورخان واقع شود شاید تنها به این دلیل که با کمترین هزینه کاری کرد که همه ایرانیها منتظر انجامش بودند تاکید دارم روی کمترین هزینه چرا که معتقدم که روس‌ها چه با تو سری آمریکایی‌‌ها چه با رشادت ایرانیها مجبور به ترک ایران بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از محققان هاشمی‌ را با قوام مقایسه کرده و میکنند. من فقط به عنوان یک علاقه مند به مطالعه تاریخ معتقدم که نفوذ و قدرت هاشمی‌ بسیار بیشتر از قوام است ولی‌ هم عقیده‌ام که شرایط امروز ایران کم شبیه به شرایط پس از پایان جنگ دوم و دوره اشغال نیست! همچنین معتقدم که مردم ایران از گردنه‌ای که نوچه‌های محمد تقی‌  گیوه چی‌ ملقب به استاد مصباح بر رویشان بسته اند عبور خواهند کرد با هاشمی‌ یا بدون وی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی‌ از اقایان مانند واعظ طبسی و مهدوی کنی امروز با سکوتشان بیشتر شایعه وابستگی‌‌شان به لژ‌های فراماسونی را تقویت میکنند، بعضی‌ از آقایان مانند گلپایگانی و ولایتی احتمالا هنوز در چرت مرغوبند!ولی سکوت و بی‌ عملی‌ اقایان ناطق نوری، محمد هاشمی‌، حسن حبیبی، حسن روحانی، مرعشی، عبدالله نوری &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;،&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; سرداران جنگ دیده سپاه&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;.....کمک حال زخم مردم نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هاشمی‌ رفسنجانی‌ در نماز جمعه آخر خود اشاره‌ای داشت به صبر ۱۹ ساله حضرت علی‌ برای گرفتن بیعت از مردم،امروز ۲۰ سال از مرگ آیت الله خمینی می‌گذرد آیا این نخبگان جمهوری اسلامی به نقش تاریخی‌ خود واقفند؟ آیا اینان در گذار مردم از این گردنه با کمترین هزینه کمک خواهند کرد&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;؟ &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; یا آنطور که احمدی‌نژاد ادعا می‌کند عافیت طلبی و منافع شخصی‌ جلوی همراهی این گروه با مردم را خواهد گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوام نشان داد که سیاستمدار بزرگ کسیست که به قول مصدق با پشتگرمی به مردم در شرایط تاریخی‌ تجربه و اعتبارش را برای وطنش خرج می‌کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;آیا امروز &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;در ایران&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; سیاستمداری هست &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;که&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;در رهایی ایرانیان از چنگ اشغال آنان را یاری کند؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-6161502826364878449?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/6161502826364878449/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_15.html#comment-form' title='27 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/6161502826364878449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/6161502826364878449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_15.html' title='قوام و هاشمی‌'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>27</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-1813899986551191693</id><published>2009-08-14T13:51:00.000-07:00</published><updated>2009-08-14T16:05:51.373-07:00</updated><title type='text'>دوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بچه تر از اون حرفها بودم که تاثیر آموزه‌های دکتر شریعتی رو بفهمم، بعد تر هم که مثلا بزرگ تر شدم راستش خیلی‌ احساس نکردم که  خط فکریم نزدیک به ایشونه ولی‌ در دوران انقلاب که من ۷-۸ ساله بودم و خانواده ما هم مثل اکثر خانوادهای متوسط اون موقع  هیجانزده و فعال بودند در یکی‌ از راهپیمایی‌های بعد از هفده شهریور یادم نیست چطور تصمیم بر این گرفتم که یک جمله از دکتر شریعتی بنویسم و به پشت کت سبزم سنجاق کنم؛ &lt;br /&gt;آنان که رفتند کاری حسینی‌ کردند، آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صرف نظر از این که فکر می‌کنم عصبانیت و هیجان زدگی آفت حرکت آزادی خواهانه مردم ایران بوده، ولی این جمله این روزها من   رو به فکر میندازه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;آنان که رفتند کاری حسینی‌ کردند، آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیند &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;نویسندها، فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و هر کس که ضریب هوشیش از سوسک بالاتر و نسبت به مسائل سیاسی حساس باشه  &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دستگیر شده و تو زندونه، یا فراریه یا در حبس خانگیه &lt;br /&gt;آدمهای معروف و شناخته شده وضعشون اقلاً بهتره که سر از کهریزک در نمیارن و اگر اون تو کشته بشن خیلی‌ صدا میکنه، ولی‌  اینهمه جوون گمنام تو زندونن، یا کشته شدن و هیچکس اسمشون رو هم نمیدونه. همین آدمهای معمولی‌ که جونشون رو گذاشتن کف دستشون و تو خیابون‌ها یا بازداشت گاه‌های استاندارد! کشته شدند، مادر‌های همه این جوون‌ها که عزیز‌ترین قسمت زندگیشون رو دادن،  این‌ها اون کاری رو کردن که هیچ جور نمیشه روش ارزش گذاری کرد، و همه ایرانیها، مدیون اونها هستن &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;همه ایرانی‌های مشروطه خواه که به ستار خان افتخار می‌کنن، همه ایرانی‌‌های ملی‌ گرا که پیرو مصدق هستن، همه ایرانی‌‌های چپ که جزنی ها و گلسرخی‌ها دادن همه ایرانی‌های که سال ۵۷ برای جمهوری اسلامی انقلاب کردند و حالا می‌بینند که نه از اسلامیت چیزی مونده و نه از جمهوریت، اونهایی که سردار همت‌ها و سردار باکری‌ها رو دیدن اونها که با هر ایدئولوژی دلشون برای  &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این مملکت میتپیده،مدیون هستن &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما همه مدیونیم و باید هر کاری که میتونیم بکنیم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اون‌هایی‌ که داخل ایران هستن با هوش و ذکاوت خودشون و با مبارزه مدرن خودشون دنیا رو شگفت زده کردن، آفرین! ما که بیرون از  ایرانیم، نباید بذاریم که صدای اعتراضات مردم ایران از گوش جوامع بین المللی بیرون بره، ما باید صدای هموطنامون رو به گوش دنیا برسونیم هر روز هر ساعت. ما باید ثروت و اموال این جنایت کار‌ها رو پیدا کنیم و با کمک وکلای بین‌المللی اموال مردم رو از اینها پس بگیریم، ما باید از این جنایت کاران به داد گاه‌های بین‌المللی شکایت کنیم، ما مدیونیم و خیلی‌ کار داریم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بین اونهایی که دارن از کودتا حمایت می‌کنن، بین اونهایی که منافع شخصیشون براشون از زندگی‌ هموطن‌ها شون مهم تره، بین  شریعتمداری، نجف‌زاده، رادان، احمدی مقدم، جنّتی، احمدی‌نژاد، مهرداد بذر پاش، قاضی! مرتضوی، مایلی کهن و شریفی نیا.......و خامنه‌ای یه چیز مشترک هست،-جدا از خوش تیپی‌-  اون هم بی‌ کفایتیه!   به اینها افشین قطبی رو هم اضافه کنید &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; شکست تو پیشونیشون نوشته شده&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-1813899986551191693?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/1813899986551191693/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_14.html#comment-form' title='26 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/1813899986551191693'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/1813899986551191693'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post_14.html' title='دوم'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>26</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7563471009783006114.post-303741142993052596</id><published>2009-08-13T14:47:00.000-07:00</published><updated>2009-08-13T17:01:10.459-07:00</updated><title type='text'>یکم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;چند وقتی‌ بود که می‌خواستم ببینم می‌تونم به بلاگ کردن تعهد کنم یا نه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بالاخره تصمیم گرفتم که ترس رو کنار بذارم و دنیای مجازی رو از این که هست آلوده تر کنم. برای مدتی‌ به صورت آزمایشی‌ می‌خوام اینجا مطلب بنویسم و تجربه اندوزی کنم&lt;br /&gt;ارادت&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7563471009783006114-303741142993052596?l=arashsobhani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://arashsobhani.blogspot.com/feeds/303741142993052596/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post.html#comment-form' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/303741142993052596'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7563471009783006114/posts/default/303741142993052596'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://arashsobhani.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='یکم'/><author><name>arashsobhani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14222631933362684901</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='31' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_9sNEW8AdrfU/SoSPVYgw9VI/AAAAAAAAAAM/qWgkiFSGnX8/S220/Arash_Sobhani_by_Shadi_Yousefian.jpg'/></author><thr:total>9</thr:total></entry></feed>
