Thursday, November 12, 2009

قضیه احسان فتاحیان و ترکیه

داستان عبدالله اوجالان جدایی طلب کرد که پ.ک.ک را در ترکیه بنیان گذاری کرد و مقایسه آن‌ با احسان فتاحیان میتواند تفاوت عمیق ارزش انسان را در دو کشور از لحاظ تاریخی‌ فرهنگی‌ مشابه ایران و ترکیه به نمایش بگذارد

فرض بر این است که احسان خواهان جدایی کردستان از ایران بوده است، که خوب طبیعتا من هم مثل اکثر ایرانی‌‌ها مخالف آن‌ هستم، ولی‌ بحث بر سر اصالت ارزش انسان و زندگی‌ است نه بر سر گرایش‌های فکری و سیاسی، این مهمه که فرقشو بدونیم


حالا یک یاد آوری از اوجالان، عبدالله اوجالان در یک ده کرد نشین در شرق ترکیه به دنیا میاد، به استانبول و سپس به آنکارا میره و علوم سیاسی میخونه ( تا همینجاش برای یک شهروند کرد ایرانی شبیه یک رویاست!) در ۱۹۷۳ یک گروه مائو یست راه میندازه و در ۱۹۷۸پ.ک.ک رو به منظور مبارزه برای تحصیل استقلال کردستان ترکیه. یعنی‌ رسما وارد جنگ با دولت مرکزی میشه، -پ.ک.ک از طرف اکثر کشور‌های اروپایی، آمریکا و....به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شده- در سال ۱۹۹۹ در کنیا دستگیر میشه و امروز در یک جزیره‌ تحت مراقبت ویژه است، نکته جالب اینه که دولت ترکیه که نه از رافت اسلامی بویی برده نه سایه ولی‌ عادل فقیه بالا سرشه نه با اصول مترقی قوه قضاییه ایران آشناست نه همیشه ۴ تا شاهد عادل در موقع تجاوز تو زندان‌ها داره نه دولت مهرورزی، هیچی‌

نه تنها این آدم رو اعدام نمیکنه، نه تنها این آدم رو محارب با امام زمان نمیدونه بلکه در کمال حیرت به اون اجازه میده وکیل داشته باشه بیاد داد گاه و حتا بعد از محکومیت مصاحبه کنه و اعلامیه بده، ایشون همین الان که سنگینی‌ اعدام احسان فتاحیان رو قلب همه ایرانی‌‌ها سنگینی‌ میکنه در یک جزیره‌ با ۱۰۰۰ تا محافظ وسط دریای مرمره تحت مراقبت هستند. اصولا جالبه که کشور ترکیه از سال ۲۰۰۲ حکم اعدام رو لغو کرده، یعنی‌ واقعا این‌ها نمیفهمند که در قصاص لذتی هست که در بخشش نیست؟؟ حالا اون اروپایی‌ها رو باش که تازه به ترکیه گیر میدن که چرا حقوق بشر رو رعایت نمیکنه

بی‌ عدالتی در ایران متاسفانه حتا با کشور‌های هم جوار هم قابل مقایسه نیست، هیچ کشوری در منطقه به بد نامی‌ ایران از لحاظ تضییع حقوق مدنی نیست، در همین ۳۰ سال اخیر در پاکستان حد آقل ۵ بار قدرت جا به جا شده است، در ایران هیچ مرجعی نیست که حتا نگران پاسخگویی باشه، اعدام و شکنجه جزو بدیهیات زندگی‌ در ایران شده و ما همه رفته رفته به آن‌ عادت کرده ایم

هیچ چیز زندگی‌ احسان رو بر نمیگردونه و این برای همه ما ایرانی‌‌ها مایه شرم است.هیچ چیز زندگی‌ احسان رو بر نمیگردونه نه استقلال کردستان نه تسلیم کومله به قهر ولی‌ فقیه

فکر می‌کنم مساله حقوق بشر، مهم‌ترین موضوع‌ای است که فعالان ایرانی‌ باید به آن‌ بپردازند، رعایت حقوق بشر، نقطه اشتراک تمام جریان‌های سیاسی ایران است و همه باید تا آزادی آخرین زندانی سیاسی رو این قضیه تمرکز کنیم

رعایت حقوق بشر بزرگترین دستاورد این جنبش میتواند باشد

Tuesday, October 27, 2009

درباره ترانه اجتماعی



توضیح

این مقاله به تشویق دوست شاعر و نویسنده‌ام میثم برای مجله نسیم هراز (چاپ ایران) نوشته شده



هنر جلوه گاه ناخوداگاه جمعی‌ یک ملت است و موسیقی به عنوان یکی‌ از انتزاعی‌ترین فرم‌های هنری از این بابت اهمیت ویژه‌ای پیدا میکند. همیشه بررسی ترانه‌های باقیمانده از دوره‌های مختلف تاریخ یک ملت، به شناخت روحیات یک ملت کمک میکند، مثلا ترانه‌هایی‌ که یک ملت در زمان جنگ میسازند یا ترانه‌هایی‌ که یک ملت برای بزرگداشت یک قهرمان ملی‌ میسازد در فرهنگ‌های مختلف بسیار متفاوت اند. در کشورهایی که فرهنگ از بالا به پایین دیکته میشود و مردم جایی برای اعمال سلیقهٔ ندارند گونه‌هایی‌ از موسیقی اصلا وجود ندارد
ترانه‌های اجتماعی که در اکثر فرهنگ‌ها ریشه در ترانه‌های محلی دارند به دلمشغولی‌های روزانه مردم عادی میپردازند، در جاهایی از دنیا و در دوره‌هایی‌ از تاریخ این دلمشغولی‌ها البته ممنوع هستند. مثلا در زمان اشغال اروپا توسط نازی‌ها ترانه‌های کولی‌ها و سپس موسیقی جاز مورد بی‌ مهری! شدید!! واقع شد.
من در اینجا قصد دارم به طور اجمالی‌ در مورد موسیقی اجتماعی انگلیسی زبان صحبت کنم. در این که بلوز به عنوان موسیقی برده‌ها با آن فرم ساده و غمگین اولین جرقه‌های موسیقی اجتماعی‌اعتراضی امروز آمریکا را زد شکی‌ نیست، ولی‌ برای رسیدن به این مرحله از مقبولیت جهانی‌ این نوع موسیقی احتیاج به عناصر متعدد دیگری هم داشت. مهمترین آنها ترانه‌هایی‌ بود که به این موسیقی عمق ببخشد، در واقع بلوز فرم بود و ترانه محتوا. وودی گوتری کسی‌ بود که روح اعتراض و عدالت خواهی‌ را به این قالب تزریق کرد. گوتری به عنوان یک ترانه سرای چپ گرا در سال‌های ۱۹۳۰ در مورد زندگی‌ کشاورزان، کرگران و خارجی‌‌ها مینوشت و میخواند، در سالهای جنگ دوم با آنکه مواضع کمونیستی داشت ولی‌ وطن پرستانه‌ترین ترانه‌های آمریکایی‌ را سرود. ترانه "این سرزمین ماست" یکی‌ از جاودانه‌ترین کارهای گوتری به حساب می‌آیند، در سالهای پس از جنگ مسائل مرتبط با عدالت اجتماعی محور بیشتر کارهای وی بود اما شاید مهمترین اثر گذاری گوتری در موسیقی امروز را بتوان در تربیت شاگردی مثل باب دیلن دید. باب دیلن مانند وجدان بیدار موسیقی راک به این سبک موسیقی که در آن‌ سالها به شدت بنجل و بی‌ محتوا بود روح و ژرفا بخشید. دیلن مانند گوتری به عنوان یک خواننده موسیقی محلی پا به عرصه هنر گذاشت ولی‌ هنگامی که در دهه ۶۰ انرژی نسل جوان آن‌ دوره فوران کرد و موسیقی راک به صورت زبان همگانی در آمد، دیلن هم کارهایش بیشتر بوی راک گرفت تا فولک.

آشنایی دیلن با جان لنون از گروه بیتلز باعث شد تا جان به شدت تحت تاثیر شخصیت و شعر‌های دیلن قرار گیرد و وی نیز به سرودن ترانه‌هایی‌ روی بیاورد که مضامینی اجتماعی دارند. محبوبیت بسیار زیاد گروه بیتلز و جنبش ضد جنگ آن دوره باعث شدند که این نوع ترانه سرایی مانند اپیدمی تمام گروه‌های موسیقی را تحت تاثیر قرار دهند. در دهه هفتاد ترانه سرایان این جنبش رفته رفته خود به عنوان فعالین اجتماعی و سیاسی نیز مطرح شدند و با برگزاری کنسرتهایی نسبت به مسائل اجتماعی موضع گیری کردند. کنسرت برای بنگلادش که توسط جرج هاریسون ترتیب داده شد و اکثر چهره‌های سرشناس موسیقی آن‌ دوره را برای کمک به مردم بنگلادش روی صحنه آورد اولین نوع کنسرت‌های خیریه‌ای از این دست بود . به زودی فعالان سیاسی و اجتماعی متوجه قدرت موسیقی در آگاهی‌ دادن به مردم شدند و نقش ترانه در حرکت‌های اجتماعی پر رنگ تر شد.
در این بین لئونارد کهن بیانی شاعرانه تر به مضامین اجتماعی بخشید و نسلی از ترانه سرا‌ها را تحت تاثیر سبک خود قرار داد. امروز با گذشت نزدیک به ۵۰ سال از عمر موسیقی راک می‌توان به آسانی‌ دید که تنها گروه‌هایی‌ در این عرصه از موسیقی ماندگار بوده اند که نسبت به مسائل اجتماعی حساس بوده اند، ماندگاری پینک فلوید، جان لنون، جرج هاریسون یو۲ بروس اسپرینگستین، پل سیمون و.... دیگر فقط به خاطر ارتباط نزدیک ترانه‌های آنها با شرایط اجتماعی است.
در آمریکا و بریتانیا که دو قطب موسیقی راک به حساب می‌آیند سیستم‌های مرتبط به دولت فقط در زمینه آموزش موسیقی، پیگیری حقوق مولف و حل و فصل امور حقوقی فعال هستند و هیچ دخالتی چه مستقیم و چه غیر مستقیم در رابطه با محتوای ترانه‌ها ندارند، این اجازه میدهد تا دولتمردان از طریق ترانه از آنچه در ذهن جامعه می‌گذرد با خبر شوند، و مردم بتوانند از این طریق با حاکمان صحبت کنند. این کمترین فایده این موسیقی برای سیستم حکومتی است.
بعضی‌ بر این باورند که بیان مسائل اجتماعی در ترانه به آن‌ تاریخ مصرف میبخشد و ماندگاری آن‌ را از بین میبرد، من فکر می‌کنم اگر هنرمندی نگران ماندگاری کارهایش باشد اصلا مفهوم هنر را نفهمیده است! به هر حال برای حسن ختام چند خط از ترانه " این سرزمین ماست" گوتری را سعی‌ می‌کنم ترجمه کنم، دقت کنید که چقدر در عین داشتن غرور نسبت به سرزمینش دیدگاهی‌ متعادل و نقدانه دارد؛

این سرزمین تو
این سرزمین من است
از کالیفرنیا تا جزیره‌ نیو یورک
از جنگل‌های غرب تا آب راهه‌های شرق
این سرزمین برای تو و من ساخته شده است
من قدم در نوار جادهٔ‌ها میگذارم
و بر فراز سرم آسمان بی‌ انتها است
زیر پایم دره‌ها و دشت‌های زرین
مال من و مال توست این سرزمین
.........
.........
در مسیرم تابلوی را دیدم
روی آن نوشته شده بود "حریم خصوصی- عبور ممنوع"
در آنطرف تابلو هیچ نوشته نشده بود
آنطرف متعلق به من و تو بود

در سایه ناقوس کلیسا
مردمانم را دیدم، در صف‌هایی‌ در دفتر کمک به بیکاران
آنها گرسنه بودند و من پرسیدم از ایشان، آیا این سرزمین ما نیست؟

هیچ جنبنده‌ای نمی‌تواند جلوی من را بگیرد
من راهی‌ جادهٔ آزادی ام
هیچ جنبنده‌ای نمیتواند مرا از راهم برگردند
این سرزمین برای تو و من ساخته شده است
http://www.nasimeharaz.com/

Tuesday, October 20, 2009

میان جیگرکی ریش سفیدان بچه با حال

یادم میاد اوایل دوران خاتمی، ایشون در یک سخنرانی‌ گفتند که مردم در ایران از رهبرانشون جلو هستند (نقل به مضمون)، به نظر من این یک واقعیت تاریخی‌ است

اگر شاه از تن دادن به سیستم دمکراتیک سر باز زد به بهانه این که مردم آماده نیستند و توسعه اقتصادی ارجح است...یا بعد از آن دولتمردان فکر کردند که جامعه "هنوز" ظرفیت سیستم دمکراتیک را ندارد، این کوتاه بینی‌ و بی‌ ظرفیتی دولتمردان ما بود نه مردم، این بهانه تحقیر آمیزی بیش نبود برای حفظ خودکامگی و استبداد. امروز بعد از گذشت بیش از صد سال مبارزه مردم ایران برای آزادی، عدالت و اجرای قانون به مفهوم مدرن آن، عده‌ای از "اعضا شورای مصلحت نظام" و ریش سفیدان که هیچ مقام و مسئولیتی که از طرف مردم به ایشان تفویض شده باشد ندارند، میخواهند بین سران اصلاح طلب و مسببین کودتا میانجیگری کنند

در ماجرای تصویب قانون مطبوعات در زمان ریاست آقای کروبی در مجلس، معامله کردن بر سر حق مردم با صاحبان قدرت هم به حرکت اصلاح طلبی ضربه زد هم مردم را نسبت به نیت بعضی‌ از مدعیان مشکوک کرد، و این باعث دلسردی و عدم مشارکت مردم در دوره‌های بعدی انتخاباتی شد. امروز که مردم به طور جدی و با همدلی کامل میخواهند تکلیفشان را با دیکتاتور و دیکتاتوری یک سره کنند، باز یک سری از این آقایون فکر میکنند اگر خامنه‌ی با کروبی رو بوسی کند یا هاشمی‌ با احمدی‌نژاد عکس بیندازد مساله تمام است!هنوز این مبارزه تاریخی‌ را در حد کدورت‌های قبیله‌ای می‌دانند که با عروسی‌ کردن پسر فلانی با دختر بیساری حل میشود، این نگاهی‌ است که این آقایون به "ملت" دارند. هیچ

در مناسبات بین آقایون تنها چیزی که مطرح نیست حق مردم یا قانون است، طبق قانونی‌ که خودشان نوشتند خودشان تقدیسش کردند و خودشان اجرا میکنند (در مورد هر کس که خودشون خواستند) چیزی به عنوان "شورای ریش سفیدان محل" یا "کمیسیون تصمیم گیرندگی در صورت تقلّب و بخشیدن ریاست جمهوری به هر کی‌ خواستیم" یا " مجمع آدم‌های باحالی‌ که حال میکنند برای همه تصمیم بگیرند" دیده نشده .چیز‌های مزخرف شبیه به آن‌ زیاد است مثل شورای ائتلاف ژوراسیک پارک (شورای نگهبان) یا مجلس خبرگان مرده گان و غیره ولی‌ برای بخشیدن ریاست جمهوری به کسی‌ شورایی چیزی فعلا دیده نشده

در این انتخابات تقلّب سازماندهی شده صورت گرفته، مردم به گلوله بسته شدند نیروهای امنیتی جنایت کردند و همه اسنادش هم موجوده! آیا این "نظام مقدس" قانون نداره؟ "نظام مقدسی" که ولایت "مطلقه" فقیه داره چه جوری است که قانون در آن به ریش سفیدی و کمیته حل اختلاف و این جور تشکیلات غیر دمکراتیک مخفیانه احتیاج پیدا میکنه؟هر کس فکر میکنه میتونه سر حق مردم با این جنایتکار‌ها معامله کنه به روح قانون و مفهوم ملت اعتقاد نداره. از این "رایزنی"‌های پشت پرده چیزی نصیب مردم نمی‌شه

تصمیم و اراده "مردم" ایران به برقراری آزادی و عدالت و اجرای قانون است، کسی‌ که چنین حرفی‌ به این روشنی میزند احتیاج به در گوشی، پشت پرده یا پشت در‌های بسته سخن گفتن ندارد! همین




Friday, October 2, 2009

لزوم سرکشی جناب متکی‌ از بقّالی‌های واشنگتن

من هم بر این باورم که هنوز خیلی‌ زوده تا نتیجه مذاکرات هسته‌ای رو پیشبینی‌ کرد و با توجه به سابقه درخشان حکومت اسلامی در پایبندی به تعهدات بین‌المللی شکست این مذاکرات کاملا محتمل است، با این حال فارغ از نتیجه مذاکرات که البته در سرنوشت جنبش سبز نباید تأثیر داشته باشه، چند نکته برای من جالب بود، ادعای این که آقای متکی‌ وزیر خارجه کودتا، به واشنگتن رفته برای بازدید از دفتر نمایندگی‌ ایران! اون‌هایی‌ که دفتر نمایندگی‌ ایران رو دیدن می‌دونن که یک میز و یک اتاق انتظار با یک اتاق پشتی‌ در حد و اندازه یک بقالی کوچک واقعا جایی برای بازدید وزیر خارجه یک کشور نداره! با پذیرش متکی‌ در واشنگتن به هر بهانه ای، اوباما ثابت کرد در سیاست خارجی‌ گرفتار شده و در حالی‌ که ۵+۱ دارن در ژنو با آفتابه دار هسته‌ای آقای جلیلی وقت کشی‌ می‌کنن مذاکرات اصلی‌ در واشنگتن در حال انجامه، داستان قًم آزمایش موشکی سپاه، نگرانی اسرائیل و آمریکا از برنامه هسته‌ای و غیره قصه است، همه حاظرن از مواضع خودشون کوتاه بیان اگر تضمینی باشه که سر قدرت میمونن، دولت کودتا به خاطر گرفتن مشروعیت از بیرون از ایران نه تنها دریای مازندران رو به روس‌ها تقدیم میکنه، برنامه هسته‌ای ۲۰ ساله شو که میلیاردها براش هزینه کرده یک جا تعطیل میکنه تا دل‌ شیطان بزرگ رو به دست بیاره، اینطرف آقای اوباما که ادعای روزولت بودن میکرد، به خاطر گرفتاری در افغانستان حاضره آزادی، حقوق بشر و همه چیزهای قشنگی‌ که میگفت رو چال کنه و با سر دسته محور شرارت رفاقت کنه!عربستان از روس‌ها موشک میخره تا ضرر روس‌ها از داستان موشک نفروختن به ایران جبران بشه و از این معاملات پشت پرده تابلو و معمولی‌

در آمریکا پا انداز‌های جمهوری اسلامی با پشتوانه مالی قوی و پول‌های بنیاد علوی که هیچ حسابی‌ به هیچ جا پس نمیده برای حکومت اسلامی لابی می‌کنن و هر وقت که یک نفر صداش در میاد بحث تحریم رو وسط میکشن و این که مادر بزرگ پیرشون به خاطر تحریم از بی‌ داروی در ایران میمیره و هزار تا فیلم هندی....بحث تحریم نیست بحث جنگ نیست بحث سر اینه که سر میز مذاکره بین دار و دسته اوباما و دولت کودتا و ۵+۱ و آژانس اتمی‌ و شورای امنیت و هزار تا شخصیت حقوقی و حقیقی‌ دیگه جای یک نفرو یک نماینده خالیه-۷۰ میلیون ایرانی‌ بدون هیچ نماینده‌ای در هیچ جای دنیا، بدون هیچ رسانه‌ای و بدون هیچ صدایی سرنوشتشون وجه المصالحه معامله کودتا چی‌‌ها و بیگانگان قرار گرفته. این اصلا باعث نه امیدی این جنبش نیست، بلکه فقط یک رونمایی است از مجسمه‌های دروغ

Wednesday, September 30, 2009

آنچه اوباما باید بداند یا مذاکره با جنازه استبداد


بسیاری از مردم ایران مانند دیگر مردمان جهان عمیقا نگران اهداف برنامه هسته‌ای حکومت فعلی ایران هستند. ما ما می‌دانیم که دولت آمریکا در جهت حفظ منافع ملی‌ خود اکنون که حاکمان ایران در ضعیف‌ترین موقعیت برای چانه زنی‌ قرار دارند و نه از مشروعیت قانونی‌ برخوردارند و نه از مقبولیت عمومی‌،می‌خواهد با آنها وارد مذاکره شود اما مرور چند نکته در این زمان واجب به نظر می‌رسد:

جدای از این که مذاکره با حکومتی که سیاست خارجی‌ و داخلیش بر مفهوم فقهی‌ "تقیّه" بنا شده و نشان داده است که کمترین تعهدی نسبت به قوانین و توافقات بین‌المللی ندارد هرگز نمیتواند هیچ نتیجه اطمینان بخشی در بر داشته باشد .اصل مذاکره با اشخاصی‌ که هیچ مشروعیت قانونی ندارند و از طرف مردم ایران اجازه و مسئولیت مذاکره و تصمیم گیری به ایشان واگذار نشده است و فقط با استفاده از زور و سرکوب شدید ملتی‌ را به گروگان گرفته‌اند از لحاظ قانونی‌ و اخلاقی‌ به نظر غیر قابل قبول می‌رسد.

بسیاری از صاحب نظران و مورخین بر این باورند که ظهور افراطی گری دینی در خاورمیانه حاصل اشتباه دولتمردان وقت آمریکا در طرح و حمایت از کودتایی بود که تنها رژیم دمکراتیک منطقه را سر نگون ساخت. کودتای آمریکایی‌-انگلیسی ۱۹۵۳ نه تنها در ذهن ایرانیان بلکه در ذهن تمام روشنفکران کشورهای در حال توسعه ماندگار شد و راه را برای به وجود آمدن گروه‌های افراطی دینی سیاسی هموار ساخت. این اشتباه مبارزه مردم ایران برای استقرار دموکراسی را به تعویق انداخت، ولی‌ هزینه‌های زیادی نیز برای خود آمریکا در بر داشت و هنوز ارتش آمریکا در عراق و افغانستان به طور روزانه در نبرد با این گروه‌های افراطی کشته میدهد.

در خرداد امسال مردم ایران به مانند مردم آمریکا با هدف ایجاد تغییر با مشارکتی خیره کننده به پای صندوق‌های رای رفتند، و به روش‌های افراطی، جنگ افروز و غیر دمکراتیک نه گفتند، پاسخ ایشان گلوله، زندان و شکنجه بود. ایران امروز در یکی‌ از سرنوشت ساز‌ترین مقاطع تاریخ خود احتیاج به کمک و حمایت جامعه جهانی‌ دارد. ایرانی‌ دمکرات و آزاد میتواند در استقرار صلح و ثبات نقشی‌ بسیار سازنده در خاورمیانه بازی کند که به نفع کلّ جامعه جهانی‌ است.

اوباما به عنوان ادامه دهنده ایده‌های متعالی ابرهام لینکلن و فرانکلین روزولت و جهت ایجاد تغییر وارد کاخ سفید شد، از او انتظار میرود مانند این دو بزرگ مرد آزاد اندیش به آرمان والای آزادی انسان و احترام به رعایت حقوق بشر متعهد باشد و مصالح کوتاه مدت خود را به اهداف عالیه یک ملت ترجیح ندهد و صدای مردم ایران را که خواهان تغییراتی عمیق اما با تکیه بر شیوه‌های مسالمت آمیزند بشنود.

مردم ایران نسبت به این که در این مذاکرات نماینده‌ای ندارند نگرانند و بسیار نسبت به وجه المصالحه قرار گرفتن سرنوشتشان در اینگونه مذاکرات بدبینند. دولت آمریکا باید عواقب چنین توافقاتی را در نظر بگیرید.

ضمن رد هر گونه اقدام نظامی بر این باورم که راه جلوگیری از رسیدن کودتا گران افراطی به تسلیحات اتمی‌ تنها با حمایت از مبارزه مردم ایران در راه استقرار حکومت قانون است. صلح خاورمیانه بدون وجود ایرانی‌ آزاد و دمکرات نا ممکن خواهد بود، پس هر آنکس که ادعای صلح طلبی را دارد باید از حرکت مسالمت آمیز مردم ایران حمایت کند این تنها راه حل قطعی و دراز مدت برای رسیدن به صلح خواهد بود.

مبارزات صد و چند ساله مردم ایران در راه آزادی، تحسین بسیاری از غیر ایرانیان را بر انگیخته است. همانطور که بسیاری از بیگانگان در جهت حفظ منافع ملی‌ دولت مطبوع خود سعی‌ در همکاری با سرکوبگران داشته اند و مستقیماً در کشتار ایرانیان دست داشته اند بوده اند قهرمانانی که جان خود را برای همراهی مردم ایران از دست داده اند .

مردم ایران هرگز رشادت قهرمانانی چون هاوارد باسکرویل را از یاد نبرده اند همانطور که خیانت کلنل لیاخف روسی را از یاد نمیبرند.

وظیفه تمام روشنفکران و فعالان ساکن خارج از ایران است که اجازه ندهند سرنوشت یک ملت وجه المصالحه قرار بگیرد. اینجاست که عیار گروه‌ها و فعالان سیاسی خارج نشین معلوم میشود.

Sunday, September 27, 2009

گزارش نیو یورک

دوست دارم خیلی‌ سریع اتفاق‌های نیو یورک رو براتون گزارش کنم،

از روزی که هیأت کودتا از ایران رسید، برنامه بود تا همین شنبه یعنی‌ یک روز بعد از ترک ایشان. حتما همه خبر‌های اصلی‌ رو دیدید و خوندید، من اینجا مشاهدات شخصی‌ خودم رو براتون مینویسم؛

بچه‌های نیو یورک خیلی‌ زحمت کشیده بودن همه چیز منظم و با برنامه بود، برای دریافت مجوز هزینه زیادی باید پرداخت میشد که شهر‌های مختلف با برگزاری مراسمی از قبل نسبت به آماده کردن پول اقدام کرده بودند و خوشبختانه علیرغم سعی‌ دیگر گروه‌های معترض سبز‌ها تونستند بهترین ساعت و بهترین مکان رو در اختیار داشته باشند، تو محل اصلی‌ برگزاری مراسم که یک مکان سر باز عمومی‌ بود به راحتی‌ ۱۲۰۰۰-۱۵۰۰۰ نفر آدم اومده بود، مراسم سبز‌ها از ساعت ۱۲ جلوی دفتر هیأت نمایندگی‌ ایران شروع شد و ساعت ۳ به محل اصلی‌ که نزدیک سازمان ملل بود نقل مکان کرد.

ایرانیها از همه جای دنیا، از توکیو تا سوئد برای نشون دادن احساسات خودشون به رئیس دولت کودتا اومده بودن نیو یورک و تمام مردم ساکن نیو یورک و توریستها هر جا یک نفر سبز پوش میدیدند با لبخند علامت پیروزی نشون میدادند.

اطراف هتل اقامت هیأت کودتا پلیس نیو یورک شدید‌ترین مراقبت‌های ممکن رو به عمل آورده بود. نماینده‌های مجلس و هیأت همراه که وارد هتل شدند با واکنش شدید ایرانی‌‌های حاضر که به صورت اتفاقی‌ و در لحظه آخر از محل اقامت ایشان اطلاع پیدا کرده بودند روبرو شدند که این هیأت دیپلماتیک هم نشون داد که مدرسه علوم سیاسی چاله میدون چه نخبگانی رو پرورش داده، حرکت دست و انگشت و نهی از منکر لسانی آقایون بسیار منطبق با همون اصول اخلاقی‌ بود که رهبرشون ازش صحبت میکنه! در طول مدت اقامت اینها هتل همواره در محاصره شدید پلیس بود و ایرانیها هم به سختی میتونستن نزدیک هتل بشند که یک بار هم که این اتفاق افتاد یکی‌ از اعضأ هیأت دیپلماتیک با مشت به صورت یک خانوم جوان کوبید تا نشون بده که یک دیپلمات چگونه گفتگو میکنه و شأن و منزلت یک فرستاده سیاسی دولت کودتا چقدر است!


هیأت کودتا مضحکه تمام برنامه‌های کمدی تلویزیون بود و انگار کلّ مراسم سازمان ملل یک سیرک بود که قذافی و احمدی‌نژاد ستاره و دلقک اولش بودند. فردای سخنرانی‌ روی جلد اکثر روزنامه‌ها عکس این دو به عنوان دوقلو‌های روانی‌ چاپ شده بود، حتما خودتون خبر دارید.....اما از همه این‌ها که بگذریم من یک تجربه ناب در نیو یورک کردم، احساس کردم ایرانیها از ۷۰ میلیون نفر آدم جدا که فقط یک پیشینه تاریخی‌ جقرفیأی مشترک دارند و بس بالاخره دارند تبدیل میشوند به یک ملت، این حس عجیب بود، فکر کنم فتح خرمشهر و شاید هم بعد از بازی فوتبال با استرالیا یا ۲ خرداد لحظه‌هایی‌ بودند که حس کردیم یک ملتیم ولی‌ فقط برای یک لحظه، این چند روز در نیو یورک وقتی‌ اون همه ایرانی‌ رو دیدم که از همه جای دنیا اومدن تا همبستگیشون رو با مردم داخل ایران نشون بدهند فهمیدم و فهمیدیم که اون حس همبستگی‌ و یکپارچگی که داخل ایران به وجود اومده به خارج از ایران هم رسیده و حالا همه ایرانیها هر جا که هستند و با هر گرایشی که دارند از همیشه به رسیدن به تعریف یک ملت نزدیک ترند، مخصوصاً دیروز در مراسمی که اکبر گنجی بر گذار کرده بود، این یکی‌ شدن واضح تر بود، هنرمندان، نویسندگان روشنفکران فعالان سیاسی، دانشجویان ورزشکاران همه کنار همدیگر یک روز به تبادل نظر در مورد ایران پرداختند و همه امیدوار به آینده از درس‌های گذشته گفتند و مشکلات پیش رو را تحلیل کردند.


یک نکته:

چند نفر از دوستان از طریق یادداشت‌های خودشون تو این صفحه یا از طریق ایمیل اعتراض کردند به یک خط از آهنگ "یک دشت سبز" و جمله "صیانت از تکرار حماقت" رو تعبیر به نکوهش شرکت در انتخابات کردند، عرض کنم موضوع این آهنگ شورای نگهبان است و نام اصلی‌ آهنگ "ائتلاف ژوراسیک پارک" اگر بد مطلب منتقل شده اشکال از من است ولی‌ منظور از این خط چیز دیگری بوده که خود باید گویا باشد که مثل این که نیست. شرمنده

Monday, September 21, 2009

آخرین اجرای معجزه هزاره سوم یا چهارشنبه سوری در نیو یورک


برای ماها که زیر سایه حکومت اسلامی بزرگ شدیم، دروغ شنیدن بخشی از برنامه روزانه مون بود. وقاحت در این حکومت به عنوان یک ارزش از تلویزیون آموزش داده میشد و هنوز هم تبلیغ میشه، شبی‌ که تلویزیون آقای لاریجانی داستان کنفرانس برلین رو پخش کرد فقط یک شب از همه شب‌هایی‌ بود که ما تو این ۳۰ سال شاهد بی‌ مرزی رذالت بودیم
هیچ کس تو ایران شوکه نمیشه از دیدن دادگاهی که قاضیش شخصیت منفی‌ فیلمه...... و شنیدن خطبه‌های تکراری دروغ ... ما ایرانی‌‌ها اصلا به دروغ واکسینه شدیم
.........................
ولی‌ از حق نگذریم، این رئیس جمهور منتخب شورای نگهبان واقعا دروغ گویی و پر رویی رو تعریف تازه‌ای کرد، یک تنه‌ استاندارد‌های وقاحت رو عوض کرد، اصلا چنین چیزی تو دنیا سابقه نداشته! خانوم فاطمه رجبی راست میگه، ایشون معجزه هزاره سومند، معجزه هزاره دوم او‌ اول او‌ آخر هم هستند، ایشون اصلا از یک سیاره دیگه هستند
حالا این فرصت به ایرانی‌‌های ساکن آمریکای شمالی دست داده که بیان و آخرین اجرا معجزه هزاره سوم رو در نیو یورک از نزدیک ببینن، ایرانیهای اینور دنیا یه شوق و ذوقی تو دلشون هست که باور نکردنی است، احساس عجیبیه، چه جوری بگم مثل حسی که بچه‌ها دارن، دوشنبه قبل از چهار شنبه سوری